امیر پیام

خوش آمدید

(دولت و کارگران در ایران ( قسمت هفتم

 

توضیح

این قسمت از بحث حاضر با فاصله طولانی از بخش قبلی منتشر میشود. لازم می دانم که علت این طولانی شدن را به خواننده علاقمند توضیح دهم. یک دلیل این تاخیر در اولویت قرار گرفتن مسایل سیاسی دیگر بود که توجه فوری به آنها ضروری می بود. دلیل دیگر اما وقوع بحران و جدایی های درونی حزب حکمتیست در این فاصله بود، و از آنجا که بخش حاضر به بررسی مورد کورش مدرسی اختصاص داشت مایل نبودم این مطلب در میان بحران آن حزب منتشر شود. اکنون با پایان یافتن آن بحران موجبی برای تاخیر بیشتر در انتشار مطلب موجود نیست.

 

 

مورد کورش مدرسی

 

سومین شکل منشویسم ایرانی که در سالهای اخیر شاهد بودیم مورد کورش مدرسی است. شکلی که تلاش دارد تا در پوشش رجعتی سطحی و ابزاری به مارکسیسم و کارگر به حیات خود ادامه دهد. اما وحدت شکل و محتوی هر نظریه ای آن عنصر اساسی است که نشان می دهد شکل از اصالت برخوردار بوده و آنچه در ظاهر به نمایش در می آید از محتوی مایه گرفته و با آن سازگار است. اختلافات فاحش و تناقضات آشکار بین ظاهر مارکسیسم گرا و کارگر دوست کورش مدرسی با محتوی نظراتی که بطور واقعی دنبال می کند آنقدر آشکار است که باید شکل  را بحال خود رها کرد و به محتوی پرداخت.

 

قبلا گفتیم که منشویسم ایرانی بدنبال انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری اسلامی در دوم خرداد 1376، و باور این جریان به پیدایش ظرفیت های مثبت در بورژوازی ایران و جناحهای رژیم برای تغییر و بهبود اوضاع پا به عرصه گذاشت. بهمن شفیق و ایرج آذرین از پیشقراولان و بدعت گذاران این انشعاب راست از چپ رادیکال ایران بسمت توده ایسم و اکثریتیسم بودند. کورش مدرسی اما چند سال بعد به این انشعاب پیوست. ایشان تکانهای اولیه انتخابات خاتمی و عروج جنبش ارتجاعی دوم خرداد را از سر گذراند و با مواضع چپ رادیکال بطورکلی همراه ماند و بعضا حتی منتقد آن انشعاب دست راستی نیز بود. اما از اواسط دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی و حدودا از سال 2002 بسمت یک سیاست راست و بورژوایی شیفت کرد. سیاستی که با ماهیتی یکسان اما از نظر شکل و برخی ویژگهای متفاوت در دو دوره متمایز خود را به نمایش گذاشت.

 

در دوره اول که از سال 2002 تا 2006 ادامه دارد، خط سیاسی کورش مدرسی از جهتگیری انقلابی و سرنگونی طلبانه چپ رادیکال، که با دفاع از منافع کارگران و ضدیت با نظام سرمایه داری همراه است، تهی شده و به یک ضد رژیمی گری بورژوایی صرف بدل می شود. در این نوع ضد رژیمی گری همه چیز از منافع آنی و آتی طبقه کارگر تا ضرورت طرح سوسیالیسم و نفی بنیادهای قدرت سیاسی سرمایه داری و تا ضرورت حفظ استقلال طبقه کارگر از کلیت بورژوازی، در پیشگاه چیزی به نام « انداختن رژیم » قربانی می شوند. « کمونیسم » کورش مدرسی در این دوره چیزی غیر از این نوع ضد رژیمی گری نیست. همانطور که پایین تر خواهیم دید ضد رژیمی گری ایشان در این دوره حتی با پوپولیست ترین بخش های چپ رادیکال عصر سلطنت و دوران انقلاب 57 و حتی امروز غیر قابل مقایسه بوده و خارج از تمام تاریخ چپ رادیکال و انقلابی  ایران قرار می گیرد.

 

دوره دوم سیاست او از 2006 به بعد است که به نظر کورش مدرسی سیاست سرنگونی طلبی علیه جمهوری اسلامی شکست می خورد. در این دوره او بر این باور است  که ظرفیت ها و اراده لازم در بورژوازی ایران و دولت طبقاتی اش برای رفع معضلات تاکنونی که رژیم را مورد خشم و نفرت بی پایان توده های تحت ستم قرار داده و  از اینرو آنرا مستعد سرنگونی نموده بود، بوجود آمده و بکارافتاده است. از این مقطع کورش مدرسی صریح و آشکار به منشویسم ایرانی می پیوندد و نسخه ویژه خود از آنرا شکل می دهد. در اینجا به بررسی این دو دوره و عناصر تشکیل دهنده آنها و چگونگی انتقال اولی به دومی می پردازیم. اما هدف ما در این بررسی تنها نقد دیدگاه غیرمارکسیستی و راست وی نسبت دولت و طبقات و معنای سرنگونی رژیم و محتوی انقلاب در ایران است و ما این هدف را دنبال می کنیم.

 

سرنگونی طلبی بورژوایی

 

همانطور که گفتیم در دوره اول و در فاصله بین سال 2002 تا 2007 ، کورش مدرسی فقط سرنگونی طلب است و تنها برای « انداختن رژیم » تلاش می کند. تبیینی که وی از سرنگونی طلبی بدست می دهد در تقابل با سنت انقلابی طبقه کارگر قرار داشته  و بورژوایی می باشد. توجه به مبانی این سرنگونی طلبی نه تنها برای شناخت ماهیت آن بلکه همینطور برای درک دوره دوم سیاست ایشان که همین سرنگونی طلبی را شکست خورده اعلام میدارد حائز اهمیت است. به این مبانی نگاه کنیم: 

 

در فاصله مرحله اول و مرحله دوم نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی سال 2005 که به انتخاب محمود احمدی نژاد منجرشد، کورش مدرسی در مطلبی با عنوان « ایران بعد از انتخابات جمهوری اسلامی: آخرین خندق »، بخش مهمی از مبانی این سرنگونی طلبی راست را به نمایش می گذارد.

 

 – « مستقل از اینکه چه کسی از صندوق سر در بیاورد جمهوری اسلامی به لحاظ ایدئولوژیک باخت……. این وسط اسلام سیاسی ایدئولوژی اش را به جنبش سرنگونی باخت……… جمهوری اسلامی و اسلام در مقابل ارزشها و فرهنگ غیراسلامی مردم به زانو درآمد. این عقب نشینی و این شکست استراتژیک است…….. جمهوری اسلامی نمی تواند فشار سیاسی مردم بر خود را تخفیف دهد و جمهوری اسلامی را نجات دهد……. جمهوری اسلامی قدرت اقتصادی و قدرت ایدئولوژیک و انسجام سیاسی حاکم شدن بر ایران را از دست داده است و دیگر این توان را ندارد…… حالت انفجاری نه تنها فروکش نخواهد کرد بلکه قابل انفجارآمیزتر می شود……. جنبش سرنگونی، با پرچم راست یا چپ، رژیم را از بین می برد…… این خندق آخر است. » (73)

 

قابل توجه است که دوسال پس از اینهمه اظهارات صریح مبنی بر سرنگونی قطعی جمهوری اسلامی و حالت انفجاری مردم، کورش مدرسی شکست همین جنبش سرنگونی طلبی اش را اعلام می دارد و در چشم بهم زدنی همه مولفه های سیاسی خود در این دوره را ترک نموده و حرکت معکوس و ضد سرنگونی طلبی را آغاز می کند. او در این جهتگیری نوین خود با سرعت تا آنجا پیش می رود که دو سال بعد یعنی در سال 2009 که جنبش آزادیخواهانه مردم تحت ستم به بهانه انتخابات به پاخاست و بسرعت برق به جنبشی برای سرنگونی انقلابی ارتجاع حاکم بدل شد، خود آن جنبش آزادیخواهانه و سرنگونی طلبانه را از بیخ و بن ارتجاعی نامید و آسوده و خاموش از کنار سرکوب خونبار آن توسط ارتجاع اسلامی حاکم عبور کرد. به اینها بعدا می پردازیم.

 

اما تا آنجا که به سال 2005 مقطع انتخاب دوره اول احمدی نژاد برمی گردد، نگاهی گذرا به فراز و فرودهای تحولات سیاسی و مبارزات اجتماعی علیه رژیم در آندوره نشان می دهد که غیر از جنبش نوپای مستقل کارگری که تداوم خود را حفظ کرد و با اعتصاب سندیکای کارگران شرکت واحد به پیشروی ادامه داد، اما جنبش عمومی علیه جمهوری اسلامی نسبت به سالهای قبل و بعد از آن فروکش نمود و در پایین ترین سطح قرار داشت. بنابراین چرا کورش مدرسی درست از این مقطع افت و فروکشی جنبش اعتراضی تصویر حماسی چنین ظفرمندانه می کشد که رژیم در حال شکست و نابودی است و مبارزه مردم در آستانه جشن پیروزی قرار دارد؟ پاسخ تنها در شیوه غیرمارکسیستی ایشان در برخورد به سیر تحولات سیاسی است. شیوه ای که تحولات سیاسی را نه در متن وسیع تر و تعیین کننده مبارزه طبقاتی پرولتاریا و بورژوازی و به عنوان مُشتقی از این مبارزه، بلکه به معنای « جدال مردم و جمهوری اسلامی » می فهمد که تازه اینهم  از نظر وی در کشمکش های جاری بین احزاب سیاسی موجود منعکس می شود. اما محدود شدن تحلیل به کشمکش بین احزاب موجود، آنهم از طرف جریانی که خود هیچ پایه و نفوذی در طبقات اجتماعی ندارد، به ابزاری برای رقابت با احزاب طبقه سرمایه دار و جا دادن خود در بین آنان تبدیل می شود. به این ترتیب شیوه تحلیل یکسره غیرمادی شده و برای اغراق و تصویر سازی کاذب و دستکاری واقعیت و وارونه نمایی حقایق بکار می رود، و بازیهای پست مدرنیستی بجای تحلیل مادی و طبقاتی و متعهدانه و مسئولانه مارکسیستی می نشینند. اینکه کورش مدرسی قادر است تحلیل ظفرمندانه بالا را دو سال بعد به شب عزای جنبش سرنگونی طلبی اش بدل سازد نشانه گسست قطعی وی از سنت های مارکسیستی است.

 

– « انتخابات رئیس جمهوری رویداد مهمی در صحنه سیاست ایران بود که نتایج آن در عرصه های مختلف رودررویی مردم با جمهوری اسلامی؛ در آرایش  درونی جمهوری اسلامی و صف بندی نیروهای اپوزیسیون منعکس خواهد شد……. نتیجه رودرویی جمهوری اسلامی با مردم ایران را بازیگران اصلی این جدال یعنی مردم و جمهوری اسلامی تعیین می کنند. » (74- تاکیدها همه جا از من است)

 

گقتیم که شیوه تحلیل کورش مدرسی نه بر پایه تحلیل از مبارزه طبقاتی و مبانی اقتصادی و سیاسی و تاریخی این مبارزه، بلکه بر پایه « جدال مردم و جمهوری اسلامی » قرار دارد که این نیز خود در کشمکش احزاب موجود منعکس می شود. حال در نقل قول بالا می بینیم که مبارزه طبقاتی بین کارگران و سرمایه داران در دیدگاه ایشان کلا جایی نداشته و این دیدگاه تماما بر « جدال بین مردم و جمهوری اسلامی » متکی است. 

 

ما در قسمتهای قبلی بحث حاضر توضیح دادیم که مبارزه طبقاتی کارگران و سرمایه داران مبنا و محرک همه تحولات سیاسی در ایران به مثابه یک نظام سرمایه داری است و تضاد کار و سرمایه در این نظام تضاد اصلی و عمده و محوری و تعیین کننده می باشد. لذا تحلیل های ما از مسایل مبارزه طبقاتی می باید بر این تضاد متکی و مستقر باشد و انعکاس این تضاد را در همه مسایل مبارزه طبقاتی بازنمایاند. همچنین گفتیم از آنجا که دولت طبقه سرمایه دار ایران (جمهوری اسلامی و حکومت های قبلی)، دولت استبدادی این طبقه است که در ضرورت انقیاد طبقه کارگر برای تولید نیروی کارارزان ریشه دارد، این استبداد ضرروتا به سرکوب دیگر اقشار تحت ستم نظیر زنان و جوانان و هنرمندان و خلق های تحت ستم و هر انسان آزادیخواهی می انجامد. لذا جدال مردم تحت ستم با رژیم استبدادی خود را در غالب جنبش همگانی آزادیخواهانه و برابری طلبانه علیه رژیم نشان می دهد. اما اولا این جدال ناشی از ویژگیهای تضاد کار وسرمایه در ایران و ناشی از ضرورتهای اقتصادی و سیاسی و طبقاتی ابقاء و تحکیم آنست. دوما طبقه سرمایه دار با همه بخش ها و گروهبندیهای آن و نیز جمهوری اسلامی با همه جناحها و دستجات دیروز و امروز و فردای آن یکسره نیروهایی ارتجاعی اند. سوما، نیروی « مردم » در این جدال که با تاکید « تحت ستم » بودن آن مورد نظر ماست تنها شامل زنان و جوانان و هنرمندان و خلق های تحت ستم و انسانهای آزادیخواه می باشد و هیچ بخشی از طبقه سرمایه دار در این نیروی « مردم تحت ستم » جایی ندارد. چهارم اینکه، تنها شرط پیروزی این جنبش همگانی بر استبداد، قرار گرفتن آن تحت هژمونی و رهبری پرولتاریای ایران و متصل شدن آن به امر رهایی قطعی طبقه کارگر از کلیت نظام سرمایه داری می باشد.

 

در دیدگاه کورش مدرسی مفهوم « مردم » اما فاقد هر گونه حدود و ثغوری است و همه طبقات و اقشار و لایه های اجتماعی را شامل می شود و در برگیرنده طبقه سرمایه دار بوده و کاملا عموم طبقاتی است. به این ترتیب نقش مستقل طبقه کارگر در مبارزه علیه جمهوری اسلامی لغو شده و صف آن در جبهه عموم طبقاتی « مردم » منحل شده است. بنابراین کنار گذاشتن مبارزه طبقاتی و نفی تضاد کار و سرمایه و انحلال طبقه کارگر در جبهه عموم طبقاتی مردم اجزاء لازم و ملزوم نگاه بورژوایی کورش مدرسی به جامعه و سیر تحولات سیاسی در ایران است. 

 

– « دوقطبی رفسنجانی و احمدی نژاد معرف باز شدن چنین شکاف جدیدی در جمهوری اسلامی است. این شکاف هم درست مثل شکاف دوخرداد زیر فشار مردم باز شده است……. جمهوری اسلامی نمی تواند فشار سیاسی مردم را روی خود تغییر بدهد و جمهوری اسلامی را نجات دهد. » (75)  

 

همینجا بخاطر بسپاریم اینکه بعدا کورش مدرسی حاضر نیست باز شدن شکاف بزرگ بین دو جناح ارتجاع حاکم یعنی بین احمدی نژاد و خامنه ای از یک سو و موسوی کروبی از سوی دیگر را نتیجه « فشار مردم » بداند و جنبش آزادیخواهانه مردم تحت ستم را ارتجاعی می خواند تنها از اینرو بود که در سال 2009 او دیگر پرچم منشویسم ایرانی را بدست داشت. به این بعدا می رسیم، فعلا به بحث اصلی ادامه دهیم.

 

اگر چه بروز شکافهای درون رژیم و جنگ داخلی جناحهای آن بر سر ثروت و قدرت و میزان سهم بری از آن می باشد، اما این نیز کاملا درست است که « فشار مردم » بر رژیم بطور بی وقفه کلیت آنرا با مساله بقا مواجه نموده و پاسخهای متفاوت هر جناح به این مساله به تشدید دایمی و رشد یابنده این جنگ دامن می زند. در حقیقت عنصر « فشار مردم » بر رژیم از فاکتورهای تعیین کننده تحولات سیاسی تحت حاکمیت های استبدادی و بویژه جمهوری اسلامی است. « فشار مردم » مستقیما حاصل سلطه بلاع منازع حاکمیت استبدادی طبقه سرمایه دار بر طبقه کارگر و میلیونها مردم تحت ستم است و تازمانیکه این استبداد بر مسند قدرت است و حکم می راند از نقشی تعیین کننده در مبارزات اجتماعی و تحولات سیاسی برخوردار است.

 

اما توجه به چند نکته در این رابطه مهم است. پیش از هرچیز اینکه در جامعه سرمایه داری ایران، « فشار مردم » بر متن فشار پایه ای و طبقاتی مبارزه کارگران جریان داشته و با آن مرتبط است و در چنین رابطه دینامیکی باید درک شود. همچنین « فشار مردم » حاصل ستمگری های همه جانبه و بی وقفه حاکمیتی است که برای ابقاء و حفظ و تحکیم منافع طبقه سرمایه دار و استثمار نیروی کار ارزان و انقیاد طبقه کارگر برای تولید آن در قدرت است. بنابراین فاکتور « فشار مردم » به معنای بیان نارضایتی ها و اعتراضات و مبارزات اقشار تحت ستم یعنی زنان و جوانان و خلق های تحت ستم و هنرمندان و نویسندگان و همه انسانهای آزادیخواه علیه حاکمیت استبدادی  و بیان خشم و نفرت این توده میلیونی است و مطلقا هیچ ذره ای از به اصطلاح اعتراض هیچ بخشی از طبقه سرمایه دار و جریانات سیاسی وابسته به آن در این « فشار مردم » جایی ندارد. 

 

نزد کورش مدرسی اما، « فشار مردم » پدیده سیاسی اساسا متفاوتی است و شامل اعتراض من درآوردی طبقه سرمایه دار و یا بخشهایی از آن به جمهوری اسلامی می باشد. توجه به این مساله از این نظر حائز اهمیت است که به نوبه خود دیدگاه راست ایشان را در رابطه با دولت وطبقات در ایران به نمایش می گذارد. بالاتر دیدیم که در دیدگاه کورش مدرسی « مردم » پدیده ای کاملا عموم طبقاتی است. بنابراین تا همینجا در نظر وی « فشار مردم » در برگیرنده « فشار » من درآوردی طبقه سرمایه دار علیه حاکمیت خودش یعنی جمهوری اسلامی نیز می شود. اما طرح این « فشار » بورژوایی ( البته در پوشش « فشار مردم » ) بر علیه جمهوری اسلامی، آنهم از نوع آنتاگونیستی و برخوردار از چنان قدرتی که جمهوری اسلامی را در بن بست نابودی قرار داده بطوریکه رژیم دیگر قادر نیست خود را « نجات دهد »؛ اولا بیانگر اینست که در نظر ایشان جمهوری اسلامی دولت طبقه سرمایه دار نیست که اینگونه مورد تعرض ویران کننده این طبقه قرار می گیرد. دوما، پس بنابراین پایه طبقاتی استبداد سیاسی جمهوری اسلامی از نظام سرمایه داری برنخاسته و به طبقه سرمایه دار تعلق نداشته، بلکه به مناسبات و طبقات مقابل سرمایه داری متعلق است. سوما، پس حتمی نزد کورش مدرسی بورژوازیی که این چنین دولت استبدادی غیرسرمایه داری را  مورد تعرض نابود کننده قرار می دهد از ظرفیت های مثبت برخوردار است حتی اگر ایشان آشکارا این را نگویند.

 

– « نفس موجودیت جمهوری اسلامی با تولید و بازتولید سرمایه دارانه در تناقض است. » (76)

 

این حکمی روشن و منسجم در باره جمهوری اسلامی می باشد. دلیل کورش مدرسی برای استنتاج این حکم و تحلیلی که او را به اینجا می رساند ( اگر چه پایین تر به آن اشاره می کنیم ) بی اهمیت و فاقد ارزش بررسی است. چرا که حکم فوق نفی آشکار حقیقت عظیمی است که زندگی میلیونها برده مزدی را در ایران رقم می زند. « نفس موجودیت جمهوری اسلامی » بر خلاف ادعای کورش مدرسی نه تنها « با تولید و باز تولید سرمایه دارانه  در تناقض » نیست، و نه تنها هیچ مانعی در مقابل آن نیست و خللی در کارکرد آن ایجاد نمی کند؛ بلکه کاملا برعکس، « نفس موجودیت جمهوری اسلامی » مغز و قلب و ستون فقرات و همه ارگانهای حیاتی « تولید وباز تولید سرمایه دارانه » است. « نفس موجودیت جمهوری اسلامی » خود « تولید و باز تولید سرمایه دارانه » است.  جمهوری اسلامی کارگزار و برنامه ریز و هدایت گر و تقویت کننده و پاسداران « تولید و باز تولید سرمایه دارنه » در ایران است. هیچ دولتی تاکنون به توانمندی و کاردانی و زبردستی و تیزهوشی  « نفس موجودیت جمهوری اسلامی » با « تولید و باز تولید سرمایه دارانه » منطبق و یکی نبوده است. این انطباق، و این یکی بودن ساخته و پرداخته ذهن هیچکس نیست، بلکه حقیقت خونبار بیش از سه دهه بردگی مطلق میلیونها کارگر مزدی و سقوط زندگی آنان به قهقرای سیه روزی و فروپاشی توسط طبقه سرمایه دار است.

 

در حکم بالا می توان پایه های فکری سیاست راست کورش مدرسی را مشاهده نمود. 1- ادعای تناقض بین « نفس موجودیت جمهوری اسلامی » با « تولید و باز تولید سرمایه دارانه » بار دیگر نشان می دهد            که نزد ایشان جمهوری اسلامی حکومت طبقه سرمایه دار در ایران نیست. 2- از بدیهیات مارکسیسم اینست که روبنای سیاسی دوره های تاریخی با زیربنای اقتصادی آن دوره ها منطبق است و کسی که به این توجه نکند درکی غیرمارکسیستی از تحولات اجتماعی و تاریخی را به نمایش می گذارد. اینکه کورش مدرسی مدعی تناقض بین جمهوری اسلامی به مثابه روبنای سیاسی حاکم بر ایران ( آنهم برای یک دوره بلند تاریخی ) با « تولید وباز تولید سرمایه دارانه » است بسادگی گویای این است  که از نظر وی زیربنای اقتصادی در ایران نیز آنچنان هم سرمایه دارانه نیست که قادر شده بیش از سه دهه این روبنای سیاسی متناقض را تحمل کند. 3- از آنجا که در این دیدگاه زیربنا و روبنا هر دو به نحوی سرمایه دارانه نیستند، لذا ریشه مصائب موجود نه در دولت و نظم اقتصادی سرمایه داری، که از سیاست واقتصاد غیر سرمایه داری و یا ماقبل سرمایه داری ناشی می شوند. 4- بنابراین واضح است که به اینترتیب طبقه سرمایه دار از زمره نیروهایی تصویر می شود که خواهان تغییرات مثبت می باشد. صحت و دقت این استنتاجات ما را کورش مدرسی با تاکیدات مکرر بر این « تناقض » ادعایی مورد تایید قرار می دهد.

 

– « هر مدل اقتصادی رشد سرمایه دارانه ای که قرار است جمهوری اسلامی را نجات دهد با نفس موجودیت جمهوری اسلامی در تناقض است. » (77)

 

اینکه « هر مدل اقتصادی رشد سرمایه دارانه ای » در تناقض با « نفس موجودیت جمهوری اسلامی » دیده می شود بار دیگر نشانگر اینست که نزد کورش مدرسی: اولا جمهوری اسلامی دولت طبقه سرمایه دار نیست که هیچ « مدل اقتصادی رشد سرمایه دارانه ای » را برنمی تابد و با آن  منطبق نمی شود. دوما از آنجا که در این دیدگاه « هر مدل اقتصادی رشد سرمایه دارانه ای » برای به عمل درآمدن و متعین شدن در زیربنای جامعه با مانع غیرقابل عبور روبنای سیاسی و « نفس موجودیت جمهوری اسلامی » مواجه اند، بنابراین در ایران تحت جمهوری اسلامی هیچ نوع « مدل رشد اقتصادی سرمایه دارانه ای » عملی نشده است. لذا واضح است که در اینصورت مناسبات اقتصادی ایران در سی سال گذشته سرمایه درانه نبوده است.

 

هیچگاه بهتر از این دست اظهارات نمی شد نظام سرمایه درای ایران و طبقه سرمایه دار و دولت کارگزار و حافظ آن یعنی جمهوری اسلامی را تبرئه و تطهیر نمود. همه اینها در حالیست که نظام سرمایه داری ایران بواسطه مدل منحصر به فرد انباشت سرمایه یعنی استثمار نیروی کار ارزان با اتکا به سلطه بلامنازع دولت استبدادی طبقه سرمایه دار به رشد و توسعه و قدرت بی نظیری در همه تاریخ خود دست یافته است. این مدل انباشت سرمایه اگر چه در سطح داخلی ناشی از ضرورت رشد و توسعه نظام سرمایه داری و پاسخگوی نیاز طبقه سرمایه دار ایران است، در همان حال از نظر بین المللی نیز منطبق با یکی از وحشیانه ترین و هارترین مدل های « اقتصادی رشد سرمایه دارانه » یعنی نئولیبرالیسم است. به تائید بسیاری از « کارشناسان اقتصادی » راست و چپ، جمهوری اسلامی یکی از موفق ترین مجریان « مدل اقتصادی » نئولیبرالیسم در جهان می باشد.

 

– « جمهوری اسلامی برای هر مدلی از رشد سرمایه دارانه اقتصاد باید بتواند امنیت سرمایه را تضمین کند و این درست کنه مشکل جمهوری اسلامی است. در جمهوری اسلامی سرمایه امنیت ندارد. » ( 78)

 

ادعای پوچ و بی پایه فقدان « امنیت سرمایه » در ایران از دلایل مهم کورش مدرسی برای اثبات متناقض بودن « نفس موجودیت » جمهوری اسلامی با نظام سرمایه داری است. البته « فقدان امنیت سرمایه » اعتراض اپورتونیست ترین بخش طبقه سرمایه دار ایران به جمهوری اسلامی برای سهم بیشتر از ثروت و قدرت موجود نیز می باشد. اساس دعوای اینها بر سر توزیع نابرابر « رانت » در بین طبقه شان است. این نوع اعتراض ارتجاعی به ایران محدود نشده و در همه کشورهای سرمایه داری تحت حاکمیت دولت استبدادی طبقه سرمایه دار وجود دارد. دولت استبدادی طبقه سرمایه دار با سرکوب گسترده و بی وقفه و سیستماتیک جنبش طبقه کارگر و اعمال بی حقوقی مطلق به این طبقه، امکان استثمار بی حد و مرز طبقه کارگر و شرایط سهل و آسان و بی دغدغه انباشت نجومی سرمایه را برای طبقه سرمایه دار فراهم ساخته و کل این طبقه از آن محظوظ است.

 

دولت استبدادی طبقه سرمایه دار که خود توسط بخش مهمی از افراد طبقه سرمایه دار تشکیل شده سهم بیشتری از ارزش اضافه تولید شده توسط کارگران را می خواهد. توجیه آنها برای اختصاص این سهم ویژه به خود اینست که همین ها هستند که توسط دولت چنین شرایط استثمار بی حد و مرز و سودآوری سرشار و امنی را برای کل طبقه سرمایه دار فراهم ساخته اند. قابل توجه است که هر بخشی از طبقه سرمایه دار ارکان دولت استبدادی این طبقه را بدست بگیرد همین ادعا را خواهد داشت و به همین نحو استدلال خواهد کرد. عمومیت این ادعا و استدلال در بین همه سرمایه دران نیز در منطق ذاتی خود سرمایه نهفته است. سرمایه هیچگاه کالایش را (چه صنعتی یا خدماتی و یا مالی) مجانی به کسی نمی دهد. سرکوب سیستماتیک طبقه کارگر و اعمال استبداد به کارگران و اقشار تحت ستم، آن سرویس سیاسی –  طبقاتی بسیار پرازرش و سودآوری است که بخشی از طبقه سرمایه دار در قالب دولت به کل این طبقه ارایه می کند و بابت آن اجرت و یا همان سهم بیشتر از ارزش اضافه تولید شده را می خواهد.  ناراضیان طبقه سرمایه دار مایلند از دو سو بهره مند شوند. از یکسو با استثمار وحشیانه طبقه کارگر که امکان آن تنها توسط دولت استبدادی فراهم شده است، و از سوی دیگر با سهم خواهی بیشتر از ثروت و قدرت انباشته شده در دست همان دولت. پافشاری اینها برای تصاحب دومی در نقطه به زیرپا گذاشت قواعد بازی شان تحت حاکمیت استبدادی می انجامد و این تخطی نیز به تهدید و تضعیف مالکیت شان توسط دولت منجر می شود. آنگاه آنها این تنبیه طبقاتی را « فقدان امنیت سرمایه » نام می گذارند.

 

تائید ادعای دروغین « فقدان امنیت سرمایه» در جمهوری اسلامی توسط کورش مدرسی ، و تبدیل آن به دلیلی برای استنتاج این حکم که « نفس موجودیت جمهوری اسلامی » با نظام سرمایه داری در تناقض است، نشان می دهد که ایشان پرچم اعتراض این بخش سرمایه داران را بدست داشته و از موضع آنان به مناسبات اقتصادی و سیاسی در ایران می نگرد. برای مارکسیسم و از موضع طبقه کارگر اما همه مساله اینست که آیا استثمار نیروی کار و گردش سرمایه و انباشت آن در مقابل تعرض و دست اندازی طبقه کارگران مصون است و امن می باشد یانه؟ « امنیت سرمایه » یعنی امنیت آن در برابر کار و طبقه کارگر و نه در برابر خودش و طبقه اش که مالک آنست . از این موضع مارکسیستی و جایگاه طبقاتی آنگاه سرمایه در ایران تحت جمهوری اسلامی به یکی از امن ترین و مصون ترین مناطق ممکن در دنیا دسترسی دارد. جمهوری اسلامی به مثابه دولت طبقه سرمایه دار کارگزار و مدیر و مجری و محافظ این شرایط امن برای استثمار افسار گسیخته و جنایت بار کارگران توسط سرمایه داران، و نیز خالق این بهشت برین « امنیت سرمایه » در ایران است. کتمان و تخطئه این حقیقت سترگ چیزی جز تطهیر خود جمهوری اسلامی و نظام سرمایه داری و مظلوم نمایاندن و تحت ستم قلمداد کردن طبقه سرمایه دار در ایران نیست.

 

از آنجا که « در جمهوری اسلامی سرمایه امنیت ندارد » و یا « در جمهوری اسلامی این امنیت موجود نیست »، لذا این رژیم « در نتیجه نمی تواند سرمایه جذب کند. » (79)

 

ناتوانی ادعایی « جذب سرمایه » توسط جمهوری اسلامی که ظاهرا نتیجه « فقدان امنیت سرمایه » در این حکومت است از دیگر شاهدان عینی کورش مدرسی برای صدور حکم تناقض « نفس موجودیت جمهوری اسلامی » با نظام سرمایه داری است. در اینجا که منظور وی از این سرمایه های جذب نشدنی همان سرمایه های خارجی است بار دیگر می بینیم که نگاه کورش مدرسی به مناسبات اقتصادی – سیاسی سرمایه داری، نگاه و موضع بخشی از سرمایه ( در این مورد سرمایه خارجی ) می باشد. در این نگاه بسادگی اگر جمهوری اسلامی نمی تواند سرمایه خارجی را جذب کند پس « نفس موجودیت » آن با نظام سرمایه داری در تناقض است و دولت آن نیز متعلق به طبقه سرمایه دار نمی باشد.

 

ابتدا اینکه چگونگی و میزان ادغام یک کشور سرمایه داری در بازار جهانی و چگونگی و میزان جذب سرمایه های خارجی توسط آن، هیچیک تعیین کننده ماهیت سرمایه دارانه مناسبات اقتصادی و سیاسی آن کشور نیست. این مناسبات تنها توسط استقرار مالکیت بورژوایی بر ابزار و وسایل تولید و کالاشدن نیروی کار و استثمار کارگران برای تولید ارزش اضافه تعیین می شود. اما قابل توجه است که رابطه هر کشور سرمایه داری با بازار جهانی و میزان ادغام آن در این بازار و تراز تجاری اش بسته به مجموعه عوامل سیاسی و اقتصادی و تاریخی مساله ای کاملا نسبی و متغییر است. اولا هیچ کشوری سرمایه داریی از منابع بازار جهانی بطور مطلق محروم نیست. دوما سهم هر کشور نیز متفاوت ونسبی است و تابع رقابت در بین بخش های مختلف سرمایه در سطح جهان می باشد. سوما سهم هر کشور پدیده ای ثابت و ابدی نیست و تحت تاثیر عوامل یاد شده در دوره های مختلف تغییر می کند.

 

جمهوری اسلامی همیشه در طول حیاتش به بازار جهانی دسترسی داشته و از مبادلات تجاری و سرمایه گذاریهای خارجی بهره مند بوده است. اگر چه این سهم از کشوری مثل ترکیه کمتر است اما از کشور هایی نظیر کوبا و کره بطرز غیرقابل مقایسه ای گسترده تر و وسیع تر است   و در بین چهارده کشور خاورمیانه ایران مقام نهم را دارد. نکته مهم اینست که مشکل جمهوری اسلامی در رابطه با بازار جهانی مشکلی ایدئولوژیک و دینی و دخالت نهادهای دینی در اقتصاد و مهملاتی از این دست نیست. این مشکل تماما سیاسی است. جمهوری اسلامی خواهان نقش قدرتمند در منطقه و خواهان موقعیت برجسته در سطح بین الملی می باشد. این خواست نیز همان آرمان عظمت طلبانه بورژوازی ایران و آرزوی احیای ایران به مثابه یکی از قدرتهای بزرگ است. اینکه دولت سلطنتی بورژوازی ایران هیچگاه نتوانست از نقش « نوکر انگلیس » و « سگ زنجیری امریکا » فراتر رود و اکنون آرمان عظمت طلبی این طبقه توسط جمهوری اسلامی برافراشته شده است، تنها نشانه اینست که بر خلاف نظر کورش مدرسی « نفس موجودیت جمهوری اسلامی » بسیار بیش از هر دولت دیگری با نظام سرمایه داری منطبق است و عزیز کرده طبقه سرمایه دار ایران می باشد.

 

اسناد هویتی چه می گویند؟

 

تا اینجا به مبانی نظری کورش مدرسی در رابطه با دولت و طبقات و مناسبات اقتصادی در دوره ای از اوضاع سیاسی ایران پرداختیم که وی بر این باور است که رژیم در حال سرنگونی و در « خندق آخر » است. همچنین گفتیم که سرنگونی طلبی او در این دوره در تقابل با سنت انقلابی طبقه کارگر قرار دارد. بر پایه این نظرات و چنین درکی از شرایط سیاسی، کورش مدرسی چند سند هویتی ارائه می کند که هریک تحلیل درست ما از ماهیت بورژوایی سرنگونی طلبی وی را در این دوره تایید می نماید.

 

1- در سندی که او با عنوان « سقوط جمهوری اسلامی و نقش حزب کمونیست کارگری ایران » در آگوست 2002 منتشر کرد، ضمن تاکید بر قریب الوقوع بودن سقوط رژیم طرحی را ارائه می کند که بطور کلی همکاری با بورژوازی و بطور مشخص همکاری با دوم خردادیهای رژیم می باشد.

 

ایشان معتقدند بدنبال سقوط رژیم از آنجا که:« هیچ یک از نیروهای اپوزیسیون سرنگونی خواه در کوتاه مدت در صحنه سیاست ایران و در تناسب قوای موجود نیروی فائقه ای که بتوانند نقش تشکیل دولت را بعهده بگیرند نیستند. » (80)

 

و نیز از آنجا که: « دولت میوه ایست که با سقوط جمهوری اسلامی به دست نزدیکترین نیروی موجود در میدان خواهد افتاد. نیرویی که درست همزمان با از هم پاشیدگی اوضاع دولت را می تواند اعلام کند، اهرم های باقیمانده دستگاه دولتی را در اختیار دارد. » (81)

 

بنابراین: « این شانس بیش از هر کس شامل بخشی از خود دستگاه دولت جمهوری اسلامی می شود- اساسا بخش هایی از دوم خرداد که قطعا تلاش خواهند کرد بر موج مردم سوار شوند ( حجاریان و غیره می توانند تلاش کنند نقش یلتسین در کودتای ارتش را بازی کنند ).» (82)

 

کورش مدرسی همچنین معتقد است این دولتی که می تواند بلافاصله پس از سقوط رژیم قدرت را بگیرد « یک دولت غیرمتعارف وموقت است. عمر محدودی دارد و دستور کار محدودی. » (83) همینجا لازم به یادآوری است که اگر دوم خردادیها و حجاریانها می توانند نقش یلتسین را بازی کنند آنگاه « عمر و دستورکار » دولت شان زیاد هم « موقت و محدود » نخواهد بود. دولت به اصطلاح «غیرمتعارف و موقت » جناب یلتسین نزدیک به یک دهه بطول انجامید.

 

از نظر کورش مدرسی از آنجا که احزاب کمونیست بلافاصله نمی توانند قدرت را بگیرند، و همچنین خطر فروپاشی جامعه و سناریوی سیاه موجود است، در نتیجه کمونیست ها باید طرحی را ارائه کنند که طبق آن : « یک پروسه گذار مسالمت آمیز و متمدن که طی آن احزاب سیاسی امکان فعالیت خواهند داشت و مردم بتوانند آزادانه نوع حکومت آتی را تعیین کنند » تضمین شود. (84) به این ترتیب می بینیم که ارایه طرح و استراتژی برا ی سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی تحت رهبری طبقه کارگر و توسعه بی وقفه این انقلاب به انقلاب کارگری جای خود را به « یک پروسه گذار مسالمت آمیز و متمدن » داده است. واضح است که ایشان می تواند هر قدر مایل است در باب « انقلاب و کارگر » کلی گویی کند، اما از آنجا که شیطان در جزئیات است، کورش مدرسی در عمل مشخص و پراتیک زنده مبارزه طبقاتی، « گذار مسالمت آمیز » را به جای انقلاب قرار می دهد. همه می دانیم که « گذار مسالمت آمیز » همیشه تنها به این دلیل جانشین انقلاب می شود که مبشر سازش طبقاتی است.

 

به محتوی کنکرت این سازش طبقاتی پایین تر می رسیم، اما در جامعه ای که کل طبقه سرمایه دار و دولت آن با همه دستجات دورنی اش تماما ارتجاعی و جنایتکارند، صحبت از « گذار مسالمت آمیز » گام نهادن در مسیر توده ایسم و اکثریتیسم است. کورش مدرسی نه تنها « گذار مسالمت آمیز » را به جای « گذار انقلابی » قرار می دهد، بلکه همچنین با « متمدن » نامیدن « گذار مسالمت آمیز » آنگاه « گذار انقلابی » را نامتمدن قلمداد می کند. البته همیشه چنین بوده است. کسانی که از صف کمونیست ها بسوی سازش طبقاتی تغییر مسیر می دهند پیش از هر چیز از آرمانها و ارزش های رهایی بخش طبقه کارگر هزینه می کنند تا قابل عرضه شده و بورژوازی به آنان وقعی بگذارد.

 

محتوای عملی « گذار مسالمت آمیز و متمدن » کورش مدرسی برای گذار از سقوط جمهوری اسلامی به حکومت آلترناتیو عبارت است از اجرای « طرح دولت موقت + مجلس موسسان + رفراندوم ». (85) به هر سه جز این طرح توجه کنیم. بالاتر وضع و حال « دولت موقت » کورش مدرسی را دیدیم که صریحا و حداقل در آغاز و بلافاصله پس از سقوط رژیم چیزی غیر از « دولت موقت دوم خردادی و حجاریانی » نیست. از آنجا که دوم خردادی های سابق و حجاریانها که بعدا به جریان ارتجاعی سبز موسوی و کروبی تغییر نام دادند همه بخش مهم و جدایی ناپذیر ارتجاع جمهوری اسلامی اند لذا پذیرش و قرار دادن چنین دولت موقتی در به اصطلاح طرح آلترناتیو کمونیست ها در مقابل جمهوری اسلامی، صریحا یعنی همکاری با بخش هایی از رژیم  برای حفظ اساس آن از گزند انقلاب کارگران و توده های تحت ستم. ضمنا این را هم اضافه کنیم که از نظر کورش مدرسی « دولت موقت دوم خردادی و حجاریانی » می تواند نقش « دولت یلتسین را بازی کند » و برای نزدیک به یک دهه در قدرت بماند.

 

در مورد مجلس موسسان باید گفت که این مجلس در اوایل پیدایش نظام سرمایه داری ظرف پیشبرد دمکراسی بورژوایی بود، اما پس از کمون پاریس و انقلاب اکتبر صرفا به ابزاری برای کنترل و مهار و انحراف و شکست انقلابات توده های تحت ستم بدل شد. در ایران بویژه به دلیل ماهیت یکپارچه ارتجاعی کل طبقه سرمایه دار، مجلس موسسان این طبقه نیز نهادی ارتجاعی و برای دور زدن قدرت گنگره سراسری شوراهای کارگران است. قابل توجه است که در امتداد این جنبه های اصولی، هنگامی که کورش مدرسی از اکنون چنین « هوشمندانه » پیش بینی می کند که بدنبال سقوط رژیم، باز هم یکی دیگر از جناح های ارتجاعی آن یعنی دوم خردادی ها هستند که از وزن اجتماعی لازم برای ایجاد « دولت موقت » برخوردارند، پر واضح است که ترکیب « مجلس موسسان » طرح ایشان نیز متاثر از همین تناسب قوای مورد ادعا بوده و توسط « دوم خردادی » های آنروز پُر می شود. همینطور تکلیف نتایج رفراندومی که توسط چنین دولت موقتی سازمان می یابد و تصمیمات چنین مجلس موسسانی در باره نوع حکومت آینده و قانون اساسی آن را به رای می گذارد از هم اکنون معلوم است. بنابراین از هم اکنون فهم این حقیقت سخت نیست که حکومت زاده شده از « طرح دولت موقت + مجلس موسسان + رفراندوم » چیزی جز یک جمهوری اسلامی رقیق شده و یا استقرار فرم دیگری از دولت استبدادی طبقه سرمایه دار ایران نخواهد بود.

 

از آنجا که سیاست « گذار مسالمت آمیز و متمدن » کورش مدرسی عبارت از طرحی است که « دولت موقت » نقطه شروع و رکن اصلی و عنصر تعیین کننده آنست توجه به رویکرد ایشان به « دولت موقت » مهم است. او می گوید:

 

– « آیا طرح دولت موقت به این شکل تصویر ضعیفی از حزب نمی دهد؟ به اعتقاد من الزاما نه. اگر حزب نه تنها به عنوان اپوزیسیون بلکه به عنوان یکی از معماران چنین دولتی وارد میدان شود بعکس تصویر قدرتمندی از حزب می دهد.» (86)

 

این « دولت موقتی » که کورش مدرسی خواستار آنست تا « به عنوان یکی از معماران » آن وارد میدان شود چیست؟ پاسخ او همانطور که بالاتر دیدیم اینست که این:

 

– « دولت میوه ایست که با سقوط جمهوری اسلامی به دست نزدیکترین نیروی موجود در میدان خواهد افتاد. نیرویی که درست همزمان با از هم پاشیدگی اوضاع دولت را می تواند اعلام کند، اهرم های باقیمانده دستگاه دولتی را در اختیار داد. این شانس بیش از هر کس شامل بخشی از خود جمهوری اسلامی می شود – بخش هایی از دوم خرداد که قطعا تلاش خواهند کرد بر موج اعتراض مردم سوار شوند ( حجاریان وغیره می توانند تلاش کنند نقش یلتسین را در کودتای ارتش بازی کنند). » (87)

 

حال پرسیدنی است که کورش مدرسی چگونه می خواهد « یکی از معماران » ایجاد « دولت موقت دوم خردادی و حجاریانی » باشد؟ پاسخ عبارت است از 1- با برافراشتن پرچم « گذار مسالمت آمیز و متمدن » و تخطئه « گذار انقلابی » و نامتمدن قلمداد نمودن آن. 2- با بدست گرفتن ابتکار مطرح نمودن « طرح دولت موقت + مجلس موسسان + رفراندوم ». 3- با ارایه لیست مطالبات سیاسی به عنوان مبنای رابطه با « دولت موقت دوم خردادی و حجاریانی ». 4- در صورت پذیرش مطالبات سیاسی ایشان توسط همین دولت موقت، کورش مدرسی متعهد می شود که: « خواهان سرنگونی قهرآمیز این حکومت نخواهد شد. » (88) 

 

همانطور که تا اینجا دیدیم طرح « دولت موقت + مجلس موسسان + رفراندوم » کورش مدرسی، صاف وساده چیزی جز همکاری با بخش هایی از جمهوری اسلامی برای جابجایی « مسالمت آمیز و متمدن » قدرت در بین بخش های مختلف طبقه سرمایه دار نیست. این طرح های بورژوایی نه تنها ربطی به قدرت یابی طبقه کارگر ندارند، بلکه به دلیل ماهیت سراسر ضد کارگری شان مانعی در برابر بقدرت رسیدن طبقه کارگرند. ماهیت ضد کارگری طرح کورش مدرسی را همچنین می توان در آنجا مشاهده نمود که در « لیست مطالبات » اش برای معامله موفق با « دولت موقت دوم خردادی و حجاریانی »، هیچیک از مطالبات اقتصادی عاجل و فوری کارگران را با این عذر که « نقش این دولت اقتصادی نیست » قرار نداده است. بدیهی است که اگر هم او برخی مطالبات اقتصادی کارگران را در لیست اش می گنجاند تغییری در ماهیت ضدکارگری آن نمی داد، اما فقدان آنها نشانگر عمق تلاش وی برای ظاهر شدن به عنوان « یکی از معماران » ایجاد « دولت موقت دوم خردادی و حجاریانی » است.

 

2- تقریبا در همان زمانی که کورش مدرسی در کار ساخت و پرداخت طرح های بالا بود بیانیه دیگری منتشر می سازد با عنوان « بیانیه حقوق جهانشمول انسان ». در تاریخچه ای که به مناسبت انتشار مجدد این سند تهیه شده می گوید: « هدف من از نوشتن این سند باز گرداندن توجه حزب کمونیست کارگری از تزهای انقلاب غیرطبقاتی؛ به مضمون کارگری انقلاب آتی ایران بود. » (89) اهمیت ذکر این گفته برای ما از اینروست که نشان دهیم به گفته صریح کورش مدرسی هر آنچه ایشان از « مضمون کارگری انقلاب آتی ایران » می فهمد و درک می کند یکجا در این سند ثبت شده است.

 

بیانیه کورش مدرسی شامل یک مقدمه و سی و سه بند مربوط به حقوق انسان است. اولین چیزی از این بیانیه که قرار است با پوپولیسم مرزبندی کند و « مضمون کارگری انقلاب آتی ایران » را ترسیم نماید به چشم می خورد اینست که نامی از طبقه کارگر در آن نیست و عبارت « کارگر » حتی یکبار هم طرح نشده است. بیانیه ای که مدعی است از موضع کارگر و علیه سرمایه داری حقوق انسان را تعریف می کند و « مضمون کارگری انقلاب آتی ایران » را ترسیم می کند در همانحال از ذکر نام « طبقه کارگر » اکراه دارد نه تنها نشان می دهد که محتوی طبقاتی آن بورژوایی است، بلکه بیانگر نگاه پوپولیستی و ماوراء طبقاتی نویسنده آن نیز می باشد. قبلا نشان دادیم که در دیدگاه کورش مدرسی عبارت « مردم » به معنای کاملا عموم طبقاتی اش جانشین عبارت « کارگر » شده است.    

 

این بیانیه را باید از دو جنبه یکی حقوق مطروحه در آن و دیگری ماهیت طبقاتی اش مد نظر قرار داد. سی و سه بند حقوق مطروحه در آن بسیار خوب و جالب اند. سوسیال دمکراسی اروپای شمالی هم سالهاست که این حقوق و بسیاری بیش از آنها را عملی نموده است. با این تفاوت که سوسیال دمکراسی اروپای شمالی حقوق اقتصادی نیز برای کارگران قایل است، اما بیانه کورش مدرسی در این مورد غیر از عباراتی کلی و بی محتوی نظیر اینکه « همه انسانها » از « نعمات مادی » و « ضروریات زندگی متعارف » برخوردارند خاموش است. اما فقدان مطالبات اقتصادی طبقه کارگر ایران که پاسخگویی به آنها ضروری و حیاتی و فوری و عاجل است در بیانیه کورش مدرسی معنی سیاسی ویژه ای دارد. بالاتر هم دیدیم که او در لیست مطالباتی اش برای معامله با دولت موقت نیز همین کار را کرد. در حقیقت همانطور که باز پایین تر خواهیم دید فقدان مطالبات فوری اقتصادی طبقه کارگر در طرح های سیاسی کورش مدرسی در این دوره که وی سرنگونی طلب است، اتفاقی نبوده تصمیم سیاسی اوست و خصلت نمای برجسته ماهیت  بورژوایی سرنگونی طلبی ایشان می باشد. به هر حال تا آنجا که به همین مطالبات بیانیه فوق برمی گردد هر دولت مترقی و طبعا بیش از همه هر دولت کارگری موظف است این حقوق و همه دستاوردهای خوب سیاسی و رفاهی و اجتماعی بشر را عملی کند.

 

« بیانیه حقوق جهانشمول انسان » نه تنها « مضمون کارگری انقلاب آتی در ایران » در نزد کورش مدرسی است، بلکه همچنین ایشان اعلام می دارد که حزب مورد نظرش « با تصرف قدرت سیاسی و اعلام جمهوری سوسیالیستی همه این حقوق را به عنوان مبنای قوانین و سیاست های جامعه اعلام می کند.» (90) بنابراین از آنجا که مضمون « انقلاب کارگری » و « جامعه سوسیالیستی » کورش مدرسی همین بیانیه است باید گفت که مضمون طبقاتی بیانیه ایشان هیچ ربطی به انقلاب کارگری و سوسیالیسم و کمونیسم طبقه کارگر و نفی نظام سرمایه داری و رهایی قطعی بشر از آن ندارد. مضمون طبقاتی بیانیه کورش مدرسی یکسره  بورژوایی و لیبرالیستی است. اگر ما « مانیفست کمونیست » را که بیانیه کمونیستی برای نفی نظام سرمایه داری و رهایی قطعی طبقه کارگر و همه انسانها از مصائب و طبیعت انسان ستیز آنست مبنا قرار دهیم، آنگاه مانیفست کمونیست اینها را به ما می آموزد:

 

– « صفت ممیزه کمونیسم عبارت است از الغای مالکیت بورژوایی »، « کمونیست ها می توانند تئوری خود را در یک اصل خلاصه کنند: الغاء مالکیت خصوصی »، « نزدیکترین هدف کمونیست ها همان است که دیگر احزاب پرولتاری در پی آنند: یعنی متشکل ساختن پرولتاریا بصورت یک طبقه، سرنگون ساختن سیادت بورژوازی و احراز قدرت حاکمه سیاسی پرولتاریا »، « نخستین گام در انقلاب کارگری عبارت است از ارتقاء پرولتاریا به مقام طبقه حاکم »، « پرولتاریا از سیادت سیاسی خود برای آن استفاده خواهد کرد که قدم به قدم سرمایه را از چنگ بورژوازی بیرون بکشد، کلیه تولید را در دست دولت، یعنی پرولتاریا که بصورت طبقه حاکم متشکل شده است، متمرکز کند. » (91)

 

بیانیه کورش مدرسی مثل همه بیانیه های حقوق بشری جامعه سرمایه داری  به بنیادهای اقتصادی و سیاسی این جامعه که نافی و سالِب حقوق انسان و منشا از خود بیگانگی بشری ذاتی نظام سرمایه داری اند کاری ندارند. وجود این بنیادهای اقتصادی و سیاسی فرض طبیعی « بیانیه حقوق جهانشمول » ایشان برای انسان است. وجود و حفظ مالکیت بورژوایی بر ابزار و وسایل تولید و قدرت دولتی بورژوازی و اقتدار طبقاتی آن از مفروضات این بیانیه می باشد. هیچ صحبتی از الغای مالکیت  و انحلال دولت  و بورکراسی مافوق مردم و انحلال ارتش حرفه ای و برچیدن دستگاه های جاسوسی و امنیتی و در یک کلام صحبتی از درهم شکستن ماشین قدرت سیاسی بورژوازی و ضرورت برقراری قدرت طبقاتی کارگران و حکومت شورایی آنان در میان نیست. بیانیه کورش مدرسی به لحاظ سیاسی تلاشی برای دمکراتیزه نمودن قدرت سیاسی بورژوازی است، و از لحاظ اقتصادی نیز تلاشی برای حفظ و تحکیم مناسبات تولیدی سرمایه داری می باشد. البته بی انصافی نباید کرد که ایشان در بند دو بیانیه اش « استثمار انسان ممنوع است» و « کارمزدی ممنوع است » را طرح نموده است. اما مشکل اینست که « استثمار انسان  و کار مزدی » مثل استعمال دخانیات نیست که بتوان صرفا آنرا « ممنوع » اعلام کرد. استثمار انسان و کار مزدی به وجود مالکیت  ( خصوصی و دولتی ) بورژوایی بر ابزار و وسایل تولید و سلطه کل مناسبات تولیدی سرمایه داری  بر جامعه و سیطره دولت طبقاتی آن وابسته است، و با لغو مالکیت  و برچیدن این مناسبات تولیدی و درهم شکستن ماشین دولتی آنست که استثمار انسان و کار مزدی می توانند لغو شوند. بنابراین بدون الغای مالکیت بورژوایی  و نفی مناسبات تولیدی سرمایه داری و بدون « ارتقاء پرولتاریا به مقام طبقه حاکم » و بالاخره بدون استقرار دیکتاتوری پرولتاریا، سخن گفتن از ممنوعیت استثمار انسان و کار مزدی یا عوامفریبی برای چپ نمایاندن یک سیاست دست راستی است و یا نشانه توهم خرده بورژوای  به امکان انسانی شدن نظام سرمایه داری می باشد. 

 

3- نزدیک به دوسال پس از صدور بیانیه « حقوق جهانشمول انسان » و در فوریه 2005، کورش مدرسی سند دیگری با عنوان « منشور سرنگونی جمهوری اسلامی » منتشر نمود. او بعد ها در تاریخچه افزوده بر آن چنین می گوید: « این سند در اوج جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی با هدف تعریف سرنگونی جمهوری اسلامی از زاویه منفعت طبقه کارگر نوشته شده است. » (92) همانطور که خواهیم دید منشور کورش مدرسی نیز مانند دیگر اسناد هویتی وی تایید دیگری است بر محتوی بورژوایی سرنگونی طلبی ای که در این دوره دنبال می کند. اما او علاقمند است که سیاست های بورژوایی خود را « از زاویه منفعت طبقه کارگر » نشان دهد. بنابراین می بینیم که این « از زاویه منفعت طبقه کارگر » تنها مهر بی مقداری است در دست وی که بر راست ترین سیاست ها می کوبد تا آنها را نزد چپ مشروع جلوه دهد.

 

اما معنی واقعی سرنگونی جمهوری اسلامی از نقطه نظر منافع طبقه کارگر چیست؟ در بخش های « چرا سرنگونی؟ » و « محتوی انقلاب » در بحث حاضر به تفصیل توضیح دادیم که سرنگونی جمهوری اسلامی که توسط انقلابی توده ای رخ می دهد می باید تحت رهبری و هژمونی طبقه کارگر قرار داشته تا این انقلاب بتواند با سرنگونی رژیم و قدرتمند شدن طبقه کارگر در جریان آن بی وقفه بسمت انقلاب کارگری پیش رود و با استقرار قدرت شورایی و حکومت طبقه کارگر به سرانجام برسد. تا اینجا بدقت نشان دادیم و دیدیم که هیچیک از این مبانی اساسی و تعیین کننده پرولتاریای ایران یعنی: 1- ضرورت سرنگونی جمهوری اسلامی توسط انقلابی توده ای، 2- ضرورت تامین رهبری و هژمونی پرولتاریا براین انقلاب، 3- ضرورت تداوم بی وقفه انقلاب برای سرنگونی به انقلاب کارگری، 4- و ضرورت استقرار قدرت شورایی و حکومت کارگری و نظام سوسیالیستی در متن و در تداوم همین تحولات؛ آری هیچیک از اینها در سرنگونی طلبی کورش مدرسی جایی ندارند و سرنگونی طلبی ایشان با این سرنگونی طلبی پرولتاریایی یکسره بیگانه است.

 

حال اگر برای لحظه ای به غلط از این مبانی پرولتاریایی صرف نظر کنیم و فرض کنیم که جریانی حال با هر تفسیری مدعی است می خواهد رژیم را « از زاویه منفعت طبقه کارگر » سرنگون کند، آنگاه اندکی راستگویی حکم می کند که این جریان نشان دهد در اولین طلوع پس از سرنگونی به کدامین نیاز سیاسی و اقتصادی طبقه کارگر پاسخ داده می شود.

 

منشور سرنگونی کورش مدرسی اعلام می دارد که:

 

– « معنی پیروزی جنبش سرنگونی، جایگزین شدن جمهوری اسلامی با یک دولت موقت با وظیفه اعلام فوری مطالبات انقلابی زیر به عنوان قانون و اجرای بی قید و شرط آنهاست. » (93)

 

ناگفته پیداست که ماهیت طبقاتی دولت موقتی که طبق منشور کورش مدرسی باید « مطالبات انقلابی » را اعلام و « حداکثر ظرف شش ماه » شرایط « تعیین نظام حکومتی آینده » را مهیا سازد، همچنین و در همان حال ماهیت طبقاتی مطالبات منشور ایشان را نیز رقم می زند. به لحاظ سیاسی در شانزده مورد مطالبات سیاسی از کل هفده مورد مطالبات منشور هیچ صحبتی  از قدرت شورایی کارگران و حکومت کارگری و حتی قدرت شوراهای مردمی بطور کلی و اعمال دمکراسی مستقیم توده ای در میان نیست. این منشور نیز بیان دیگری از همان « طرح دولت موقت + مجلس موسسان + رفراندوم » است که بالاتر بررسی کرده و ماهیت بورژوایی آنرا نشان دادیم. در اینجا هم « دولت موقت » کورش مدرسی نیز همان « دولت موقتی » می باشد که برخاسته از تناسب قوای موجوداست و در تحلیل ایشان تنها می تواند « دولت موقت دوم خردادی و حجاریانی » باشد.

 

از نظر اقتصادی نیز « مطالبات انقلابی » منشور کورش مدرسی تهی است. غیر از تنها بند « 17- تضمین بیمه بیکاری مکفی برای همه افراد آماده به کار بالای شانزده سال »(94)، هیچیک از مطالبات اقتصادی انباشته شده و عاجل و فوری طبقه کارگر نظیر پرداخت حقوقهای معوقه و جرم اعلام شدن تعویق پرداخت دستمزدها، افزایش دستمزدها به سطح زندگی درخور انسان امروز و افزایش مداوم آنها طبق تورم و توسط نمایندگان کارگران، رسمی شدن همه کارگران قراردادی  و ممنوعیت قراردادهای موقت کار، برچیدن شرکت های پیمانکاری، تهیه قانون کار انقلابی توسط نمایندگان کارگران و شمول قانون کار به همه مزدبگیران و دهها خواست ومطالبه اقتصادی دیگر طبقه کارگر مطرح نیستند. قبلا دیدیم کورش مدرسی گفت « دولت موقت » ایشان وظیفه اقتصادی ندارد و ما هم نشان دادیم که بی وظیفه نمودن دولت موقت در قبال مطالبات اقتصادی کارگران، گام داوطلبانه ایست که کورش مدرسی برای توافق با « دولت موقت دوم خردادی و حجاریانی » برداشت.

 

4- نفی ضرورت طرح سوسیالیسم در انقلاب همگانی و مقابله با طرح سوسیالیسم در جریان سرنگونی رژیم از دیگر خصوصیات سرنگونی طلبی کورش مدرسی است. ایشان در اوج دوران سرنگونی طلبی اش در مصاحبه ای تشکیلاتی تحت عنوان « با رهبران حزب » (95) مخالفت خود با طرح سوسیالیسم در جریان سرنگونی رژیم را ترسیم می کند. او در پوشش مزبندی با آنچه که « پوپولیسم » می خواند که گویا سرنگونی رژیم را سوسیالیسم می نامد، خواستار « تفکیک » انقلاب برای سرنگونی رژیم از انقلاب سوسیالیستی شده و دیوار چین بلند و غیرقابل نفوذی را بین این دو برقرار می سازد. چرا که به زعم وی در مرحله کنونی:

 

– « داریم از جنبش سرنگونی حرف می زنیم و نه از انقلاب سوسیالیستی ». (96 )

 

بالاتر دیدیم که استراتژی کورش مدرسی برای سرنگونی رژیم از جمله ظاهر شدن « به عنوان یکی از معماران » ایجاد « دولت موقت دوم خردادی و حجاریانی » است. همینطور دیدیم که نزد ایشان از شروط مهم موفقیت این استراتژی نیز کنار گذاشتن مطالبات فوری اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر است. بنابراین واضح است که مقابله با طرح انقلاب سوسیالیستی از بدیهیات این سرنگونی طلبی بورژوایی باشد.

 

اما کورش مدرسی نظراتش را به عنوان « مارکسیسم » قلمداد می کند و لذا پرسیدنی است که چرا در « جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی » نباید از « انقلاب سوسیالیستی » حرف زد؟ آیا تجربیات جنبش ها و انقلابات همگانی نشان نمی دهند  آنجا که سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی طرح نشدند اوضاع تماما علیه طبقه کارگر تمام شد؟ آیا تجربه نزدیک انقلاب 57 در ایران بار دیگر ضرورت طرح  سوسیالیسم و حکومت کارگری و ضرورت تامین رهبری و هژمونی پرولتاریا بر انقلابات همگانی را یاد آوری نکرد و به ما نیاموخت؟ آیا از دستاوردهای فکری مهم مارکسیسم رادیکال پس از انقلاب 57 نقد و در هم کوبیدن همین تئوری های منشویکی مراحل و دیوارچین کشیدنها بین انقلابات همگانی با انقلاب سوسیالیستی نبود؟ آیا لنین نگفت که شرط تداوم و تکامل بی وقفه انقلاب همگانی به انقلاب سوسیالیستی همانا طرح صریح و بی ابهام ضرورت این تکامل بی وقفه اولی به دومی و تامین رهبری و هژمونی پرولتاریا بر انقلاب همگانی برای تضمین تکامل بی وقفه انقلاب همگامی به انقلاب سوسیالیستی است؟

 

کورش مدرسی با این چیزها آشناست و علی رغم همه اینها با دوپا بر روی سوسیالیسم ایستاد و اعلام داشت که در « جنبش سرنگونی » ایشان نباید از « انقلاب سوسیالیستی » حرف زد. چرا که:

 

– « جنبش سرنگونی مضمونش همان است که عنوانش نشان می دهد. جنبش برای سرنگونی جمهوری اسلامی. » (97)

 

یعنی ایشان مضمون جنبش ها و انقلابات را از عناوینی که بر روی آنها گذاشته شده استنتاج می کند و کاری به طبقات و مناسبات و مبارزات و منافع متضاد آنها در بطن این جنبش ها و انقلابات که دینامیسم مادی پیدایش و حرکت و رشد و تکامل آنهاست ندارد. این نه تنها متد ضد مارکسیستی تبیین جنبش ها و انقلابات است، بلکه لازمه سرنگونی طلبی بورژوایی است که تلاش دارد خود را در تقابل با سرنگونی طلبی انقلابی طبقه کارگر ترسیم کند. از این روست که کورش مدرسی صاف و ساده به عنوان مهمترین دلیل خود برای « حرف نزدن » از سوسیالیسم در « جنبش سرنگونی » اش اعلام می دارد که:

 

– « جامعه در تب و تاب این جنبش می سوزد و نه در تب و تاب انقلاب سوسیالیستی ». (98)

 

به این ترتیب ایشان به دنباله روی و تبعیت از « تب و تاب جامعه »  برای جنبش سرنگونی، علیه طرح ضرورت « انقلاب سوسیالیستی » می ایستد  و با ذوب شدن در این « تب و تاب »، عطای « انقلاب سوسیالیستی » را به لقای اخلال آن در « جنبش سرنگونی » اش می بخشد.

 

تا اینجا چهار سند سیاسی کورش مدرسی را بررسی کردیم که هر یک نه تنها اساس دیدگاه غیر مارکسیستی او نسبت به دولت و طبقات و مسایل گرهی مبارزه طبقاتی و محتوی سیر تحولات سیاسی را نشان می دهد، بلکه همچنین به روشنی ماهیت سیاسی و طبقاتی خط وی در این دوره را به نمایش می گذارد که چیزی بیش از یک سرنگونی طلبی غیرکارگری و غیررادیکال  و نیز یکسره بورژوایی نبود. اما این سرنگونی طلبی بورژوایی حامل ماجراجویی های مخربی بود که خسارات جبران ناپذیری به جنبش های اعتراضی وارد ساخت. اگر چه هدف هیچگاه وسیله را توجیح نمی کند و هر هدف « مقدسی » هم کورش مدرسی بر می گزید توجیه گر سیاست اش نبود، اما لازم به تاکید و یاد آوری است که همه این سیاست های راست و بورژوایی و نتایج عملی و مخرب آنها نزد کورش مدرسی مجاز و مشروع و بر حق بود چرا که از نظر وی جمهوری اسلامی در « خندق آخر » بود و جنبش سرنگونی رژیم در نیم قدمی پیروزی و جریان ایشان نیز در آستانه شرکت در قدرت قرار داشت. همه اینها اجزای همان استراتژی بود که در پرتو آن قرار بود کورش مدرسی « به عنوان یکی از معماران » ایجاد « دولت موقت دوم خردادی و حجاریانی » جلوس نماید.

 

شکست جنبش سرنگونی و بعد

 

در اوج سرنگونی طلبی کورش مدرسی، ایشان یکباره تئوریهایی ابداع نمود که شکست همان جنبش سرنگونی را اعلام می داشت. این چرخشی کامل و خلق الساعه از اعتقاد به پیروزی عنقریب جنبش سرنگونی رژیم « خندق آخر »، به اعلام شکست همین جنبش و به اعلام پیروزی جمهوری اسلامی در برابر آن بود. این چرخش همچنین با شکست فاحش سیاست های ماجراجویانه کورش مدرسی و برملا شدن خسارات جبران ناپذیر آن بر جنبش های اعتراضی توده های تحت ستم همراه است. اما ایشان نه شکست ماجراجویی هایش را قبول دارد و نه از آنها اسم می برد و نه اینکه در هیچ جای تحلیل اش وارد می کند. او نیز مانند همه « رهبران » فرار به جلو و به پیروی از اصل شتر دیدی ندیدی، ساز سیاسی اش را به نت جدید کوک می کند و دوباره « طلایه دار راهی نو»  میشود. بنابراین ما هم در تحلیل خط سیاسی جدید وی یعنی خط شکست جنبش سرنگونی به نقد تئوری جدید وی می پردازیم و نشان می دهیم آنچه را که ایشان دوباره زیر پوشش مارکسیسم و کارگر ارایه می کند چیزی جز چرخش وی از سرنگونی طلبی بورژوایی در دوره قبل به تسلیم طلبی بورژوایی و منشویسم ایرانی در دوره کنونی نیست.

 

کورش مدرسی در ژوئن 2007 طی مطلبی اعلام داشت که جامعه ایران در آستانه تغییرات بزرگی است و:

 

– « محور این تغییر شکست ناسیونالیسم ایرانی پرو غرب در نمایندگی کردن تلاش مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. » (99)

 

به منظور ترسیم ابعاد این تغییر، او همچنین در باره تاثیر شکست ناسیونالیسم ایرانی بر جامعه مدعی می شود که این شکست:

 

– « ناامیدی و یاس و بدبینی نسبت به سرنگونی جمهوری اسلامی را تا آخرین سطوح جامعه برده است. » (100)

 

توجه به این مهم است که آنچه را کورش مدرسی « ناسیونالیسم ایرانی پروغرب » می نامد چیزی جز بخشی از بورژوازی و طبقه سرمایه دار ایران نیست که نارضایتی و ناخرسندی از حکومت طبقاتی اش یعنی جمهوری اسلامی را در قالب « اپوزیسیون » بیان می دارد. کورش مدرسی این « اپوزیسیون » ناخرسند و یا به بیان وی « ناسیونالیسم ایرانی پرو غرب » را شامل: « سلطنت طلبان متوسط الحال تا جبهه ملی و جمهوریخواه لائیک، از مشروطه طلبان افراطی یا «خط مقدم» و «هخا» و «جاوید ایران»(101) می نامد. این طیف هیچگاه در صحنه سیاست ایران از آن وزن مهم و تعیین کننده ای برخوردار نبوده که بتواند چه « امید و خوش بینی » و یا برعکس  « یاس و نامیدی » نسبت به سرنگونی رژیم را آنهم « تا آخرین سطوح جامعه » ببرد. الصاق چنین وزن تعیین کننده ای به این نیروی حاشیه سیاست تنها نشانه سطحی نگری عمیق به سیر تحولات در ایران است.

 

اما از این که بگذریم، یک پایه تئوریک بحث « دولت و کارگران در ایران » اینست که هیچ بخشی از بورژوازی ایران به هیچ معنایی خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی نیست. چرا که جمهوری اسلامی از بدو روی کار آمدن، دولت طبقاتی کل بورژوازی و طبقه سرمایه دار ایران است و این طبقه در حفظ جمهوری اسلامی  به مثابه حاکمیت طبقاتی خودش و حفظ سلطه و اقتدار سیاسی اش تردید ندارد. آنچه که کُنه و جوهر اعتراضات این « اپوزیسیون » را می سازد چیزی جز بیان نارضایتی از میزان سهم شان از قدرت و ثروت موجود و تلاش برای بهبود حاکمیت طبقاتی شان نیست. بنابراین حتی اگر « ناسیونالیسم ایرانی پرو غرب » کورش مدرسی از وزن سیاسی قابل توجهی نیز برخوردار می بود، الصاق سرنگونی طلبی ( به همان معنای بورژوایی اش) به این طیف، بیانگر رویکرد راست و بورژوایی به سیر تحولات در ایران است. چرا که در اینصورت: 1- جمهوری اسلامی را ( چه با متعلق کردن آن به مناسبات ماقبل سرمایه داری، و چه به تعبیر راست روانه دولت غیرمتعارف سرمایه داری) دولت طبقاتی کل طبقه سرمایه دار نمی بیند. 2 – طبقه سرمایه دار را از استثمار و ستم طبقاتی و استبداد سیاسی و جنایات ضد بشری دولت طبقاتی اش یعنی جمهوری اسلامی مجزا و مبرا و تبرئه و تطهیر می نماید. 3- به اینترتیب برای بورژوازی ایران ظرفیت های مثبت در تحولات سیاسی ایران قایل می شود. 4- و بالاخره به انحاء مختلف بخش هایی از طبقه سرمایه دار را متحد طبقه کارگر و اقشار تحت ستم در امر سرنگونی جمهوری اسلامی قلمداد می کند.  ریشه مماشات جویی ها و تمکین های بخش هایی از چپ با سلطنت طلبان و مشروطه خواهان و ملیون و دوم خردادی های سابق و ارتجاع سبز موسوی و کروبی به این دیدگاه های  راست و بورژوایی نسبت طبقه سرمایه دار و دولت آن در ایران مربوط می شود.

 

دلایل کورش مدرسی برای کشف شکست سرنگونی طلبی « ناسیونالیسم ایرانی پرو غرب » برای ما فاقد ارزش سیاسی است. چرا که بورژوازی ایران و این بخش حاشیه ای آن هیچگاه سرنگونی طلب نبوده اند که حال بررسی علل شکست آن موضوعیت داسته باشد. اما در این میان و در رابطه با جوهر و ماهیت دیدگاه های کورش مدرسی اتفاق بسیار گویا و تعیین کننده ای رخ داده است. ایشان تا ژوئن 2007 قاطعانه سرنگونی طلب بود و ما نشان دادیم که سرنگونی طلبی وی در آندوره تمام بدور از سنت رادیکال و سرنگونی طلبی طبقه کارگر و در میمنت بورژوازی ایران و در سازش با آن قرار داشت و به این طبقه متکی بود. از ژوئن 2007 به اینسو، او با کشف « شکست ناسیونالیسم ایرانی پرو غرب »، شکست جنبش سرنگونی طلبی علیه رژیم و پیروزی رژیم علیه این جنبش را اعلام داشت. از اینجا کورش مدرسی به صف  ضدیت با سرنگونی طلبی چپ رادیکال و تخطئه و تخریب سنت رادیکال طبقه کارگر برای سرنگونی انقلابی رژیم پیوست.

 

به اینترتیب بار دیگر می بینیم که رویکرد کورش مدرسی نسبت به امرسرنگونی رژیم در همه حال متکی به بخش هایی از طبقه سرمایه دار و متاثر از فعل وانفعالات این بخش هاست و بر این پاشنه طبقاتی می چرخد. تا پیش از ژوئن 2007 که ایشان جمهوری اسلامی را « دولت غیرمتعارف سرمایه داری » می دانست و به « نفس موجودیت جمهوری اسلامی با تولید و بازتولید سرمایه دارانه در تناقض است »  معتقد بود و بورژوازی را در تضاد آنتاگونیستی با رژیم و نیرویی سرنگونی طلب می دید و لذا برای آن ظرفیت مثبت قایل بود، او نیز سرنگونی طلب بود و سرنگونی طلبی اش را در سازش و همکاری با این طبقه بنا نمود و می رفت که  « به عنوان یکی از معماران » ایجاد « دولت موقت دوم خردادی و حجاریانی » وارد صحنه شود. اما پس از ژوئن 2007 با مشاهده به زعم خودش « شکست ناسیونالیسم ایرانی پرو غرب » و دست شستن  این بخش از بورژوازی از سرنگونی رژیم، کورش مدرسی نیز شکست و پایان جنبش سرنگونی را اعلام کرد و پیروزی جمهوری اسلامی و تبدیل آن و به دولت متعارف سرمایه داری را اعلام داشت.

 

 

منشویسم مدرسی

 

دیدیم که سرنگونی طلبی کورش مدرسی متکی بر به زعم وی سرنگونی طلبی بخشی از بورژازی ایران بود که وی آنرا « ناسیونالیسم ایرانی پرو غرب » نامید، و با شکست این بورژوازی در مقابل جمهوری اسلامی، ایشان نیز شکست سرنگونی طلبی بطور کلی را علیه جمهوری اسلامی اعلام داشت. اما همه معنی شکست این بورژوازی و پیروزی جمهوری اسلامی تنها اعلام شکست جنبش سرنگونی طلبی نبود، بلکه بطور پایه ای تر این بود که:

 

– « ناسیونالیسم پرو غرب قرار بود که محمل اعتراض مردم علیه جمهوری اسلامی باشد. جمهوری اسلامی پرچم  آرمان، افق و مقدساتشان را از آنها گرفت »، و به اینترتیب « جمهوری اسلامی پرچم دار آرمان ناسیونالیستی ایرانی می شود. » (102)

 

قبلا در دوره سرنگونی طلبی کورش مدرسی دیدیم که نزد وی اساس محتوای « پرچم آرمان و افق و مقدسات » این بخش از بورژوازی چیزی جز دست یافتن به یک « دولت متعارف سرمایه داری » نبود، و از آنجا که به تایید ایشان « نفس موجودیت جمهوری اسلامی با تولید و باز تولید سرمایه دارانه در تناقض است »، این بورژوازی و به تبعیت از آن کورش مدرسی نیز خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی بودند. اکنون اما با برافراشته شدن همان « پرچم آرمان و افق و مقدسات » توسط جمهوری اسلامی، « ناسیونالیسم ایرانی پرو غربی » به هدف خود دست یافته و نیازی به سرنگونی رژیم ندارد. کورش مدرسی نیز با همین منطق و به پیروی از این دگردیسی بورژوازی، برخلاف دوره سرنگونی طلبی اش که می گفت « نفس موجودیت جمهوری اسلامی با تولید و باز تولید سرمایه دارانه در تناقض است»، اکنون اما مدعی است که:

 

– « ایران یک جامعه سرمایه داری است و منطق تولید در آن مثل هر جامعه سرمایه داری دیگر است. » (103)

– « بورژوازی ایران الآن دارد در جامعه و در چارچوب جمهوری اسلامی زندگی اقتصادی اش را می کند و دوست ندارد این سیستم به هم بخورد. » (104)

 

حال که کورش مدرسی پس از سی سال و آنهم بدنبال تغییرات ادعایی اش در صف بورژوازی به این حقایق بدیهی نظام سرمایه داری ایران اعتراف می کند، باید یاد آوری نمود که این اعتراف به حقایق مانند انکار آنان در قبل نیز ربطی به منافع آنی و آتی طبقه کارگر ندارد. اگر دیروز ایشان سرنگونی طلبی اش را کاملا با بورژوازی ناراضی ایران جفت می کرد و ماهیت طبقاتی و بورژوایی جمهوری اسلامی را پنهان می نمود و گفت « داریم از جنبش سرنگونی حرف میزنیم و نه از انقلاب سوسیالیستی »، و با « منشور سرنگونی …» و « حقوق جهانشمول …» اش برای بدل نمودن طبقه کارگر به دنبالچه طبقه سرمایه دار و تبدیل آن به نردبان ترقی بورژوازی ناخرسند تلاش نمود؛ اکنون که همان بورژوازی به کعبه آمال خود یعنی برافراشته شدن « پرچم آرمان و افق و مقدسات اش » توسط جمهوری اسلامی دست یافته، کورش مدرسی نیز پایان سرنگونی طلبی علیه جمهوری اسلامی را اعلام نموده و با فراخواندن کارگران به ترک سیاست سرنگونی جمهوری اسلامی بار دیگر برای دنباله روی طبقه کارگر از این خواست و نیاز بورژوازی تلاش می کند. و این ما را به منشویسم ایشان در دوره حاضر می رساند که رئوس آن بقرار زیر است:  

 

1- تبیین و توجیه سیاست های دنباله روی از بورژوازی برای طبقه کارگر. هنگامی که کورش مدرسی سرنگونی طلب بود، با نفی ضرورت طرح سوسیالیسم و حکومت کارگری، سیاست مستقل طبقه کارگر در مبارزه برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی را در صف همه با هم مبارزه ضد رژیمی بورژوایی مضمحل نمود و طبقه کارگر را به دنباله روی از بورژوازی ناخرسند از رژیم ترغیب کرد. بعدا که همان بورژوازی به هدف خود رسید و « پرچم آرمان و افق و مقدساتش » توسط احمدی نژاد برافراشته شد، کورش مدرسی سرنگونی طلبی را منع کرد و با نیاز طبقه کارگر یعنی ضرورت سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی به ستیز برخواست و اینجا نیز برای دنباله روی کارگران از نیاز بورژوازی برای کنار گذاشتن سرنگونی طلبی و رواج هارمونی با جمهوری اسلامی تلاش نمود.

 

2- نفی ویژگی استبداد سیاسی دولت طبقاتی بورژوازی ایران حداقل از ژوئن2007 و در دوره احمدی نژاد. کورش مدرسی در دوران سرنگونی طلبی اش ماهیت سرمایه دارانه جمهوری اسلامی را انکار می کرد و این حقیقت سترگ که جمهوری اسلامی دولت طبقاتی سرمایه داران است را زیر پا می گذاشت، و اکنون که به دنبال نفی سرنگونی طلبی رژیم به ماهیت سرمایه دارنه آن اعتراف دارد، خصلت و ویژگی استبدادی این دولت طبقه سرمایه دار را زیر پا می گذارد. او این حقیقت را انکار می کند که جمهوری اسلامی دولت استبدادی سرمایه داران است و ریشه در اقتصاد سیاسی و تاریخ سرمایه داری ایران داشته و برای حفظ و تحکیم تولید نیروی کار ارزان و انقیاد طبقه کارگر برای ارائه آن بنا شده است. اگر دیروز برای کورش مدرسی « نفس موجودیت جمهوری اسلامی با تولید و باز تولید سرمایه درانه در تناقض است » و ماهیت سرمایه دارن آنرا کتمان نمود، اما امروز که به نظرش « ایران یک جامعه سرمایه داری است و منطق تولید در آن مثل هر جامعه سرمایه داری دیگر است »، این حقیقت بنیادی و تعیین کننده را پنهان می سازد که « منطق تولید » جامعه سرمایه داری ایران بضرب سرکوب خونبار و بی امان طبقه کارگر توسط دولت استبدادی طبقه سرمایه دارعمل می کند. در حالی که همین « منطق تولید » در جوامع پیشرفته سرمایه داری بضرب دولت دمکراتیک طبقه سرمایه دار عمل می کند. اگر چه این دو دولت استبدادی و دمکراتیک طبقه سرمایه دار هر دو متعلق به این طبقه اند و هر دو به مثابه دول سرمایه داری حامل استبداد طبقاتی سرمایه داران علیه کارگرانند، اما در سطح سیاسی دو شرایط متفاوت مبارزه طبقاتی را ایجاد می کنند که وظایف متفاوتی را در مقابل طبقه کارگر تحت سلطه هریک از این دولت ها قرار می دهند. یکی از این وظایف متفاوت همانا ضرورت حیاتی و عاجل بزیر کشیدن و سرنگونی استبداد سیاسی توسط طبقه کارگر تحت سلطه دولت استبدادی سرمایه داری است.

 

3- نفی ساختاری استبداد سیاسی دولت در ایران. البته کورش مدرسی به « شنیع ترین و کثیف ترین رفتار حکومتی » جمهورری اسلامی اشاره دارد، اما اینها را به هیچوجه به عنوان استبداد ساختاری دولت بورژوایی که در اقتصاد سیاسی سرمایه داری ایران ریشه دارد و برای استثمار نیرو کار ارزان و انقیاد طبقه کارگر ضروری شده است نه درک می کند و نه طرح می کند. در نزد ایشان وزن و اهمیت این « شنیع ترین و کثیف ترین رفتار حکومتی » به هر حال به اندازه ای است که کم و بیش در همه کشورهای سرمایه داری موجود است: « سرمایه داری ایران هم مثل هر جای دیگری ویژگی ها و عدم تعارف های خود را دارد »، یا « ایران یک جامعه سرمایه داری است و منطق تولید در آن مثل هر جامعه سرمایه داری دیگر است »، یا « فرق ایران با پرتغال این است که پرتغال یک کشور متروپل است و بیشتر سرمایه صادر و می کند تا کالا. » (105) یا اینکه در بدترین حالت جمهوری اسلامی تحت رهبری احمدی نژاد می خواهد « جامعه ایران را به یک سیستم بورژوازی متعارف تر سوق دهد و اسلامیت اش هم باقی بماند. مانند عربستان سعودی، پاکستان، دبی، امارات و …. که دول سرمایه داری اسلامی هستند. » (106) بنابراین جمهوری اسلامی می رود که « از این وضعیت به سمت متعارف شدن و متعارف کردن سرمایه داری در ایران عبور کند.» (107) به اینترتیب بروشنی می بینیم که « متعارف شدن » جمهوری اسلامی نزد کورش مدرسی چیزی جز همسانسازی آن با دیگر دول سرمایه داری نیست. چه این همسانسازی با دول غربی نظیر پرتغال باشد و چه با دول منطقه نظیر پاکستان و دوبی وغیره  انجام شود. آنچه که در این همسانسازی ها محو می شود همانا ویژگی منحصر بخود استبداد سیاسی دولت طبقاتی بورژوازی ایران برای انقیاد طبقه کارگر و تولید نیروی کار ارزان است. مساله اساسی مبارزه طبقاتی در ایران اینست که جمهوری اسلامی هر قدر هم اسلامیت اش را کنار بگذارد و یا تشدید کند، هر قدر هم سرمایه خارجی جذب بکند یا نکند، هر قدر هم با سرمایه داری جهان متحد بشود یا نشود، و بالاخره هر قدر هم به اصطلاح « متعارف » گردد و یا نگردد، مطلقا هیچ تغییری دراین حقیقت نمی دهد که در رابطه کار و سرمایه و در رابطه طبقه سرمایه دار و طبقه کارگر، جمهوری اسلامی دولت استبدادی طبقه سرمایه دار برای تحمیل و اعمال شرایط مطلق فقر و فلاکت و بی حقوقی و ناامنی و بی حرمتی به طبقه کارگر و برای انقیاد این طبقه برای تولید نیروی کار ارزان است. از اینرو کاملا مستقل از رابطه و فعل و انفعالات اقشار مختلف طبقه سرمایه دار نسبت به جمهوری اسلامی، سرنگونی انقلابی این رژیم امر حیاتی مبارزه طبقاتی کارگران و از اهداف استراتژیک این مبارزه است.

 

4- قایل شدن ظرفیت مثبت برای بورژوازی ایران نتیجه اجتناب ناپزیر انکار استبداد سیاسی در ساختار دولت این طبقه است. ما در نقد خط  سیاسی کورش مدرسی به دو دوره مجزا پرداختیم. دوره اول که او سرنگونی طلب بود، و دوره دوم که ضد سرنگونی طلب شد. سرنگونی طلبی وی بر این باور قرار داشت که جمهوری اسلامی دولت غیرمتعارف سرمایه داری است، و ضد سرنگونی طلبی اش بر این اعتقاد شکل گرفت که جمهوری اسلامی دارد به دولت متعارف سرمایه داری بدل می شود. ما نشان دادیم که کل مجادله دولت متعارف و غیرمتعارف، مجادله ای غیرمارکسیستی است و سیاست دو دوره کورش مدرسی نیز بورژوایی می باشد.  اما تا آنجا که وی سیاست های خود را از موضع طبقه کارگر می نمایاند، پس آن هنگامی که خواستار سرنگونی فوری جمهوری اسلامی بود قاعدتا این رژیم می بایست حامل چیز  بیشتری از ماهیت عام و مشترک اش با همه دول بورژوایی یعنی ضد کارگری بودن باشد که سرنگونی اش را عاجل و فوری نماید. در مارکسیسم و سنت سوسیالیسم طبقه کارگر این چیز بیشتر همان استبداد سیاسی دولت های بورژوایی است که سرنگونی استبداد شرط اساسی پیشروی مبارزه طبقاتی کارگران و تسهیل کننده این مبارزه علیه کلیت طبقه سرمایه دار و علیه سلطه و اقتدار سیاسی و حاکمیت طبقاتی آن است. اینکه امروز کورش مدرسی با مشاهده درست و یا نادرست « متعارف شدن جمهوری اسلامی » بلافاصله امر حیاتی سرنگونی آنرا نفی می کند تنها از اینروست که ایشان هم مانند موارد قبلی منشویسم ایرانی ظرفیت مثبتی را در بورژوازی ایران و حاکیمت اش برای اصلاح خود یافته است. معنی این « متعارف شدن جمهوری اسلامی » چیزی جز رواج این توهم مخرب و ضد کارگری نیست که این رژیم و دولت طبقاتی بورژوازی در مسیر اصلاح و استبداد زدایی از خود و دمکراتیزاسیون بورژوایی  قرار گرقته اند.

 

5- انکار استبداد ساختاری دولت طبقه سرمایه دار در ایران، و نفی ضرورت سرنگونی این دولت استبدادی، و نیز القای ظرفیت های مثبت در بورژوازی ایران و حاکمیت اش برای تغییر و تحول، همه برای دور نگه داشتن طبقه کارگر از  دخالت فعال در سیر تحولات سیاسی جاری  در ایران است. دیروز که کورش مدرسی با این ادعا که  جمهوری اسلامی « دولت غیر متعارف سرمایه داری » است خواستار سرنگونی آن بود، تلاش نمود تا طبقه کارگر را به قیمت کنار گذاشتن افق سوسیالیسم و افق حکومت کارگری به دنباله روی از بورژوازی ناخرسند از رژیم بکشاند. در ایندوره سرنگونی طلبی ایشان بر پایه انحلال صف مستقل طبقه کارگر در جنبش همگانی برای سرنگونی رژیم، و بر پایه نفی ضرورت رهبری و هژمونی طبقه کارگر بر این جنبش، و نیز قرار دادن جنبش همگانی بر محور نیازها و منافع بورژوازی ناخرسند قرار داشت.  این یک روی سیاست منشویکی است که نقش طبقه کارگر در تحولات جاری را حامی و تقویت کننده آن بخشی از بورژازی می داند که می خواهد با کنار زدن و یا تغییر جمهوری اسلامی به « دولت متعارف سرمایه داری » دست یابد. بعدا که کورش مدرسی در دوره ضد سرنگونی طلبی اش به تلاش جمهوری اسلامی برای تبدیل شدن به « دولت متعارف سرمایه داری » متقاعد گشت، بطرز بنیادگرایانه ای به مخالفت با سرنگونی طلبی چپ رادیکال برخاست و فعالین کارگری را از ورود به این عرصه برحذر داشت. این نیز روی دیگر سیاست منشویکی است که خاموش اعلام می دارد حال که بورژوازی و حاکمیت اش در ایران برای ایجاد « دولت متعارف سرمایه داری » به اجماع رسیده اند بگذار که بورژوازی کارش را بکند، بگذار که طبقه سرمایه دار « دولت متعارف » اش را بسازد چرا که در آن هنگام شرایط مبارزه طبقاتی کارگران مناسب تر و بهتر می شود، تا آنموقع کارگران می توانند با صبر و حوصله خود را برای آینده آماده سازند، تا پس از استقرار و جاافتادن « دولت متعارف سرمایه داری » نوبت آنان فرا رسد و « سوسیالیسم » را طرح کنند. این همه اُس و اساس منشویسم ایرانی است که درست در دوره از تاریخ مبارزه طبقاتی در ایران که همه چیز به حضور پر درخشش افق های رهایی بخش طبقه کارگر، از الغای مالکیت بورژوایی و الغای کار مزدی تا سوسیالیسم و حکومت کارگری و جامعه بی طبقه و بی دولت کمونیستی مربوط شده، و هر ذره تحول مثبت و هر اندازه بهبود زندگی و کسب آزادی و برابری تماما به حضور رهبری و هژمونی طبقه کارگر در دل همین تحولات جاری و هدایت جنبش همگانی علیه جمهوری اسلامی توسط طبقه کارگر گره خورده است، آری درست در چنین شرایطی، طبقه کارگر به انفعال سیاسی و نظاره تحولات جاری و سربزیر شدن در مبارزه اقتصادی و مکیدن سماق سوسیالیسم در آینده دعوت می شود.

 

6- اما آنچه عمق ماهیت ضد کارگری و بورژوایی منشویسم ایرانی را به نمایش می گذارد و آنرا در کنار توده ایسم و اکثریتیسم قرار می دهد حقایق پایه ای تر مبارزه طبقاتی در رابطه با دولت در ایران است. ابتدا این حکم منشویسم ایرانی را در نظر بگیریم که می گوید جمهوری اسلامی به « دولت متعارف سرمایه داری » تبدیل شده است و یا دارد می شود. مستقل از اینکه کل مجادله دولت متعارف و غیرمتعارف  غیرمارکسیستی است، اما پرسیدنی است که این حکم بطور واقعی به چه معناست؟ اهمیت آن برای این جریان چیست؟ با واقعی شدن این حکم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ پس از «متعارف شدن » جمهوری اسلامی شاهد کدام تغییرات خواهیم بود؟ اگر « متعارف شدن » رژیم به این معناست که همه بخش های بورژوازی ایران و جهان با جمهوری اسلامی و بر سر آن به عنوان حکومت مناسب و معمول و یا مطلوب سرمایه داری به توافق می رسند و با آن کنار می آیند ( که به نظر ما جمهوری اسلامی همیشه چنین حکومتی برای طبقه سرمایه دار بوده است )، خوب جمهوری اسلامی که تازه مستحکم تر و قوی تر شده و هارتر می شود و امر سرنگونی آن ضروری تر می گردد ودر اینصورت پر واضح است که سرنگونی طلبی علیه آنرا نه تنها نباید کنار گذاشت بلکه باید بیش از پیش تشدید نمود. پس چرا در این حالت منشویسم ایرانی طرد و نفی سرنگونی طلبی را جار می زند. یا اگر « متعارف شدن » جمهوری اسلامی تغییری در ویژگی استبدادی آن به مثابه دولت طبقاتی سرمایه داران در رابطه با طبقه کارگر ایجاد نمی کند، و جمهوری اسلامی « متعارف شده » کمافی سابق حامل استبداد سیاسی طبقه سرمایه دار برای انقیاد طبقه کارگر به منظور تولید نیروی کار ارزان است، در اینصورت نیز چه دلیلی دارد که منشویسم ایرانی به محض مشاهده امکان « متعارف شدن » جمهوری اسلامی، ضرورت سرنگونی انقلابی آنرا نفی کند. خواست سرنگونی سلطنت پهلوی همواره خواست فوری چپ انقلابی و کارگران سوسیالیست بود بدون اینکه کسی با بحث غیرمارکسیستی دولت متعارف وغیرمتعارف رژیم سلطنتی را بررسی کند.

 

اینکه منشویسم ایرانی با درک و حس « متعارف شدن » رژیم از پیش هر چیز و بلافاصله سرنگونی انقلابی آنرا نفی می کند تنها از اینروست  که « متعارف شدن » برایش دقیقا به معنای « مدنی » شدن و « مدرن » شدن و « دمکراتیک شدن » و بهتر شدن و بالاخره استحاله ویژگی استبدادی دولت در ایران است. « متعارف شدن » رژیم برای منشویسم ایرانی تماما به معنای پیدایش و پذیرش ظرفیت خود اصلاحی در صفوف رژیم و زوال تدریجی خصلت استبدادی آن توسط خودش و گام نهادن داوطلبانه در مسیر دمکراتیزاسیون بورژوایی است و تنها از این روست که شاهد سنگربندی بنیادگرایانه این جریان در برابر سرنگونی طلبی انقلابی علیه رژیم هستیم. اگر چه این استحاله شدن وهم است اما حتی اگر واقعی می بود و دولت استبدادی بورژوازی در حال استحاله به دولت دمکراتیک بورژوازی بود، در اینصورت نیز سوال اینست که چرا طبقه کارگر باید اجازه دهد که این تحول رخ دهد و دولت طبقه سرمایه دار منسجم تر و مستحکم تر شود. اگر دولت سرمایه داری در ایران با بحران مواجه است چرا طبقه کارگر باید بگذارد تا این بحران به نفع طبقه سرمایه دار و اقتدار بیشتر  آن حل شود. مگر دولت های دمکراتیک سرمایه داری چه تاج گلی بسر طبقه کارگر زده اند تا طبقه کارگر ایران با پروسه وهم آلود « متعارف شدن » دولت در اینجا همراه شود. اینکه منشویسم ایرانی برای همراهی با این پروسه وهم آلود سر از پا نمی شناسد و پیش از هر چیز سیاست های چپ رادیکال و سنت های انقلابی طبقه کارگر را زیر ضرب می گیرد تنها افشاگر اینست که افق اجتماعی این جریان چیزی جز یک سرمایه داری دمکراتیک در ایران نیست. اما حقیقت غیرقابل مجادله در باره دولت در ایران اینست که از انقلاب مشروطه که انقلاب بورژوازی برای ایجاد دولت مدرن بود، اگر از موضع طبقه کارگر (و نه از موضع اقشار ناخرسند طبقه سرمایه دار که همیشه وجود دارند) حرکت کنیم، آنگاه همه دولت های تاکنونی ایران، دولت های مدرن و متعارف طبقه سرمایه دار بوده اند. بنابراین تا آنجا که به مفهوم بورژایی دولت در ایران مربوط می شود همه ظرفیت دولت بورژوایی را در مقابل خود داریم. دولت متعارف و مدرن بورژوازی در ایران چیزی غیر از دولت استبدادی این طبقه برای انقیاد طبقه کارگر به منظور تولید نیروی کار ارزان نیست. دولت استبدادی جوهر و ذات و خود دولت متعارف و مدرن بورژوازی در ایران است. بنابراین تکامل نهاد دولت در ایران بیش از آنچه تاکنون بوده تماما در گرو نفی کامل کلیت دولت طبقاتی بورژوازی و اثبات و استقرار تمامیت دولت طبقاتی کارگران است. کتمان این حقیقت دولت و زیرپا گذاشتن آن توسط کورش مدرسی و منشویسم ایرانی، این جریان را به مشاطه گر بورژوازی ایران بدل نموده و در کنار توده ایسم و اکثریتیسم قرار داده است.

 

7- تخطئه و تخریب ضرورت و نیاز طبقه کارگر به سرنگونی طلبی انقلابی علیه جمهوری اسلای از دیگر وجوه برجسته منشویسم کورش مدرسی است. همانطور که دیدیم ایشان با این دلیل که  بورژوازی « ناسیونالیسم ایرانی پرو غرب » سرنگونی طلبی را کنار گذاشته است، سرنگونی طلبی علیه جمهوری اسلامی را  بطور کلی نفی نمود، و سپس بدنبال آن به ضدیت با سرنگونی طلبی چپ رادیکال که اتفاقا از موضع پیشرو و همسو با منافع طبقه کارگراست پرداخت. توجیه کورش مدرسی برای ضدیت با این دومی این بود که گویا سرنگونی طلبی چپ رادیکال صرفا ضد رژیمی است و علیه نظام سرمایه داری نیست. این توجیهی صریحا ریاکارانه است. کورش مدرسی که خود نماینده بورژوایی ترین نوع سرنگونی طلبی بود حال در مقام مدعی در مقابل چپ رادیکال ظاهر می شود. اما مصاف اینبار وی علیه چپ رادیکال نیز  پوششی برای تخطئه و تخریب نیاز مستقل طبقه کارگر به سرنگونی جمهوری اسلامی است. در بخش های « چرا سرنگونی؟ » و « محتوی انقلاب » از بحث حاضر گفتیم اگر چه سرنگونی جمهوری اسلامی بدنبال انقلاب همگانی الزاما به معنای نفی دولت طبقاتی سرمایه داران نیست و برابر با پیروزی انقلاب کارگری نخواهد بود و دقیقا به همین دلیل انقلاب برای سرنگونی با انقلاب کارگری متفاوت است، اما همچنین تاکید کردیم که این تفاوتی در یک پروسه واحد و درهم تنیده و ارگانیک است چرا که انقلاب همگانی می تواند و می باید تحت رهبری و هژمونی پرولتاریا با سرنگونی جمهوری اسلامی بی وقفه بسمت یک انقلاب کارگری کامل پیشرود. بنابراین نفس سرنگونی جمهوری اسلامی توسط یک انقلاب همگانی ( و نیز با آگاهی به اینکه این انقلاب همگانی انقلابی کارگری نیست و از امکان و پتانسیل فریب  و شکست توسط بورژوازی برخوردار است ) برای امر رهایی طبقه کارگر حیاتی و ضروری و تعیین کننده می باشد. سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی گام اول و نقطه شروع انقلاب کارگری در ایران است و انقلاب کارگری با انقلاب همگانی علیه دولت استبدادی طبقه سرمایه دار آغاز می شود. پس کاملا مستقل از اینکه بورژوازی ناخرسند ایران در رابطه با سرنگونی رژیم چه می گوید و چه می کند، و نیز کاملا مستقل از رویکرد چپ رادیکال برای سرنگونی رژیم ( با همه اهمیتی که برای مبارزه طبقاتی کارگران دارد )، مساله اساسی مبارزه طبقاتی کارگران در ایران این است که امر سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی بدنبال یک انقلاب همگانی نیز مستقلا امر عاجل و فوری و ضرورت حیاتی این مبارزه است. باید توجه داشت که اگر چه تصویر انقلاب همگانی برای سرنگونی رژیم به عنوان انقلاب کارگری و یکی دانستن این دو بدرستی فریبکارانه است، اما بسیار فریب کارانه تر از آن اینست که بین انقلاب همگانی و انقلاب کارگری با این دلیل سطحی که اولی بورژوایی و دومی کارگری است دیوار چین کشیده شده و طبقه کارگر از شرکت در این انقلاب و اعمال رهبری خود بر آن دور و برحذر داشته شود. منشویسم کلاسیک در روسیه تزاری دقیقا هیمن کار را می کرد، یعنی رهبری و سرنوشت انقلاب همگانی را با این بهانه که انقلابی بورژوایی است به بورژوازی واگذار می نمود و با منع کارگران از بدست گرفتن رهبری انقلاب همگانی آنها را دنبال نخود سیاه « انقلاب کارگری در آینده » می فرستاد.

 

8- تخطئه سرنگونی طلبی انقلابی و مورد نیاز طبقه کارگر و دور نمودن کارگران از این مبارزه رهایی بخش و منع آنان از اندیشه رهبری آن، عملا چیزی جز سرفرود آوردن و تمکین در برابر بورژوازی کار بدست و رها نمودن تحولات سیاسی به رهبری و ابتکار طبقه سرمایه دار نیست. برخورد کورش مدرسی به جنبش آزادیخواهانه مردم تحت ستم در سال 88 نه تنها مصداق عملی این سیاست بود بلکه همه ماهیت ضدکارگری و ارتجاعی منشویسم ایرانی را به نمایش گذاشت. همه می دانند که خیزش عظیم و میلیونی که به بهانه انتخابات سربرکشید و بسرعت محدودیت های اولیه و تحمیلی ارتجاع سبز موسوی و کروبی را درهم درید و به جنبشی انقلابی برای بزیر کشیدن ارتجاع اسلامی سرمایه بدل شد تماما اعتراض برحق و شریف و رهایی بخش میلیونها توده اقشار تحت ستم و کارگر علیه بیش از سه دهه ظلم و ستم همه جانبه یکی از جنایت بار ترین و خونبار ترین حاکمیت های استبدادی طبقه سرمایه دار بود. کورش مدرسی این جنبش را یکسره ارتجاعی نامید. نه فقط رهبران خود گمارده ارتجاع سبز موسوی و کروبی، و نه فقط افق ارتجاعی « بازگشت به آرمانهای انقلاب اسلامی » و « یاحسین » گفتن ها که توسط همین جماعت تلاش می شد تا بخورد جنبش داده شود، بلکه خود جنبش برحق و شرافتمندانه و آزادیخواهانه توده های تحت ستم را از بیخ و بن ارتجاعی نامید. کورش مدرسی و دوستانش در مسیر ستیز و نفرت پراکنی علیه توده های به پاخاسته تا آنجا پیش رفتند که حتی یکی از آنان کشته شدن  کارگر حاضر در جنبش آزادیخواهانه توده های تحت ستم  را حق اش دانست:

 

« البته کارگری هم که هنوز که هنوز است از درک و تشخیص ماهیت طبقاتی این جنبش ناتوان است، او را شایسته است برود و در همان خیابان ها جانش را فدای جنگ آن لشکر کند.  کارگری که دل به این جبهه خوش میکند و فداکاری برای آنرا وظیفه خود میداند حق است برود و فدا شود. »(108)

 

اما این درجه از خصومت با شرکت کارگران در جنبش توده ای به پاخاسته برای بزیر کشیدن ارتجاع از ارکان مهم منشویسم کورش مدرسی است. دیدیم که ایشان از دوسال قبل از جنبش آزادیخواهانه مردم یعنی از ژوئن 2007 به سیاست ضد سرنگونی طلبی چرخش نمود و بر خلاف دوره سرنگونی طلبی اش که رژیم را « دولت نامتعارف سرمایه داری » و در « خندق آخر » می دید، اما اکنون رژیم را « دولت متعارف سرمایه داری » و پیروزمند از خطر سرنگونی،  و مردم را هم مطیع و رام شده در برابر آن می دید. شاید اگر کورش مدرسی اندکی شانس داشت و جنبش آزادیخواهانه مردم فقط دوسال زودتر و بجای ژوئن 2009 در ژوئن 2007 رخ می داد، آنوقت ایشان جشن پرسرور« دیدید من درست می گفتم و این خندق آخر است » را برپا می داشت. چرخش کورش مدرسی از سرنگونی طلبی بورژوایی به منشویسم ایرانی آنچنان بسرعت تکمیل شد که نتیجه ای غیر از این نمی توانست داشته باشد که در مقابل شرکت کارگران حتی در قالب صف مستقل شان به ایستد و با دور کردن آنان از نقش دخالتگرانه اجازه دهد تا بورژوازی بحران سیاسی  را در جهت مطلوب خود حل نماید. او جنبش آزادیخواهانه مردم را ارتجاعی نامید اما این تنها برای دور نگه داشتن طبقه کارگر از مداخله در بحران جاری بود. حقیقت  پشت این ریاکاری سیاسی این بود که کورش مدرسی معتقد بود در مرکز این بحران بزرگ، تلاش بورژوازی برای  تکمیل پروسه تبدیل « دولت نامتعارف سرمایه داری » به « دولت متعارف سرمایه داری » در جریان است و باید گذاشت تا این تلاش بسرانجام برسد. و از آنجا که طی دوسال قبل همینطور متقاعد شده بود جناح احمدی نژادی مبتکر و مجری و حامل این سیاست بورژوازی است، در ستیز علیه جنبش آزادخواهانه مردم آشکار با نرمش نسبت به جناح احمدی نژاد و خامنه ای عمل کرد. تا جایی که  کشته شدن کارگر تظاهرات کننده را حق اش دانستند که « برود و فدا شود». حق هیچکس نیست که بخاطر بیان نظر و اعتراض اش حتی اگر آن نظر و محتوی آن اعتراض ارتجاعی باشد « فدا شود »، یعنی کشته شود. حق هیچ کارگری نیست که آگاهانه و یا ناآگاهانه دنبال نیرویی ارتجاعی افتاده است « فدا شود »، یعنی کشته شود. اینکه کسی کشته شدن مردم را « حق » شان می داند، تنها و تنها دارد کشتن مردم را « حق » قاتل اعلام می کند و از آن دفاع می کند. به اینترتیب از سرکوب خونین مردم در جنبش آزادیخواهانه 88 دفاع شد و کشته شدن آنان « حق » شان، و کشتن آنان « حق » جمهوری اسلامی  ایران نامیده شد. جدا از جنبه های ضد انسانی و ضد اخلاقی و ضد فرهنگی این دست مواضع و بیانات، از نظرسیاسی این تطهیر آشکار سرکوب جنبش آزادیخواهانه مردم توسط ارتجاع حاکم و بدست گرفتن صریح  سیاست توده ایستی و اکثریتیستی است.

 

9- حمایت از جریان راست جدید در جنبش کارگری از دیگر نتایج عملی منشویسم کورش مدرسی است. بدنبال سرکوب خونبار جنبش آزادیخواهانه مردم تحت ستم و تحمیل عقب نشینی به آن، ارتجاع از خطر مرگ جسته، اندکی اعتماد به نفس یافت و یکی از وحشیانه ترین تعرضات اقتصادی علیه معاش طبقه کارگر یعنی حذف یارانه های دولتی به اقلام پایه ای مورد نیاز خوراک و مسکن مردم را آغاز نمود. حذف یارانه های این اقلام پایه ای اگر چه آرزوی دیرینه کل طبقه سرمایه دار ایران بود، اما اتخاذ آن در متن بحران عمیق و گسترده سرمایه داری در جهان، چیزی جز اتخاذ همان سیاست بورژوازی در تحمیل ریاضت کشی اقتصادی به طبقه کارگر برای خروج از بحران نبود. سیاستی که اتخاذ آن در همه جا به گسترش اعتراضات کارگری و شورش های اجتماعی منجر شد. بر عکس همه جای دنیا که اعتراض و شورش پاسخ طبیعی توده های استثمار شونده به ریاضت کشی اقتصادی بود، در جنبش کارگری ایران جریانی پیدا شد که حذف یارانه ها را نشانه رشد سرمایه داری و مدرن شدن دولت آن نامید و اعلام داشت که برخلاف « ادعا های چپی ها » وضع طبقه کارگر زیاد هم بد نیست و سرکوب هم شدید نیست و بهتر است که کارگران به جای محکوم نمودن حذف یارانه ها و مبارزه با آن برای ایجاد سندیکا و افزایش دست مزد کوشش کنند. این جریان که به راست جدید در جنبش کارگری شهرت یافت (109) همچنین با تلاشهای جلب همبستگی بین المللی کارگری با جنبش کارگری ایران مخالفت نمود و اعتراض های جهانی به حضور نمایندگان مزدور رژیم از طرف خانه کارگر و شوراهای اسلامی در اجلاس سالانه سازمان جهانی کار در 9 ژوئن 2011 را تخطئه کرد. اگر چه راست جدید با اعتراضات شدید فعالین مستقل کارگری مواجه شد و میدان نیافت و به عقب رانده شد، اما در همان حد ابراز وجود نیز پرچم دار سندیکالیسم دست راستی شد که ستیز علیه چپ رادیکال و مماشات با جریان احمدی نژاد دو چرخی بودند که بر آن حرکت می کرد. ابراز وجود راست جدید همزمان شد با مقطعی که منشویسم کورش مدرسی اولا تلاش داشت تا پروسه تحول « دولت غیر متعارف سرمایه داری » به « دولت متعارف سرمایه داری » به همت و کاردانی جریان احمدی نژاد بدون مزاحمت و مداخله کارگران در سیاست بسرانجام رسد، دوما می کوشید تا اندام این سیاست دست راستی و منشویکی را به لباس کارگر آذین نماید و « کارگری » شود. به هرحال پس از آنهمه تلاش برای  ظاهر شدن « به عنوان یکی از معماران » ایجاد « دولت موقت دوم خردادی و حجاریانی »، و پس آنهمه سرمایه گذاری شکست خورده بر سرنگونی طلبی بورژوازی ناخرسند از رژیم، اکنون « کارگری » شدن مناسب ترین قالب برای پیشبرد این سیاست راست به نظر می آمد. کورش مدرسی و دوستانش راست جدید را تمام قد برازنده خود یافتند و رو هوا قاپیدند و با حمایت های وسیع و تعریف و تمجیدهای غیرقابل وصف در مقابل آن سجده نمودند.

 

اکنون به انتهای بررسی مورد کورش مدرسی رسیده ایم. جریانی که از سال 2002 با فاصله گرفتن از مواضع انقلابی چپ رادیکال و سپس با ترک سنت های رادیکال طبقه کارگر در مبارزه علیه ارتجاع حاکم، گام به گام با نفی ضرورت رهبری و هژمونی و صف مستقل طبقه کارگر و نفی ضرورت طرح سوسیالیسم در انقلاب برای سرنگونی استبداد، به سرنگونی طلبی بورژوایی و سازش طبقاتی و ائتلاف جویی با بخش های مختلف بورژوازی ایران از « دولت موقت دوم خردادی و حجاریانی » تا « ناسیونالیسم ایرانی پروغربی »، تا شکست طلبی بورژوایی و ستیز علیه جنبش آزادیخواهانه توده های تحت ستم و همسویی با ارتجاع احمدی نژادی و خامنه ای و به بالاخره با برافراشتن پرچم سندیکالیسم دست راستی استحاله  یافت و متحول شد. کورش مدرسی اکنون سومین انشعاب دست راستی از چپ رادیکال ایران بدنبال انتخاب خاتمی را نمایندگی نموده و با شکل دادن به منشویسم نوع خود در صف توده ایسم و اکثریتیسم در صحنه سیاست ایران قرار دارد.

 

پایان این بخش

 

با پایان بررسی مورد کورش مدرسی به پایان بخش منشویسم ایرانی از بحث « دولت و کارگران در ایران » می رسیم. درمقدمه این بخش پنچ مشخصه مشترک برای منشویسم ایرانی برشمردیم که در طول بررسی خود آنها را در هر سه مورد بهمن شفیق و ایرج آذرین و کورش مدرسی علی رغم تفاوتهایی که با هم دارند نشان داده و بثبوت رساندیم. همچنین در آن مقدمه تاکید کردیم که: « که از نظر نگارنده بررسی و نقد موارد کنکرت تاکنونی منشویسم ایرانی به هیچ عنوان به معنای وزن زیاد  و یا نفوذ آنها نیست. با هر ملاکی این موارد بسرعت شکست خورده  و عملا بی اعتبار شدند. …… بلکه از این روست که اولا هرگونه امکان فریب و اخلال در جنبش مستقل کارگری از آنها سلب شود، و دوما با شناخت شیوه های استدلالی و  تئوری بافی های آنها برای نقد و افشای موارد دیگری از منشویسم ایرانی در آینده آماده بود. » اکنون بویژه با ابتذال مزمنی که خط سیاسی بهمن شفیق به آن مبتلا شده است و با انحطاطی که خط سیاسی کورش مدرسی با کودتای دست راستی علیه اکثریت ناراضی حزب اش به نمایش گذاشت بیشتر روشن است که علت نقد ما وزن و اهمیت این جریانات نیست. بلکه ضرورت نقد اینست که امکان فریب و اخلال در جنبش مستقل کارگری از آنها سلب شود. همینطور باید توجه نمود که انشعاب راست منشویسم ایرانی از چپ رادیکال بر متن و برپایه وجود تناقضات و ضعف های نگرشی چپ رادیکال به مسایل اصلی مبارزه طبقاتی در ایران بویژه در رابطه با ماهیت و ویژگی های دولت و ماهیت طبقه سرمایه دار و ماهیت و نقش انقلاب همگانی و نقش رهبری و اهمیت هژمونی طبقه کارگر و استراتژی این طبقه برای کسب قدرت سیاسی رخ داده است. تناقضات و ضعف هایی که هر چه چپ رادیکال از انقلاب پنجاه و هفت دور ترگشته، عمیق تر و گسترده تر شده و به پاشنه آشیل این چپ بدل گشته است. بنابراین امکان وقوع انشعاب دست راستی منشویسم ایرانی که تنها با توده ایسم و اکثریتیسم برابری می کند مستقیما نتیجه وجود این پاشنه آشیل است و با تداوم آن باید در انتظار انشعابات دست راستی دیگر نیز بود. در میان این تناقضات و در کنار تبیین های پوپولیستی و  سوسیالیسم های خرده بورژوایی باید به طور ویژه بر دیدگاه « جمهوری اسلامی دولت غیرمتعارف سرمایه داری است » تاکید نمود که از یکسو به عنوان پایه ای برای تبیین سیاست رادیکال علیه رژیم بسیار لغزان و شکننده است، و از سوی دیگر از آنجا که بیانگر منافع طبقه کارگر در برخورد به دولت نیست بلکه که برعکس بیانگر ناخرسندی بخش هایی از طبقه سرمایه دار از رژیم است لذا به اتخاذ سیاست های راست و بورژوایی توسط چپ میدان داده و  زمینه ساز انشعابات دست راستی از چپ رادیکال است. بنابراین نقد و افشای انشعابات راست و منشویکی توسط فعالین مستقل کارگری بسیار ضروری است تا بتوان با آمادگی بیشتر و دست بازتر برای تببین استراتژی و تاکتیکهای مستقل طبقه کارگر اقدام نمود. ادامه دارد.

امیر پیام

16 خرداد 1391

6 ژوئن 2012

زیرنویس ها:

73- « ایران بعد از انتخابات جمهوری اسلامی: آخرین خندق »، کورش مدرسی

74- منبع قبلی

75- منبع قبلی

76- منبع قبلی

77- منبع قبلی

78- منبع قبلی

79- منبع قبلی

80- « سقوط جمهوری اسلامی و نقش حزب کمونیست کارگری ایران »، کورش مدرسی

81- منبع قبلی

82- منبع قبلی

83- منبع قبلی

84- منبع قبلی

85- منبع قبلی

86- منبع قبلی

87- منبع قبلی

88- منبع قبلی

89- « بیانیه جهانشمول انسان »، کورش مدرسی

90- منبع قبلی

91- « مانیفست کمونیست »، مارکس وانگلس

92- « منشور سرنگونی جمهوری اسلامی »، کورش مدرسی

93- منبع قبلی

94- منبع قبلی

95- « با رهبران حزب »، کورش مدرسی

96- منبع قبلی

97- منبع قبلی

98- منبع قبلی

99- « شکست ناسیونالیسم ایرانی و ملزومات عروج کمونیسم »، کورش مدرسی  

100- منبع قبلی

101- منبع قبلی

102- منبع قبلی

103- « یارانه ها، جمهوری اسلامی … »، کورش مدرسی

104- « طبقات و جنبش های مختلف اجتماعی »، کورش مدرسی

105- « یارانه ها، جمهوری اسلامی … »، کورش مدرسی

106- « سالروز کمون پاریس…..»، کورش مدرسی

107- منبع قبلی

108- « اول ماه مه ادامه عاشورا و نماز جمعه نیست»، محمد فتاحی

109- به زیرنویس 39 نگاه شود

**********************************************************

 

 

 

Advertisements

ژوئن 12, 2012 - Posted by | Uncategorized

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: