امیر پیام

خوش آمدید

داعش، سیاست خونین حاکمیت سرمایه داری

آن درد و مشقت بزرگ و جانگداز انسانی را که هم اکنون در بین مردم زحمتکش و پُر رنج شمال عراق و شرق سوریه شاهدیم توسط چیزی به نام « داعش » واقع شده که مظهر و حامل نهایت غیر قابل تصور قساوت در کشتار و ویرانی و تباهی هر آنچه نشانی از انسان و زندگی دارد است. قساوتی که توسط جانورانی درنده و خون آشام و انسان نما انجام می شود. این « داعش » کیست و یا چیست و منشا قدرت آن کدام است و چگونه توانست چنین برق آسا سلطه خونین خود را بر منطقه ای به این وسعت اعمال کند؟

 

طبعا در نگاه اول و با مرور اخبار می بینیم که داعش یکی دیگر از باندهای اسلامی آدمکش و وحشی و جانی است که تقریبا از نیمه دوم دهه هشتاد میلادی قرن گذشته توسط استراتژی ضد کمونیستی برژینسکی – کارتر فعال شدند و مناطق وسیعی از آسیا و افریقا و خاورمیانه را به زیر تاخت و تاز خود گرفتند. داعش نیز همچون دیگر دستجات سلفی و وهابی و شیعه و سنی و حزب الله و جندالله و ثارالله و …. ظرف همه افکار و اعمال و صفات کثیف و ضد بشری است. داعش کشتارها و اعمال ویرانگری و تباه کننده اش را برای پیاده نمودن اسلامی ناب محمدی و شریعت ِبکر آن ضروری می داند و به این ترتیب در ادامه تجربیات تاکنونی همه دستجات اسلامی بار دیگر نشان می دهد اسلام ناب محمدی و شریعت ِبکر آن چیزی غیر از این کشتار و ویرانی و تباهی نیست. بنابراین « داعش » چیزی غیر از کشتار انسانها توسط اسلام ناب محمدی و ویرانی زندگی آنان با شریعت اسلامی نیست.

 

اما اشتباه مهلکی است اگر تبیین از داعش را به اسلامیت آن محدود سازیم و آن منافع مادی و طبقاتی بنیادی را که اسلامیت داعش صرفا پوشش ایدئولوژیک و ابزار تحقق آنهاست را ندیده بگیریم. البته و متاسفانه این تبیین لیبرالی از جریانات اسلامی یعنی محدود نمودن جنایات خونبار آنان به اسلامیت شان مد روز بسیاری از تحلیل های چپ است. اما در دنیایی که هر چیزی مهر طبقاتی بر خود دارد و هر حرکتی حاوی سیاست معینی و هر سیاستی حامل منافع طبقاتی معین است، تبیین لیبرالی قادر نیست یکتازی خونین و برق آسای داعش در اوضاع بهم ریخته عراق را توضیح دهد.

 

اگر برخاستن جنایات داعش از اسلامیت اش نیمی از حقیقت آنست، نیمه دیگر حقیقت داعش اینست که همین جنایات در عین حال برخاسته از منافع بخش وسیعی از طبقه سرمایه دار خاورمیانه و اروپا و امریکاست. اما این دوگانگی منشا جنایات داعش صوری است و هر دو منشا یکی اند. اسلام داعش تماما برای تامین منافع این بخش از طبقه سرمایه دار است، و همین طبقه برای تامین منافع خود در این منطقه مشخص و در این دوره تاریخی اسلام داعش را برای کسب سود و ثروت و قدرت و استقرار و تحکیم و توسعه خود برگزیده است. داعش هم زمان مزدور و فرزند و کارگزار و خودِ این طبقه است. از این منظر فرقی بین کشتارهای داعش و کشتارهای ارتش امریکا در بمب بارانهای بغداد نیست. یکی می کشد تا اسلام بیاورد، و دیگری می کشد تا دمکراسی بیاورد، و هر دو برای تامین منافع طبقه سرمایه دار است که انسان و زندگی اش را تباه کردند و می کنند. تفاوت تنها در پوشش های ایدئولوژیک است و لذا صوری و ساختگی اند. بر پایه چنین منطق بنیادین و طبقاتی است که همین بورژوازی یک روز طالبان را ساخت و پرداخت و بقدرت رساند، روز دیگر با مشاهده سرکشی آن از قدرت ساقط اش نمود، و امروز برای همان طالبانی که قطع دست و سنگسار و گردن زدن و بمب گذاری در امکان عمومی کار روزمره اش است و سالهاست در لیست تروریستی دولت امریکا قرار دارد در قطر دفتر شیک دیپلماتیک باز می کند و با آن مذاکره می کند.

 

جایگاه داعش به عنوان فرزند خلف سرمایه داری ابتدا به این دلیل کلی و درست است که مستقلا و قائم بالذات و ماهیتا نیز سرمایه دارانه است و خود راسا بخشی از طبقه سرمایه دار است. این پدیده ای متعلق به فئودالیته و عصر حجر و بربریت عهد عتیق نیست، داعش محصول کارخانجات سیاسی مدرن و تولید آخرین دستاورهای تکنولوژیک و مانیفست بربریت بالاترین مرحله سرمایه داری است. داعش نیز مانند همه باندها و گنگ های ملی و قومی و نژادی و مذهبی و مافیایی و قاچاقچی…. که پس از فروپاشی دیوار برلین، و بر بستر شیوع ضد کمونیسم و تاخت و تاز بازار آزادِ افسار گسیخته، همچون ویروسهای مرگبار در سراسر دنیا به جان بشریت افتادند فقط و فقط برای کسب سهم خود از قدرت وثروت و ارزش اضافه تولید شده توسط طبقه کارگر در نظام سرمایه داری جهانی شده می جنگند. اینها هر جا که دست شان به قدرت دولتی برسد و نظم مستقر شوند وحشی ترین نوع مناسبات سرمایه داری و بی رحمانه ترین استثمار کارگران را سازمان می دهند.

 

به همراه این حقیقت کلی و درست و حیاتی در عین حال داعش مستقیا توسط بخشی از بورژوازی خاورمیانه و امریکا ساخته و پرداخته و تقویت شده و مورد حمایت قرار گرفته است و از پروژه های مشترک و فوق سِری دستگاه های امنیتی این کشور هاست. اگر چه سِری بودن این پروژه افشای اسرار آنرا مشکل می سازد اما همین شواهد تاکنونی بر قطعیت وجود آن حکم می دهند.

 

سقوط صدام حسین و بقدرت رسیدن متحدین جمهوری اسلامی در عراق، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و در راس همه عربستان سعودی و قطر را برای دخالت فعال در سیاست منطقه بسیار بیش از گذشته به حرکت درآورد. از یک سو سقوط صدام فرصتی برای ارتقا این کشورها به قدرت برتر منطقه بود، و ازسوی دیگر بقدرت رسیدن متحدین جمهوری اسلامی در عراق تهدیدی در برابر آنان بود. وقوع انقلابات خاورمیانه و سقوط پی در پی دیکتاتورها و بویژه تبدیل انقلاب سوریه به جنگ بین نیروهای ارتجاعی و تضعیف رژیم اسد و بطور کلی تضعیف دول مرکزی در بسیاری از کشورهای خاورمیانه همه فرصت هایی جدیدی بودند که برای مداخله وسیع این کشورها فراهم شدند. در کنار تقویت بی سابقه شبکه خبری الجزیره (که توسط شیوخ حاکم بر قطر سرمایه گذاری شده و اداره می شود) برای تاثیر گذاری سیاسی بر تحولات جاری، اما عربستان و قطر بطور عمده بسمت ایجاد بازوهای نظامی و کنتراهای خاورمیانه برای مداخله در این کشورها حرکت کردند. اینها که تجربیات زیادی در این زمینه در جریان براه انداختن مجاهدین افغان والقاعده در جنگ علیه شوروی کسب کرده بودند، اکنون با بسیج منابع عظیم مالی و نظامی و اطلاعاتی و لجستیکی و آموزشی خود دستجات تا دندان مسلح اسلامی با همان ایدئولوژی جهادی ایجاد نموده و به کشورهای بهم ریخته منطقه از لیبی و سوریه تا عراق و یمن گسیل داشتند. سناریوی ایجاد مجاهدین افغان و القاعده دوباره تکرار شد. داعش موثرترین این دستجات است که توانست دینامیسم تحولات داخلی سوریه را به یک جنگ تمام عیار ارتجاعی تغییر دهد. پیدایش داعش برای امریکا به عنوان ابزار مداخله در سوریه آنچنان حیاتی بود و نقش عربستان در ایجاد داعش آنچنان مهم بود که جان مک کین از دولت مردان با نفوذ و برجسته امریکا «سپاس خدا برای سعودی ها و قطر» فرستاد و از آنان تشکرنمود. قطری ها هم در مقابل تاکید نمودند که « داعش پروژه سعودی هاست».

 

با تسخیر موصل و سپس فجایع داعش علیه مردم زجر کشیده کردستان طی دو ماه گذشته، داعش و جنایاتش در صدر اخبار جهان قرار گرفت و حدس و گمانها در مورد اینکه امریکا پشت داعش بوده است وسعت یافت. امریکا بطرز رقت باری تلاش نمود تا اینرا کتمان کند. اما نقش فعال کسانی مانند جان مک کین و دیدار مخفیانه وی با داعشیان در سوریه و نشست های مشترک عربستان و قطر و ترکیه و اردن و امریکا و طرح های مشترک آنان در طول جنگ داخلی سوریه آشکار تر از آن است که بتوان پنهان نمود. اخیر هیلاری کلینتون طی مصاحبه ای در «انتقاد» از سیاست دولت اوباما در همان دوره ای که ایشان وزیر خارجه بودند گفت که دولت امریکا با عدم حمایت از ارتش آزادی سوریه عملا دست داعش را باز گذاشت تا اینقدر قوی شود. چیزی را که وی نمی گوید اینست که ارتش آزادی سوریه از حمایت امریکا بی بهره نبود اما سیاست اصلی و سِری امریکا حمایت از داعش بود و به همین دلیل نیز امریکا نقش مداخله گرانه اش در سوریه را به عربستان و قطر واگذار نمود و یا بقولی جنگ خود در سوریه را به آنها کنترات داد. اندکی آشنایی با سیاست جهان امروز جای تردید باقی نمی گذارد که بدون تایید و موافقت امریکا هیچگاه عربستان اجازه و جرات ایجاد داعش و گسیل آن به سوریه را نداشت.

 

گفته می شود که هزاران نفر(تخمین بین ده تا دوازده هزار) از نیروهای داعش از خارج وارد عراق و سوریه شده اند. انتقال چنین نیرویی بدون باز گذاشتن مرزها ممکن نبود. پس از 11 سپتامبر همه کشورهای جهان و بویژه اروپا و امریکای شمالی لیست های دقیقی از جهادی ها و اسلامیون افراطی در کشورهای خود تهیه کردند و در هماهنگی بین المللی سازمانهای امنیتی حرکات آنها را در جزییات زیر نظر گرفتند. لذا خروج آنها و آنهم با این تعداد زیاد به دور از چشم دولتها و توافق صریح و یا ضمنی آنها غیر ممکن بود. از آنطرف ورود این نیرو به خاک عراق و سوریه تنها از طریق مرزهای کویت و عربستان و اردن و ترکیه ممکن بود. این چهار کشور از نظم سرکوبگرانه و امنیتی سنگینی برخوردارند و درهمه این سالها برای جلوی گیری از سرریز بحرانهای عراق و سوریه به داخل خود به مرزهایشان قفل آهنین زدند. لذا ورود هزارن داعشی به خاک این کشورها و استفاد از آنها به عنوان ترانزیت و ورود به خاک عراق وسوریه بدون اجازه دول این کشورها غیر ممکن بود. این چهار کشور به انحا مختلف در ایجاد و تقویت داعش نقش داشته اند. همچنین گفته می شود تا پیش از تصرف موصل دارایی نقدی داعش 875 میلیون دلار بوده است. جمع آوری و نقل و انتقال این حجم از پول خارج از سیستم بانکی که کاملا زیر نظر بانک های اروپا و امریکاست غیر ممکن است. بنابراین تا همین چند روز پیش یعنی 15 آگوست که شورای امنیت طی قطعنامه ای خواهان تحریم داعش و قطع منابع مالی آن شد، داعش در طول چند سال با فراغ بال از سیستم بانکی برای گسترش مالی خود بهره می برده است. اگر شورای امنیت امروز می تواند با قطعنامه ای منابع مالی داعش را قطع کند حتمی می توانست خیلی زودتر ازاینها اینکار را بکند و مانع رشد و گسترش داعش شود!

 

ایجاد داعش مستقل از نیازهای هریک از این دولت ها و در راس همه عربستان سعودی، اما برای امریکا راسا نیازی منطقه ای و استراتژیک است. امریکا در سوریه به اپوزیسیون سکولار رژیم اسد شامل کمیته های سازمانده محلی و ارتش آزادی سوریه که ابتدا دست بالا داشتند اعتماد نداشت. کمیته های محلی ممکن بود ارگانهای مستقیم توده ای از پایین باشند و موقعیت ارتش آزادی سوریه که تعداد زیادی از نظامیان بلند رتبه ارتش اسد به آن پیوسته بودند هنوز معلوم نبود. دفاع روسیه از رژیم اسد امکان مداخله مستقیم امریکا و ناتو را در سوریه مشکل و پرهزینه و عملا غیر ممکن نمود. بوِیژه اینکه موافقت بموقع اسد با بازرسی سلاح های شیمیایی اش توسط سازمان ملل عملا ترفند های امریکا را برای مداخله نظامی خنثی نمود. راه انداختن پنهانی داعش به این تناقضات مقابل امریکا پاسخ می داد. امکان مداخله غیر مستقیم آنرا در سوریه تامین می کرد، روسیه را تحریک نمی کرد، امکان ارتباط اش با ارتش آزادی سوریه مسدود نمی شد، نقش برجسته خود را برای حل سیاسی بحران سوریه حفظ می کرد، امکان سازش با رژیم اسد را باز می گذاشت، و به عربستان و قطر که خواهان نقش آفرینی در تحولات منطقه هستند امکان می داد تا بتوانند جای پایی برای خود فراهم سازند.

 

در عراق، با خروج نیروهای نظامی امریکا در پایان سال 2011، دولت مالکی بسمت فاصله گرفتن از برخی سیاست های امریکا حرکت کرد که می توان از گسترش رابطه اش با ایران، ایجاد تنش های مکرر با کردستان عراق، حمایت از حزب الله لبنان و رژیم اسد، و منزوی نمودن بورژوازی سنی در عراق اشاره نمود. در مورد این آخری لازم به یادآوری است که پس از سقوط رژیم بعثی، بورژوازی عراق خود را بر پایه هویت های مذهبی و قومی و به عنوان شیعه و سُنی و کرد تعریف نمود. طبق قانون اساسی عراق نخست وزیر می باید یک شیعه، رئیس جمهور یک کرد، و رئیس مجلس یک سنی باشد. اما عملا در تقسیم واقعی قدرت چیزی به بورژوازی سُنی نرسید و مناطق تحت نفوذ آن تحت سلطه حکومت مرکزی که به چنگ بورژوازی شیعه افتاده بود قرار گرفت. این روندها همه به معنای آن بود که استراتژی دولت مالکی یکپارچه نمودن عراق تحت حاکمیت بورژوازی شیعه و در ارتباط تنگاتنگ با ایران است و این چیزی بود که امریکا نمی توانست با آن موافق باشد. خروج نیروهای نظامی امریکا و جهتگیری جدید مالکی می رفت که امریکا را از امکانات و ابزارهای لازم برای شکل دادن به سیاست عراق در جهت منافع خودش محروم سازد. امریکا به یک اهرم جدید برای دخالت در سیاست عراق نیازمند شده بود. این اهرم توسط بورژوازی سُنی ایجاد شد. دستجات مختلف این بورژوازی، از بعثی های سابق و سران قبایل و جهادی ها، که برای کسب سهم خود از قدرت به کثیفت ترین عملیات ممکن از بمب گذاری های گسترده در امکان عمومی تا ترورهای وسیع و جنگی های شهری مشغول شده بودند به همگرایی رسیدند. حاصل این همگرایی تقویت داعش در عراق بود. داعش که ابتدا در رابطه با سوریه مهم بود اکنون بدنبال تحولات عراق اهمیت اش را در اینجا نیز برای امریکا و عربستان باز یافته است.

 

 بازگشت قدرتمند داعش به عراق بدون توافق و یا چراغ سبز امریکا و عربستان سعودی امکان پذیر نبود. چرا که در غیر اینصورت بسادگی خوراک بمب افکن های امریکا می شد. خودداری امریکا از ممانعت ورود داعش به عراق، و یا تضعیف حضور آن، و عدم دفاع از موصل در مقابل داعش، و عدم دفاع از حکومت مرکزی، و استفاده موفق از تهدید داعش برای برکناری مالکی، و در مقابل دفاع از اربیل و حکومت کردستان در مقابل داعش، و نشان دادن اینکه در صورت نیاز بجای حکومت مرکزی از حکومت کردستان حمایت می کند، همه نشان می دهد که امریکا با حضور داعش در عراق اهرم گم شده خود برای نفوذ موثر در سیاست عراق را یافته است. زور اهرم داعش در دست امریکا آنقدر قوی بود که فورا مالکی را کنار زد و جمهوری اسلامی را به تمکین واداشت و حکومت کردستان را تماما به دامن امریکا انداخت. زمان پایان ارزش مصرف اهرم داعش طول خواهد کشید و به نظر می آید که (مانند مورد طالبان در افغانستان) امریکا با این اهرم کار زیادی دارد.

 

نحوه عقب نشینی ارتش عراق از شمال و استان انبار در مقابل داعش که بدون مقاومت و شلیک تیری انجام شد قویا نشان از تصمیم آگاهانه دولت مالکی داشت. تصمیمی که اتخاذ آن بدون اطمینان از و یا ظن قوی به چراغ سبز امریکا به داعش برای ورود به عراق بسیار مشکل می بود. در واقع دولت مالکی با تخلیه بی درنگ آن مناطق و تسهیل اشغال سریع و آسان آنجا توسط داعش خواست که حضور داعش در عراق را به مشکل خود امریکا و متحد انش یعنی دولت کردستان و عربستان و اردن بدل سازد تا خودشان هم آنرا حل کنند. اما محاسبات وی غلط از آب درآمد و ماجرا تا اینجا به نفع امریکا شد.

 

به لحاظ استراتژیک نیز امریکا به حضور داعش در سوریه وعراق نیازمند است. در دوران جنگ سرد یکی از ابزارهای مهم امریکا برای حفظ و گسترش منافع اش و مداخله و اعمال نفوذ در مناطق مختلف جهان اتکا به دیکتاتورهای دست نشانده و ژاندارمهای منطقه ای بود که می توان به عنوان مثال از محمد رضا پهلوی در ایران و سوهارتو در اندونزی و پینوشه در شیلی نام برد. این سیاست به دلیل وجود جهان دوقطبی در آن دوران و اینکه حکومت های متمایل به هر قطبی به ناچار می بایستی بطور کامل به آن اتکا می کردند موثر و تامین کننده منافع امریکا بود. اما با پایان جنگ سرد و رفع خطر ابر قدرت رقیب، و تکمیل پروسه جهانی شدن نظام سرمایه داری، و قابل دسترس شدن علم و دانش و تکنولوژی توسط انقلاب انفورماتیک، و رشد وتقویت مناسبات سرمایه داری و قوی تر شدن طبقات سرمایه دار در چارچوبهای کشوری، همه به این منجر شدند که هر حکومت گر و دولتمرد و سرمایه داری در هر نقطه جهان خود را یک پای شریک بازار جهانی و عضو کلوپ جهانی رقابت سرمایه داران می داند و برای کسب سهم هر چه بیشتری تلاش می کند. سرمایه داران و سیاست مدارانشان در هر گوشه دنیا ممکن است خود را شریک و همکار و متحد امریکا بدانند اما قطعا مجری بی چون و چرای سیاست های امریکا و نوکر آن نمی دانند. پدیده «سگ زنجیری امپریالیسم» متعلق به جنگ سرد بود که با از بین رفتن آن از بین رفت. در دروان پسا – جنگ سرد امریکا نتوانست و نمی تواند هیچ حکومتی را نوکر خود سازد. افزایش تعداد رژیم چنج های امریکا که از دول سرمایه داری بودند و « سرکش » نامیدن برخی دیگر از دول سرمایه داری در این دوران گویای همین واقعیت است. امروز همه سرمایه داران از ریز و درشت ادعاهای بزرگ دارند و می خواهند سری در میان سرها باشند و بیشترین سهم را به چنگ آورند و تنها به این دلیل است که وارد چنین جنگ هایی می شوند. از اینروست که اکنون در خاورمیانه امریکا نمی خواهد هیچیک از کشورهای منطقه به قدرت برتر تبدیل شوند که لازمه اش نیز تمرکز قدرت درون آنها و نتیجتا قدرتمند شدن یکجانبه آن دولت ها و مشکل شدن کنترل آنهاست. لذا تقسیم قدرت و پخش نمودن آن بین بخش های هر چه بیشتر ومتنوع تری از طبقه سرمایه دار در داخل هر کشور تا زمانی که بتواند طبقه کارگر را تحت سرکوب و انقیاد نگه دارد مناسبت ترین امکان برای اعمال نفوذ و مداخله امریکاست. امریکا نام این نوع تقسیم قدرت بورژوایی را دمکراسی نهاده که بیشترین امکان مانور سیاسی برای تامین منافع اش را فراهم می سازد. داعش در این مقطع ابزار مهمی برا ی تقسیم قدرت در عراق و سوریه است که همیشه می توان با ایجاد تعدیلاتی در آن مورد استفاده قرار داد. اینکه سرنوشت نهایی داعش چه خواهد شد تغییری در اهمیت استراتژیکی که این اهرم امروز دارد نمی دهد.

 

حال سوال اینست که اگر داعش توسط امریکا و متحدینش ساخته و حمایت شده است چرا امریکا اکنون با آن وارد جنگ می شود؟ برای پاسخ مقدمتا توجه به این مهم است که اهمیت داعش برای امریکا در ابتدا داشتن ابزاری برای سرنگونی و یا تضعیف رژیم اسد در سوریه و در همان حال شکست انقلاب سوریه و ایجاد شرایط برای شکل دادن به آلترناتیو ارتجاعی جانشین اسد بود. داعشیان اما با هدف ایجاد منطقه نفوذ و ایجاد کشور و قدرت دولتی برای خودشان و با وقوف به این اینکه برای امریکا نقش ابزاری دارند و پایان تاریخ مصرف شان روزی فراخواهد رسید وارد این رابطه شدند. این رابطه ای یکجانبه نیست که یکی (و در اینجا داعش) نوکر و مزدور دیگری باشد، بلکه رابطه ای است دوجانبه و هشیارانه و متکی بر موازنه بهره برداری متقابل از امکانات یکدیگر و هرگاه این موازنه بهم بخورد رابطه موجود به درگیری و جنگ منجر می شود. از اینرو همکاری و خصومت، حمایت و ستیز، و جنگ و صلح تعریف چنین رابطه ای است. لذا حمله کنونی آمریکا به برخی مواضع داعش به هیچوجه نافی نقش امریکا در ایجاد داعش و تقویت آن و نیز نافی اهمیت سیاسی داعش برای امریکا در عراق و سوریه نیست.

 

گفتیم که اهمیت اولیه داعش ابتدا برای ایجاد یک جبهه ارتجاعی در سوریه برای سرنگونی اسد بود. اما با مقاومت خونبار رژیم اسد، حمایت روسیه از آن، مشکل شدن مداخله مستقیم امریکا و ناتو برای سرنگونی اسد، طولانی شدن جنگی داخلی و بی افق شدن تحولات سوریه، سرکوب و حذف اخوان المسلمین در مصر که تاثیر بسزایی به نفع اسد در تحولات سوریه داشت، برقراری مذاکرات هسته ای تقریبا موفق بین ایران و امریکا، گسترده شدن درگیری بین دستجات اسلامی و دیگر نیروهای اپوزیسیون، گسترش جنایات و توحش اسلامیون و بویژه داعش و سایه انداختن آن بر جنایات رژیم اسد، همه عواملی بودند که چشم انداز سرنگونی رژیم اسد را چنان کم رنگ نمود که آمریکا و متحدانش هم آنرا تا اطلاع ثانوی بایگانی نمودند. این عملا (هر چند ناگفته) به معنای تغییر استراتژی امریکا نسبت رژیم اسد بود. این تغییر اما برای داعش به معنای نزدیک شدن به پایان تاریخ مصرفش بود. از اینرو داعش نیز نیروی خود را از مبارزه با اسد بر اشغال و حفظ مناطق شرق سوریه و اعلام دولت و جاری نمودن قوانین شریعت در آنجا متمرکز نمود. لازمه این تغییر اما جنگیدن با دستجات مسلح مخالف رژیم و بیرون راندن آنها از این مناطق بود. بطور مشخص طی نزیک به یکسال گذشته داعش جنگ های سختی را به مناطق کردنشین سوریه که مردم آنجا اداره شهرها را بدست گرفتند تحمیل نمود. مقاومت قهرمانانه و حماسی مردم کرد در این شهرها بویژه در کوبانی که هنوز هم ادامه دارد یاد آور مقاومت قهرمانه مردم سنندج در بهار آزادی سال 58 است. اما از آنجا که امریکا و متحدینش و بویژه ترکیه خواهان درهم شکستن این مردم ستمدیده هستند دست داعش را برای این جنایت بزرگ باز گذاشتن تا به نتیجه برسد و اخبار آنرا هم کاملا از چشم مردم دنیا پنهان داشتند.

 

اما اشغال مناطق شرق سوریه و دولت سازی داعش در آنجا برای امریکا به معنای کج شدن را ه داعش بسمت هدفی بود که نمی توانست مورد قبول امریکا باشد. داعش قرار بود با رژیم اسد بجنگد و ابزاری باشد برای سرنگونی و یا تضعیف آن و نه اینکه منطقه ای را تصاحب کند و برای خود پایگاه و اقتدار دولتی بنا سازد. بدنبال این تحولات است که امریکا در نیمه اول فوریه سال جاری یک نشست دو روزه استراتژیک را با حضور سران بلند پایه امنیتی عربستان سعودی و قطر و اردن و ترکیه در واشنگتن برگزار کرد. هدف و نتیجه این نشست هماهنگ نمودن استراتژیک نقش و کمک این کشورها به اپوزیسیون سوریه در جهت تقویت «جنگجویان میانه رو» درآن و ممانعت از افتادن این کمک ها بدست داعش بود. برای داعش نیز جلسه استراتژیک واشنگتن به معنای پایان تاریخ مصرف آن برای امریکا و متحدانش بود. از اینرو داعش تماما بر هدف خود یعنی ایجاد دولت اسلامی در منطقه متمرکز شد و جنگ اش را بداخل عراق و منطقه شمال که فی الحال بورژوازی سُنی درگیر مبارزه قدرت با دولت مرکزی بورژوازی شیعه بود و لذا به ائتلاف با داعش تمایل داشت کشاند. اما این حرکت داعش نیز امکان مهمی را برای امریکا و عربستان به ارمغان آورد و از همین رو بود که اجازه دادند تا داعش بسهولت مناطق شما عراق را به اشغال خود درآورد. برای امریکا تا آنجا که این حرکت داعش برای متحد شدن با بورژوازی سُنی و مبارزه علیه دولت مرکزی بود همان اهرم فشاری بود که بالاتر به آن اشاره شد و امریکا علیه دولت مرکزی به آن نیاز داشت. برای عربستان سعودی نیز ایجاد یک عربستان دیگر در مناطق میان «هلال شیعه» بهترین چیزی است که می تواند رخ دهد. اما حمله داعش با مناطق کردستان ایران آن زیاده خواهی و آنچنان سرکشی ای بود که می بایست به شدیدترین وجه تنبیه می شد. در واقع دفاع امریکا از اربیل و بمب باران مواضع داعش در اطراف آن تنها یک فرمان ایست به داعش برای عبور از خط قرمز و ورود به منطقه ممنوعه امریکا بود. این حملات همانطور که سران امریکا صریحا گفته اند به معنا جنگ همه جانبه با داعش و برای نابود ساختن آن نیست.

 

در پایان لازم است که به هدف اصلی این مطلب برگردیم که عبارت بود از نشان دادن و تاکید بر اینکه داعش تماما پدیده ای برخاسته از نظام سرمایه داری و متعلق به آن و جزء لاینفک این نظام است. داعش ها برای پیش بردن نظام سرمایه داری تولید شده و بکار می روند، و نظام سرمایه داری نیز برای پیشرفت خود به داعش ها نیازمند است. داعش محصول انتهای تکامل همین نظام است که بربریتی هولناک را بهمراه چشمگیر ترین پیشرفت های تکنولوژیک ارایه می کند، نظامی که هم دمکراسی است و هم استبداد و فاشیسم، هم حقوق بشر دارد و هم شکنجه و اعدام و انواع جنایات دیگر، علم و دانش و خرافات ارتجاع مذهب و ملت پرستی و قوم گرایی را یکجا رشد می دهد، هم می سازد و آباد می کند و هم ویران و تباه می کند، هم لیبرالیسم است و هم طالبان و داعش است تا بتواند حرکت بی وقفه انباشت سرمایه را در دورانی که تاریخا عصر آن به پایان رسیده تضمین کند.

 

تاکید بر رابطه درهم تنیده داعش و سرمایه داری و یکی بودن ایندو برای شیوه برخورد کارگران سوسیالیست به ایندست تحولات ضروری است. در اینجا ما با دو شیوه برخورد لیبرالیستی و ضد امپریالیستی که بطور یکسان ماهیتا راست و بورژوایی و بر ضد منافع طبقه کارگرند مواجه ایم. از یکسو برخورد لیبرالیستی ماهیت سرمایه دارانه داعش و پایه مادی آنرا کتمان می کند و توحش داعش را به اعتقادات دینی آن محدود نموده و به عنوان پدیده ای ماقبل سرمایه داری معرفی می کند. آنجا هم که بپذیرد امریکا در ایجاد داعش نقش داشته اما برای خود داعش مستقلا ماهیت سرمایه دارانه قایل نیست. لذا همواره بخش هایی از خود بورژوازی سازنده داعش را متحد مبارزه علیه آن قلمداد می کند. از سوی دیگر برخورد ضد امپریالیستی را شاهدیم که مصائب و فجایع بشری امروز را نه ناشی از مناسبات اقتصادی و سیاسی کلیت نظام سرمایه داری با همه تناقضات و اقشار ریز و درشت سرمایه که بر همه کشورهای جهان مسلط شده است، بلکه عامل این مصائب را تنها بخش بسیار کوچکی از سرمایه داران بزرگ کشورهای بزرگ سرمایه داری و یا بگفته شان «امپریالیست ها» می دانند. لذا ضد امپریالیسم هم کلیت مناسبات سرمایه داری را از ایجاد این مصائب بشری تطهیر می کند، و هم اکثریت طبقه سرمایه دار را که در اقضا نقاط جهان طبقه کارگر را به بردگی مطلق گرفته اند و ددمنشانه به جان بشریت افتاده اند با عناوین «ضد امپریالیست» و «مبارز ضد امپریالیست» و یا «قربانی امپریالیست» و «فریب خورده امپریالیست» و یا «نوکرامپریالیست» و «عامل امپریالیست» و غیره پاک و مبرا نموده و این سرمایه داران را به عنوان متحد کارگران قلمداد می نمایند. از این روست که ضد امپریالیست ها، با تفاوت هایی، در ایران کنار جمهوری اسلامی، در جنگ عراق کنار صدام حسین، در لیبی کنار قذافی، در سوریه کنار اسد، در غزه کنار حماس، در اوکرایین کنار روسیه قرار گرفتند و در بحران کنونی عراق نیز داعش را اعتراضی ارتجاعی اما به حق علیه امپریالیسم و یا اینکه قربانی و فریب خورده و یا عامل امریکا می دانند و در مقابل و علیه آن ساکت و منفعل اند.

 

برای فعالین سوسیالیست طبقه کارگر داعش به همان اندازه ارتجاعی و انسان ستیز و ماهیتا سرمایه دارانه است که دولت امریکا و جمهوری اسلامی و رژیم اسد و حکومت روسیه و حماس و دولت اسرائیل و کلیت طبقه سرمایه دار با همه اقشار ریز و درشت و همه دولت ها و احزاب و جنبش های رنگارنگ اش هستند. تاکید بر این رویکرد کل گرایانه در برخورد به بحرانهای سیاسی در دوران کنونی که تمامی اقشار طبقه سرمایه دار بیش از پیش ارتجاعی و ضد کارگری اند بیش از هر موقع ضروری است. رویکرد سوسیالیستی تنها می تواند چنین رویکرد کل گرایانه ای علیه کلیت سرمایه داری باشد. معنای عملی این رویکرد در مبارزه علیه داعش که در مناطق شمال عراق و شرق سوریه و بویژه در دفاع از مردم زجر کشیده کردستان در این مناطق بسیار ضروری است اینست که می باید در پرتو افق ضد سرمایه داری و سوسیالیستی طبقه کارگر و به مثابه جزیی از مبارزه این طبقه برای رهایی قطعی از نظام سرمایه داری انجام گیرد.

امیر پیام

2 شهریور 93

24 آگوست 2014

amirpayam.wordpress.com

 

* منابع مورد ارجاع در لینکهای زیر:

http://theatln.tc/1yj4Y9i

http://wapo.st/1j7i1Vr

http://bit.ly/1qBRLnQ

http://bit.ly/YOVND3

http://theatln.tc/1ny9M5d

http://bit.ly/XIrE8m

http://bit.ly/XIrJZt

http://bit.ly/1mymgx7

http://bit.ly/1pEyExZ

http://bit.ly/1tFC6qQ

http://bit.ly/1pQnjZN

http://on.wsj.com/1BPR3wf

http://on.wsj.com/1rsq6fC

http://bit.ly/1rsqVFi

http://bit.ly/1no7AO6

http://bit.ly/1twWviJ

http://bit.ly/1BPZveE

http://bit.ly/1twWviJ

http://wapo.st/O7kw0p

http://bit.ly/YOW6xL

http://bit.ly/1twZaZR

http://bit.ly/1twZFmq

http://nws.mx/1qBUr4Q

http://bit.ly/1uOnx5h

http://wapo.st/VMnOZJ

http://bit.ly/1ojklsU

http://bit.ly/1p3idph

http://bit.ly/XIsq56

******************************************************************************************

Advertisements

سپتامبر 28, 2014 - Posted by | Uncategorized

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: