امیر پیام

خوش آمدید

دولت و کارگران در ایران

 

(قسمت چهارم)

 

توضیح: در بخش های قبلی بحث حاضر به موضوعات تعیین کننده در تبیین دولت و سرنگونی و انقلاب در ایران پرداختیم. موضوعاتی که با توجه به تحولات اقتصادی و سیاسی کنونی در جهان توجه به آنها را بیش از پیش ضروری می سازد. در این قسمت ادراکات و رویکردهای انحرافی در برخورد به دولت را بررسی خوهیم کرد.

 

در حاشیه یک مجادله

 

 

 بررسی و برخورد به مساله دولت و امر سرنگونی و انقلاب در ایران بدون نقد و برخورد به ادراکات و رویکردهای نادرست و انحرافی در باره این مسایل ناکافی و ناقص خواهد بود. اگر شناخت مسایل مبارزه طبقاتی کارگران عمدتا در گرو تبیین اثباتی آنهاست، اما در همان حال نقد و رد تبیین های انحرافی در باره آنها نیز یک بخش ضروری و تکمیلی چنین شناختی می باشد. نظرات انحرافی در مبارزه کارگری، انعکاسی از منافع طبقات غیرکارگر در این مبارزه اند و به همین دلیل چالش نظری و نقد این انحرافات یک عرصه مهم تعمیق و رشد آگاهی طبقاتی ماست.  در مورد مسایل دولت و سرنگونی و انقلاب نیز این قاعده صادق است و نظرات انحرافی  انعکاسی از منافع طبقات غیر کارگر در این مواردند که نقد و رد شان ضروری می باشد.         

 

 در مقدمه بحث حاضر گفتیم یکی از دلایلی که برخورد به مساله دولت  را ضروری می سازد واگرایی در چپ رادیکال نسبت به مساله دولت  و فروپاشی نظریه نسبتا منسجم قبلی در برخورد به جمهوری اسلامی بود. این واگرایی بعضا در قالب مجادله ای بروز نمود که یکطرف آن معتقد است جمهوری اسلامی دولت غیرمتعارف سرمایه داریست، و طرف دیگر بر جمهوری اسلامی به عنوان دولت متعارف سرمایه داری تاکید دارد. بررسی انتقادی این مجادله از این نظر مهم است که نشان می دهد چگونه رویکردی انحرافی در بخشی از چپ رادیکال جانشین رویکرد مارکسیستی تبیین طبقاتی دولت شد و به عقب گردی در این بخش چپ و تقویت سیاست راست در آن منجر گشت. این بررسی همینطور نشان می دهد که ابداع فرمولهای سطحی و دلبخواهی در باره مسایل مبارزه طبقاتی چقدر سردرگمی فکری و خسارت سیاسی به همراه می آورد. به جای بحث آشنا و روشن بررسی ماهیت و ویژگی های طبقاتی دولت که سنت دیرینه فکری چپ رادیکال است، اکنون باید در باره « متعارف » بودن یا نبودن دولت بحث کرد. البته صف آرایی طرفداران « دولت غیرمتعارف » و « دولت متعارف »  و مجادله آنان برای استنتاجات سیاسی عملی متفاوت است که به آن می رسیم. اما ابتدا لازم است خود این تعاریف که مقدمات آن نتایج اند مستقلا بررسی شوند. به این منظور بد نیست نگاهی به سابقه بحث « دولت غیرمتعارف » و « دولت متعارف » داشته باشیم. 

 

این بحث، البته نه به بصورت کنونی آن، تبیینی مارکسیستی از دولت در دوره های انقلابی می باشد و یکی از دستاورهای نظری و با ارزش مباحث غنی چپ رادیکال در انقلاب 57 است. این نظریه مانند دیگر موارد نظریه پردازیهای مارکسیستی در پاسخ به یکی از گرهی ترین مسایل مبارزه طبقاتی طرح و تدوین شد. مساله این بود که با روی کار آمدن جمهوری اسلامی، از همان آغاز تحلیل ماهیت طبقاتی رژیم جدید در مقابل چپ قرار گرفت. رویکرد عمومی بر پایه برداشت های مکانیکی از ماتریالیسم تاریخی و رابطه سیاست و اقتصاد این بود که سعی می شد تا ماهیت طبقاتی رژیم از طریق سیاست های اقتصادی آن توضیح داده شود. این در حالی بود که رژیم نه تثبیت بود و نه آینده اش معلوم، و توده های انقلاب کرده نیز برای کسب مطالباتشان در صحنه بودند. اگر چه ارتجاع به قدرت بازگشته بود اما هنوز نه انقلاب شکست خورده بود و نه ضد انقلاب پیروز شده بود. جامعه تماما در دوره ای انقلابی بسر می برد. در این دوره عمده ترین وظیفه ای که دولت یعنی ارتجاع بقدرت خزیده در مقابل خود داشت سرکوب قطعی انقلاب و تثبیت بی بازگشت خود بود و جمهوری اسلامی به همین نیز مشغول بود.

 

بنابراین اگر دولت در دوره های غیراتقلابی و معمول و متعارف نظام سرمایه داری نقش اقتصادی مهمی در حفظ منافع طبقه ای دارد که ابزار سیادت و سلطه آنست، اما در دروه های انقلابی و غیرمعمول و غیرمتعارف اساسا با نقش سیاسی اش برای ابقا و تحکیم سلطه و اقتدار سیاسی طبقه خود مشخص می شود. از اینرو نفس سرکوب انقلاب و بازپس گیری دستاوردهای آن، و عقب راندن توده های به پا خاسته، و فراهم نمودن شرایط سیاسی و اجتماعی برای از سرگیری انباشت سرمایه، آن سیاست و عملکرد تعیین کننده ای بود که ماهیت طبقاتی جمهوری اسلامی به مثابه دولت طبقه سرمایه دار را بیان می کرد. لذا دولت با ماهیت طبقاتی یکسان، اما در دوره های غیرانقلابی و متعارف دارای اولویت های متفاوت و نقشی متفاوت تری از دولت در دوره های انقلابی و غیرمتعارف دارد. در اولی هر دو عملکرد سیاسی و اقتصادی دولت توضیح دهنده  ماهیت طبقاتی آنست، در دومی اما عملکرد  سیاسی دولت است که عمدتا ماهیت طبقاتی آنرا متعین می سازد. این تبیین از دولت در دوره های انقلابی هم دولت سرمایه داری و هم دولت کارگری را در برمی گیرد.

 

شکست انقلاب 57 و پایان دوره انقلابی با آغاز موج اعدامها و سرکوبهای گسترده پس از سی خرداد 60 قطعی شد. اما وضعیت رژیم از نظر تثبیت نهایی آن بواسطه جدالهای درونی  و جنگ ایران و عراق تا پایان جنگ متزلزل ماند. در پایان جنگ بود که  با کشتار  زندانیان سیاسی در سال 67،  و آغاز برنامه اقتصادی رفسنجانی، کل دوره انقلابی و بی ثبات و متزلزل قبلی بسته شد و رژیم وارد دوران استقرار و ثبات و ساختن اقتصاد شد. یعنی دوره کاملا تغییر کرد. جامعه سرمایه داری ایران از دوره انقلابی وارد دوره غیرانقلابی شد و به طبع آن نقش دولت سرمایه داری نیز از تعیین تکلیف سیاسی به بازسازی اقتصاد بدل گشت. اما نگاه این بخش از چپ رادیکال نسبت به نقش دولت متناسب با این تغییرات تغییر نکرد. لذا آن تبیین درست از دولت در دوره های انقلابی به غلط  و بسیار انحرافی به دوره بعد و به کل حیات جمهوری اسلامی تسری داده شد.

 

«انطباق خلاق » آن  تبیین به دوره جدید اگر چه گاها با کش دادن دوره انقلابی تا به امروز و تبدیل نمودن دوره انقلابی به وضعیتی دایمی انجام می گیرد، اما این انطباق عمدتا با تغییر ماهوی آن تبیین مارکسیستی از نقش دولت در دوره های انقلابی، به تبیینی بورژوایی از دولت به معنی ناسازگاری و سازگاری جمهوری اسلامی با اقتصاد سرمایه داری انجام می پذیرد. اکنون دولت متعارف، دولت سازگار با اقتصاد سرمایه داری است، و دولت غیرمتعارف، دولت ناسازگار با اقتصاد سرمایه داری می باشد. از آنجا که ظاهرا در هر دو حالت، دولت همچنان دولت سرمایه داری فرض می شود، چنین برمی آید که « دولت غیرمتعارف »، دولت سرمایه داری ناسازگار با اقتصاد سرمایه داری است که باید سرنگون شود؛ و « دولت متعارف »، دولت سرمایه داری سازگار با اقتصاد سرمایه داری است که نباید سرنگون شود. بنابراین می بینیم که صحنه این مجادله طوری  است که گویی بخش هایی از طبقه سرمایه دار در باره یکی از دولت هایشان جدل و تصمیم گیری می کنند. گروهی می گوید که این دولت ما با اقتصاد سازگار نیست آنرا دور بیندازیم، و گروهی می گویند نه خیر با اقتصاد سازگار است دور نیاندازیم.    به این ترتیب یک بحث مارکسیستی خوب از دولت جای خود را به تبیینی اینچنین بی معنی و البته بورژوایی داد.  این نگاه انحرافی به دولت در هر دو طرف مجادله آشکار است. هر دو با این ترمینولوژی دولت را تحلیل کرده و با هم جدل می کنند و مرزبندی می نمایند. جدیت موضوع  آنقدر هست که مدافع آشکار « دولت متعارف » به ناچار پرچم سفید بلند می کند که « من هیچ جا نگقتم دولت متعارف است».

 

اما در سطح کلی معنی « متعارف » یا « غیرمتعارف » در این مجادله چیست؟ چرا مفاهیم مارکسیستی « ماهیت طبقاتی » و « ویژگی های طبقاتی » دولت را کنار گذاشته و اینها را بکار می گیریم؟ منظور طرفین ازکاربرد این عبارات کدامند؟ در ادبیات مدافعان این نگاه می توان مواردی  از قبیل متعارف به معنای همسان و هماهنگ و معمول و مطلوب، و نیز غیرمتعارف به معنای نارسا و ناهمسان و ناهماهنگ و غیرمعمول و نامطلوب را برداشت نمود. مشکل این ترمینولوژی غیرمارکسیستی اینست که اولا، نگاهی به دول سرمایه داری در سطح جهان و در تاریخ این نظام نشان می دهد که هیچگاه همه این دولتها یکسان و هماهنگ و الزاما مطلوب یکدیگر نبوده و نیستند و نخواهند بود. زمینه و علت مادی وجود ویژگی ها متنوع بین این دولت ها که بنابر ماهیت مشترکشان همه دولت طبقه سرمایه دارند، وجود منافع متفاوت بخش های مختلف این طبقه در سطح کشوری و منطقه ای و جهانی است. اگر چه طبقه سرمایه دار  برای استثمار طبقه کارگر  و اعمال سلطه بر آن یک تن واحد است، اما درون خودش نیز جنگ منافع جاری می باشد. براساس همین رقابت و جنگ منافع درون بورژوازی، برخی تنظیمات حکومتی و اشکال دولتی برای گروههایی از طبقه سرمایه دار کار ساز و موثر و مطلوب است و همزمان برای گروههایی چنین نیست. بر اساس همین منافع متفاوت گاهی دولتها در گروهبندیهای  کوچک و بزرگ به هم نزدیک می گردند و گاهی از هم دور و با هم متخاصم و یا ایزوله می شوند. به تناسب تفاوتهای منافع بخش های مختلف طبقه سرمایه دار می توان ویژگی های متفاوت دولت های سرمایه داری را در سطح سیاست دید. این حقیقت که سرمایه جهانی از طریق سنگر بندی در چارچوب های کشوری متعین می شود نشانگر منافع متفاوت بخش های مختلف سرمایه در درون یک طبقه واحد جهانی است. اگر بخش های مختلف سرمایه برای حفظ و گسترش منافع خود و تقویت موضع رقابتی شان در برابر یکدیگر چاره ای جز قرار گفتن در چارچوب کشوری ندارد، آنگاه تنظیمات حکومتی و شکل دولتی آن کشور تماما برای تامین همین منافع است. از این رو به عنوان یک مارکسیست و از موضع منافع طبقه کارگر وظیفه ما توضیح این حقیقت است که چرا یک دولت سرمایه داری معین در شرایط تاریخی داده شده تامین کننده منافع طبقه سرمایه دار و لذا دولت این طبقه است. وظیفه ما این نیست که مانند وکیل طبقه سرمایه دار ثابت کنیم که چرا فلان دولت این طبقه بدردش نمی خورد و یا چه دولتی برایش بهتر است. بنابراین ماهیت و ویژگیهای هر دولت را با عبارات « متعارف » و « غیر متعارف » نمی توان توضیح داد.

 

دوما، مستقل از قصد و نیت تحلیلگر و بکاربرنده این عبارات، اما کاربرد اینها عملا در خدمت کم رنگ نمودن و پنهان نمودن ماهیت و ویژگیهای طبقاتی دولت سرمایه داری قرار می گیرد  و استعمال آنها از هر سو چه طرفدار « دولت متعارف » و چه طرفدار « دولت غیرمتعارف » به راست روی در سیاست می انجامد. حساسیت به این مفاهیم نادرست و جدیت در عدم کاربرد آنها در شرایط ایران که طبقه سرمایه دار بطور عمده بواسطه سلطه خونبار حاکمیت استبدادی اش و نیز توسط طیف گسترده اپوزیسیون ارتجاعی اش فعال مایشاء سیاست در ایران می باشد بیش از هر موقع ضروری است. لازم به تاکید است که عبارات مبهم و گنگ و تفسیر بردار و سیال و لذا نادرست و انحرافی همیشه برای پنهان نمودن واقعیت و خدشه دار ساختن حقیقت تولید می شوند. در تاریخ چپ، عبارات « استقلال » و « خود کفایی » و « حق تعیین سرنوشت » و امروز می توان اضافه نمود « دمکراسی » و « ضد امپریالیسم » و « ناسیونالیسم » از این دست اند. معلوم نیست که در پس هر یک از این عبارات یک زندگی در خور انسان قرار دارد یا ارتجاع مذهبی و نسل کشی های قومی و ملی و دیکتاتوری های انسان کش خوابیده اند. طبقه کارگر نیازمند ادبیات و مفاهیمی است که به روشن ترین و شفافترین و ساده ترین شکل ممکن منافع طبقاتی آنان را بیان دارد.

 

حال بطور مشخص ببینیم منظور طرفین از « دولت غیرمتعارف » و « دولت متعارف » چیست. برای اینکار به برخی نظرات از ادبیات این مجادله رجوع می کنیم. برای تمرکز نگاه انتقادی بر محتوای آنها که مهم تر از هر چیز است و مقصود ما نیز تنها نقد این محتواست، نیازی به ذکر گوینده نیست. نقل قولها بزرگ شده و داخل گیومه ذکر شده اند.

 

« دولت غیرمتعارف » چه می گوید؟

 

تبیین طرفداران « دولت غیرمتعارف » ازجمهوری اسلامی ایران، همه به نحوی ماهیت طبقاتی آن بمثابه دولت طبقه سرمایه دار را کم رنگ و انکار می کنند. ما در تعابیر این طیف از جمهوری اسلامی بهیچوجه با حکومت طبقه سرمایه دار ایران که مشغول حفظ و تحکیم و تقویت و توسعه و گسترش منافع این طبقه هست مواجه نیستیم. به برخی از اینها نگاه کنیم:

 

– « واقعیت این است که اقتصاد سرمایه داری را نمیتوان در «باب اجاره»  و از روی نامه «مولاعلی» به «مالک اشتر» نوشت، ….. اما باز اقتصاد در مسیر «متعارف شدن» تولید کاپیتالیستی باشد.»

 

یکی از واقعیت های مهم حیات جمهوری اسلامی که ندیدن آن یکسره در خدمت تطهیر یکی از خونبارترین دولت های استبدادی سرمایه داری در جهان می باشد اینست که اسلام به عنوان روبنای ایدئولوژیک رژیم تماما برای تحمیل و حفظ سلطه استبداد سرمایه بر نیروی کار در ایران است و نه برای اخلال در تولید سرمایه داری. در سی سال گذشته اسلام بُرا ترین سلاح طبقه سرمایه برای انقیاد طبقه کارگر و تحمیق و سرکوب اقشار تحت ستم است. از ِقبل شمشیر اسلام طبقه سرمایه دار ایران به رشد و شکوفایی و اقتدار رسید. جمهوری اسلامی روضه « مولاعلی » را برای تحمیق و سرکوب کارگران و زحمتکشان می خواند، اما برای استثمار آنان از روی « ثروت ملل » و « مکتب شیکاگو » عمل می کند. این وارونه کردن واقعیت از اینروست که نظام سرمایه داری نه از روی استثمار مادی و عینی طبقه کارگر توسط مالکین ابزار و وسایل تولید جامعه، که از روی ایدئولوژی دولت آن قضاوت می شود. در این نگاه وارونه، زیربنا شکل دهنده روبنا نیست، بلکه این روبناست که زیربنا را تعیین می کند. بر خلاف چنین وارنه سازی هایی اما اسلام در ایران سه دهه اخیر نیاز حکومتی طبقه سرمایه دار و منا سب ترین روبنای ایدئولوژیک برای زیر بنای اقتصادی آن بوده است. طبقه سرمایه دار بدون برکشیدن اسلام به عنوان ایدئولوژی حکومتی اش و تعرض به طبقه کارگر توسط آن قادر به ادامه حیات نبود.

 

« آیا با این توضیحات، کارکرد سرمایه داری ایران متعارف است؟ واضح است که نیست. ناسازگاری اقتصاد سرمایه داری ایران با قیدوبندهای روبنای سیاسی، ایدئولوژیک و فرهنگی حاکم که توسط جمهوری اسلامی بر آن تحمیل شده، آنقدر روشن است که نیاز به استدلال ویژه ندارد. »

 

اگر « اقتصاد سرمایه داری ایران » در سی و دوسال گذشته ناسازگار با روبنای سیاسی و ایدئولوژیک و فرهنگی جمهوری اسلامی بوده است، چرا طبقه سرمایه دار ایران به این همبستری طولانی تن داده است. میزان خیلی کمتری از این « ناسازگاری »  همه جانبه « سیاسی و ایدئولوژیک و فرهنگی » در گذشته منجر به انقلابات بورژوایی می شد. اما چرا بورژوازی ایران عذاب این « ناسازگاری » را برای لذت هم آغوشی با اسلام در حکومت با جان و دل می خرد؟ طبعا پاسخ یک مارکسیست باید این باشد که دوره انقلابات بورژوایی تمام شده و بورژوازی هم نیرویی ارتجاعی است. دقیقا از همین اینرو بورژوازی ارتجاعی  با هر نیروی ارتجاعی دیگر که منافع  اصلی اش یعنی استثمار نیروی کار و استخراج ارزش اضافه از آنرا تامین کند منطبق و متحد و یکی خواهد شد. بنابراین هیچ ناسازگاری و تناقضی بین این روبنا و اقتصاد سرمایه داری در ایران در کار نیست  و پرده پوشی این حقیقت نیز تطهیر ماهیت جنایت بار بورژوازی و فریب کارگران خواهد بود. اگر « روبنای سیاسی، ایدئولوژیک و فرهنگی » جمهوری اسلامی برای طبقه کارگر و اقشار تحت ستم یکسره تحمیل فقر و فلاکت و محرومیت و سرکوب و بی حقوقی و ناامنی و بی حرمتی و تحقیر است، اما همین روبنا برای طبقه سرمایه دار ایران تماما سرشار از خیر و برکت و سود و ثروت و پول می باشد.

 

– « اینکه ” جمهوری اسلامی مانع رشد سرمایه داری است” بین تمام ناسیونالیست های راست- از سلطنت طلب تا جمهوریخواه – مشترک است »

 

از بدهیات مارکسیسم اینست که افراد و اقشار و طبقات را از روی آنچه در باره خود می گویند قضاوت نمی کنند. سلطنت طلبان و جمهوریخواهان دروغ می گویند که « جمهوری اسلامی مانع رشد سرمایه داری است ». اینان مستقیم و غیر مستقیم از استثمار نیروی کار ارزان طبقه کارگر و لذا ثروت اندوزی فراوان که تحت سلطه استبداد جمهوری اسلامی ممکن شده عمیقا محظوظ اند. اینگونه دروغپردازیها از طرف اینها که ضمنا بخش کوچکی از طبقه سرمایه دارند اهرم فشاری برای کسب سهم شان از  قدرت و ثروث از رژیم است.  همچنین این جریانات مانند دیگر بخشهای طبقه سرمایه دار در همه جا برای بهبود نظام سیاسی و اقتصادی شان و اصلاح ضعف ها و تقویت کارایی دولت طبقاتی شان که مشغول حفظ و تحکیم و تقویت نظام سرمایه داری در ایران است تلاش می کنند. اما اینکه به نارضایتی اینان از رژیم به عنوان شاخصی برای ناسازگاری جمهوری اسلامی با سرمایه داری اتکا می شود، و نقش جمهوری اسلامی در سازمان دادن تولید و باز تولید وحشیانه ترین نوع استثمار طبقه کارگر و انقیاد این طبقه برای تامین نیروی کار ارزان به سادگی نادیده گرفته می شود، تنها بیانگر نگرش بورژوایی به دولت است.  

 

– « جمهوری اسلامی از روز اول زندگی اش به معیشت کارگر حمله کرده است و هرجا زورش رسیده هرکارخانه ای که سود را نمی داده بسته است و بارها و بارها صدها هزار را اخراج کرده است ولی “متعارف” نشده است. »  

 

اکنون با تعریفی کاملا غیرمارکسیستی  و بورژوایی از دولت موجه ایم که طبق آن دولت ربطی به تضاد کار و سرمایه نداشته و اصلا در این رابط تعریف نمی شود. همچنین کم و کیف عملکرد جمهوری اسلامی نسبت به طبقه کارگر هیچ نقشی در تبیین ماهیت و وِیژگی های طبقاتی آن ندارد. اینجا دولت نه در رابطه بین دو طبقه متضاد ومتخاصم سرمایه دار و کارگر، که در رابطه و مناسبات بین اقشار مختلف طبقه سرمایه دار مورد  نظر است و تعریف می شود. این تبیین بورژوازی ناراضی از جمهوری اسلامی است که دنبال سهم بیشتر خود از قدرت و ثروت است و ربطی به تببین چپ  و مارکسیستی از دولت ندارد.

 

 

– «از لحاظ اقتصادی سرمایه داری در ایران با یک بن بست روبروست. سرمایه داری جهان امروز ادغام همه کشورها در بازار جهانی، درهای باز برای ورود و صدور سرمایه ها و پیروی آنها از الگوی بانک جهانی و «دموکراسی» بازار رقابت آزاد را الزامی میکند. موقعیت سیاسی و رابطه جمهوری اسلامی با آمریکا و کشورهای غربی درست در نقطه مقابل این پیش شرطها قرار دارد. این اوضاع شرایط بسیار دشواری برای انباشت و تولید و بازتولید سرمایه در ایران ایجاد کرده است.»

 

از این بگذریم  که جمهوری اسلامی درگیر یک بحران عمیق و گسترده است، و این بحران ریشه در استثمار نیروی کار ارزان در ایران دارد و نه در عدم ادغام در بازار جهانی که بصورت بسیار اغراق شده طرح می شود. اما در رابطه با بحث حاضر باید یاد آورشد که بحران اقتصادی هیچ کشور سرمایه داری با هر درجه از شدت نیز نشانه نامتعارف بودن دولت آن و ناسازگاری اش با اقتصادی سرمایه داری  نیست. اتفاقا متعارف بودن یک دولت سرمایه داری بویژه در دوره بحران اقتصادی تنها در این است که آیا می خواهد و می تواند بار بحران را به طبقه کارگر تحمیل کندیا نه؟ که جمهوری اسلامی پرقدرت به این امر مشغول است و کوبیدن آخرین میخ تابوت همین قانون کار ضدکارگری به خاطر اندکی مواد مورد استفاده کارگران در روزهای جاری یکی دیگر از نشانه های آنست. اما مشکل رابطه جمهوری اسلامی با امریکا و غرب که به عنوان عامل نهایی بحران و بن بست رژیم بر آن تاکید می شود حاوی این توهم مخرب است که گویا در صورت حل این مشکل و نیز در پی ادغام ایران در بازار جهانی گشایشی هم به نفع کارگران و زحمتکشان رخ خواهد داد. اولا ایران به درجاتی در بازار جهانی ادغام هست. ایران مجری یکی از افراطی ترین سیاست های نئولیبرالی و ریاضت کشی اقتصادی مورد توصیه و تایید و حمایت همه جانبه بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در بیش از دو دهه گذاشته است. دوما، بنابراین ادغام بیش از این در بازار جهانی چیزی غیر از تعمیق و گسترش فقر و فلاکت موجود و افزایش بیشتر شکافهای طبقاتی و رشد و گسترش مبارزه طبقاتی و لذا تشدید بحرانهای خرد کننده کنونی جمهوری اسلامی نخواهد بود. سوما اینکه کل اقتصادی سرمایه داری جهان در طوفان عظیم اقتصادی بخود می پیچد و تا خروج از این بحران بزرگ، « بازار جهانی » چیزی برای نجات کشورهای ضعیف در بر ندارد.

 

– « جمهوری اسلامی حکومت متعارف و مطلوب بورژوازی ایران و غرب نبوده و نیست. »

 

مستقل از همه استدلالهایی که تاکنون در نقد ایده نادرست « دولت غیرمتعارف » گفتیم، این ادعای بی پایه که جمهوری اسلامی « مطلوب بورژوازی ایران و غرب نبوده و نیست. » کذب محض و وارنه نمودن حقایق است. شاید از بیان مکرر و غیر انتقادی  نظرات بی پایه، تکرار بی اختیار آنها عادت شده باشد. اگر حتی به غلط فرض کنیم که رژیم اسلامی مطلوب بخشی از سرمایه دارن مثلا بورژوازی غیرمذهبی نیست، اما مطلوب ترین رژیم سیاسی سرمایه داران مسلمان که هست. چرا این سرمایه داران را که اتفاقا قادر شده اند بیش از سه دهه دولت طبقه سرمایه دار را بدست بگیرند جزو « بورژوازی ایران » به حساب نمی آیند. درمورد مطلوبیت رژیم برای بورژوازی جهان هم اینطور نیست. اولا در خود غرب نیز بورژوازی بدنبال تعامل و همکاری با رژیم است. برای اینها مطلوبیت یک رژیم نه موضوعی مطلق که امری نسبی و تابع شرایط و امکانات می باشد. رژیمی تحت شرایط معین و امکانات موجود مطلوب است و تحت شرایطی دیگر مطلوب نیست. بالا و پایین شدنهای مطلوبیت رژیم قذافی برای غرب نزدیکترین مثال برای درک این رویکرد پراگماتیستی غرب نسبت به یک رژیم سیاسی است.   با توجه به شرایط و امکانات حاضر از نظر غرب یک جمهوری اسلامی اندکی مهار شده و قابل اعتماد برایشان مطلوب ترین است.

 

– « جمهوری اسلامی با بحرانهای حکومتی اش، با جدال دائمی اش با مردم و جامعه و با زندگی در تنش منطقه ای و جهانی نمیتواند حکومت مطلوب سرمایه داری در ایران باشد.»

 

اینجا هم نامطلوبی جمهوری اسلامی برای سرمایه داری ایران پوچ و بی پایه است. اولا « بحرانهای حکومتی » جمهوری اسلامی همان بحرانهای سرمایه داری ایران می باشند و زاده تناقض بنیادین آنند. تناقض اینست که این سرمایه داری بر پایه استثمار نیروی کار ارزان قرار دارد که طبقه کارگر بدون وجود یک سرکوب سیاسی و سیستماتیک هیچگاه به آن تن نداده است. لذا جدا نمودن این دو بحران از هم چیزی جز تبرئه سرمایه داری ایران نیست. دوما، « جدال دایمی » جمهوری اسلامی با « مردم و جامعه » چیزی جز سرکوب بی وقفه کارگران و اقشار تحت ستم و عملکرد روتین استبداد سیاسی طبقه سرمایه دار ایران نیست. استبداد سیاسی در ایران اساسا برای حفظ و تحکیم استثمار نیروی کار ارزان و انقیاد طبقه کارگر برای تامین آن است. بنابراین طبقه سرمایه دار در اعمال این استبداد وسیعا ذینفع است و دولت استبدادی، دولت مطلوب اش می باشد. سوما، در در رابطه با « تنش منطقه ای و جهانی » جمهوری اسلامی، ابتدا اینکه به مقدار زیادی اغراق شده است. جمهوری اسلامی با امریکا و غرب تنش جدی داشته، اما با بسیاری از کشورهای جهان مناسبات نرمالی دارد. سپس اینکه ممکن است بخش هایی از بورژوازی ایران با برخی تنش های خارجی مخالف باشند، اما در همان حال با برخی دیگر موافقند. نکته اینست که انگیزه اصلی پشت این تنش ها، عظمت طلبی ایرانی و ارتقا موقعیت ایران در جهان و منطقه است که جمهوری اسلامی پرچم آنرا بدست دارد و طبقه سرمایه دار هم با اشتیاق و علاقه وافر به این پرچم است که بر پایه منافع ملی خود به بررسی هریک از این تنش ها می نشیند. مثلا با اظهارت بیهوده و تنش زا در باه هولوکاست مخالف است، اما دست یابی به انرژی هسته ای و بمب اتم را « حق مسلم » خود می داند و تنش های آنرا هم می پذیرد.

 

– « جمهوری اسلامی حتی در شرائط آرامش کامل سیاسی در داخل و منطقه نمیتواند چهارچوب  ثبات یافته ای برای تولید سرمایه داری در ایران باشد. طبقه سرمایه دار ایران به دولتی احتیاج دارد که هدف و همه هم و غمش فراهم آوردن رشد سرمایه وکسب سود و دنبال کردن اهداف منطقه ای و جهانی طبقه بورژوازی ایران باشد. »

 

این گفته می تواند از آن سرمایه دار درباری عصر سلطنت که از ویلای خود در کالفرنیا اظهار فضل می کند باشد، چرا که ایشان اساسا دنبال احیای گذشته است و حتی اگر از آسمان جمهوری اسلامی طلای ناب هم برای سرمایه داری ببارد راضی نخواهد شد. اما اینها نمی تواند نظرات کسی باشد که خود را کمونیست و مارکسیست می داند. جمهوری اسلامی اتفاقا بطرز بسیار خونبار و ددمنشانه و افسارگسیخته ای  « هدف و همه هم و غمش فراهم آوردن رشد سرمایه و کسب سود » است. این رژیم در دنبال کردن هدف « رشد سرمایه و کسب سود » آنقدر متعهد و مصمم و متبحر و هفت خط است که نه تنها در « شرایط آرامش کامل سیاسی در داخل و منطقه » که حتی  در دل ناآرامی های سیاسی هیچگاه این هدف خود را گم نمی کند.  اما در رابطه با خواست و توان  رژیم برای « دنبال کردن اهداف منطقه ای و جهانی طبقه بورژوازی ایران » باید تاکید کرد که در تاریخ  سرمایه داری ایران تاکنون هیچ بخشی از بورژوازی به اندازه جمهوری اسلامی قادر نشده است این اهداف را دنبال کند واز این نظر طبقه سرمایه دار ایران شُکرگذار این رژیم است. استقلال سیاسی ایران که آرمان دیرینه طبقه سرمایه دار بود توسط جمهوری اسلامی کسب شد. طبقه سرمایه دار می داند که اگر چه تنش های دایمی بین ایران و امریکا و غرب هزینه اقتصادی دارد اما واقف است که این هزینه برای رسیدن به یک رابطه  برابر و با پرستیژ و سنگین و قدرتمند لازم است. آنها ممکن است « گفت و گوی تمدنها » ی محمد خاتمی را به خزعبلات احمدی نژادی ترجیح دهند اما با اساس جهتگیری جمهوری اسلامی در این زمینه موافقند. و بالاخره، اینکه طبقه سرمایه دار به چه « دولتی احتیاج دارد » را به خودش واگذاریم و وکیل سرمایه داری نشویم.

 

– « رژیم جمهوری اسلامی به عنوان بیان حکومتی اسلام سیاسی در ایران، عملا نمیتواند به رژیم متعارف سرمایه داری ایران و روبنای سیاسی ناسیونالیسم پرو غرب «استحاله» یابد. »

 

یک نکته مشترک در نظرات طرفداران « دولت غیرمتعارف » اینست که شاخص آنها برای غیرمتعارف خواندن رژیم و عدم انطباق آن با سرمایه داری، نگاه بخش معین و کوچکی از طبقه سرمایه دار ایران  و نه کل این طبقه به این مساله است. آن بخش شاخص دولت متعارف در گفته بالا « ناسیونالیسم پروغرب » نام دارد. اما این بخش بطور واقعی شامل کیست. طیف گسترده ای از طبقه سرمایه دار ایران که با برنامه اقتصادی رفسنجانی پا به صحنه گذاشتند و یا متولد شدند بسیار غیرمذهبی و غیرسنتی و سکولار و مدرن و دوستدار زندگی اجتماعی غرب اند و در همان حال با رژیم نیز مشکل اساسی ندارند. البته اگر چه مثل همه سرمایه داران دنیا اینها هم  خواستار اصلاح و به روز شدن رژیم شان هستند اما این تغییری در این واقعیات نمی دهد که جمهوری اسلامی را دولت طبقاتی خود می دانند. حمایت وسیع و گسترده این طیف از برنامه سازندگی رفسنجانی و امیر کبیرنامیدن کرباسچی و بعد حمایت از برنامه خاتمی و دوم خرداد و سپس قرار گرفتن در پشت ارتجاع سبز موسوی و کروبی بیانگر حقیقت طبقاتی این طیف و درهم تنیدن آن با نظام جمهوری اسلامی است. بنابراین آنچه از « ناسیونالیسم پروغرب » باقی می ماند سرمایه داران درباری عصر سلطنت هستند که در حاشیه بسیار باریک طبقه سرمایه دار کنونی ایران قرار دارند. مستقل از اینکه همانطور که بالاتر گفتیم اساس این بحث « دولت متعارف و غیر متعارف » غیر مارکسیستی است، اما تا آنجا که کسی می خواهد طبق این بحث شاخصی از طبقه سرمایه دار برای محک زدن دولت اتنخاب کند چرا به این بخش حاشیه ای متوصل می شود. چرا بزرگترین بخش طبقه سرمایه دار کنونی در ایران یعنی سرمایه داران مسلمان مکتبی و متعدل و طیف همراهان مدرن و قسم خورده آنان که با برنامه های رفسنجانی ظهور کردند بحساب نمی آیند؟ چرا اصل این طبقه را ول کرده و به فرع آن چسبیده اند؟ چرا ارزش ابدی و مطلوبیت بی بدیل جمهوری اسلامی برای این اکثریت بزرگ طبقه سرمایه دار نشانه « متعارف » بودن رژیم برای سرمایه داری نیست؟ چرا در این میان نگاه سرمایه داران درباری شاخص است؟

 

– « نگاهی به نقش فزاینده سپاه پاسداران در اقتصاد و کنترل و قبضه تمامی حوزه های نفت و گاز و مخابرات و فرودگاهها و بنادر و اسکله ها در حاشیه جنوب ایران، این واقعیت را با روشنی هر چه تمامتر در برابر سرمایه داران تبعیدی قرار داده است که اگر بخواهند سرمایه شان را در میهن عزیز بکار اندازند، نه از نظر وسعت و بزرگی و قدرت خرید تکنیک لازمه سرمایه گذاریها، توان رقابت با سپاه پاسداران را دارند و نه اصلا چنین مجالی حتی در حاشیه این میدان به انحصار درآمده برایشان باز مانده است. »

 

به این یکی نگاه کنیم، خود « سرمایه داران تبعیدی » یعنی همان سرمایه داران دوره رژیم گذشته، علی رغم سالها ناراحتی از رژیم و حتی با مشاهده « نقش فزاینده سپاه پاسداران در اقتصاد و کنترل و قبضه تمامی حوزه ها » هنوز می خواهند بروند و « سرمایه شان را در میهن عزیز بکار اندازند »، چرا که منافع شان چنین حکم می کند و دولت را با وجود همه ناخرسندی ها کاملا دولت خود می دانند. آنها بخوبی واقفند که حتی در « حاشیه این میدان به انحصار درآمده » توسط سپاه پاسداران منابع عظیم نیرو کار ارزان در انتظار استخراج سودهای نجومی است. آنها خودشان بهتر از هر کس می دانند که جمهوری اسلامی برای سه دهه است که انقیاد طبقه کارگر برای تامین نیروی کار ارزان و تسهیل انباشت سرمایه و ثروت اندوزی را تضمین نموده  است. آنوقت کسانی به عنوان مارکسیست به آنها هشدار می دهند که اینکار را نکنند، در ایران سرمایه گذاری نکنند، چرا که « نه از نظر وسعت و بزرگی و قدرت خرید تکنیک لازمه سرمایه گذاریها، توان رقابت با سپاه پاسداران را دارند و نه اصلا چنین مجالی حتی در حاشیه این میدان به انحصار درآمده برایشان باز مانده است. »

 

اینها نظرات طرفدارن « دولت غیرمتعارف » بود که می توان در ادبیات آنها ملاحظه نمود. خط عمومی و جوهر مشترک این نظرات با همه تفاوتهای بیانی و استدلالی چیزی غیر از بی رنگ نمودن و انکار ماهیت طبقاتی جمهوری اسلامی به مثابه دولت طبقه سرمایه دار ایران نیست. در این دیدگاه، استثمار نیروی کار و تامین انباشت سرمایه از طریق بهره کشی از نیروی کار طبقه کارگر که قاعدتا می باید تنها عنصر تبیین کننده ماهیت طبقاتی دولت سرمایه داری باشد غایب است. همانطور که بالاتر دیدیم جمهوری اسلامی با چیزهای زیاد و نامربوطی توضیح داده می شود غیر از ستم و استثمار طبقاتی کارگران. در این دیدگاه، دولت نه ابزار سلطه و استیلای طبقه سرمایه دار بر طبقه کارگر، بلکه ابزار رقابت بخش های درون سرمایه و تامین منافع یکی در مقابل دیگری است.   حال به نظرات طرفداران « دولت متعارف » نگاه کنیم.

 

« دولت متعارف » چه می گوید؟

 

این طیف معتقد است که جمهوری اسلامی « دولت متعارف » سرمایه داری است و صرفنظر از توضیحات نادرست و نارسا در این رابطه اما بر خلاف طرفداران « دولت غیرمتعارف » که عملا ماهیت طبقاتی جمهوری اسلامی را انکار می کنند، اینها بر اینکه جمهوری اسلامی دولت سرمایه داری ایران است تاکید دارند. تا اینجا تاکید این طیف بر « دولت متعارف » گام مهمی بجلو به نظر می آید. به هرحال تاکید بر دولت سرمایه داری بودن جمهوری اسلامی با هر اشکالی هم که همراه باشد بسیار جلوتر از انکار آنست. اما این تنها قضاوت اولیه است و برعکس همانطور که پایین تر خواهیم دید این گام بجلو برای گامها به عقب است که برداشته شده است. ما در بخش « ویژگی های دولت » در نوشته حاضر ویژگی های جمهوری اسلامی را به تفصیل توضیح دادیم و گفتیم که ماهیت طبقاتی جمهوری اسلامی  مثل همه دول سرمایه داری اینست که دولت طبقه سرمایه دار می باشد.  اما در همانحال جمهوری اسلامی  ویژگیهایی دارد که آنرا از همه دول سرمایه داری  دیگر متمایز نموده و منحصر به خود می کند. همچنین توضیح دادیم که تمایز جمهوری اسلامی از دیگر دول سرمایه داری و موجودیت خود ویژه آن نتیجه این عوامل است: 1- استبدادی بودن رژیم که مستقیما ناشی از ضرورت حفظ و تحکیم نیروی کار ارزان در اقتصاد سیاسی ایران و انقیاد طبقه کارگر برای تامین آن می باشد، 2- اتخاذ اسلام به عنوان ایدئولوژی دولتی که برای تقویت عمق و وسعت و افزایش قدرت بلامنازع استبداد سیاسی می باشد، 3- موقعیت دایما بحرانی جمهوری اسلامی که در تضاد بین  استثمار نیروی کار ارزان و عدم تمکین طبقه کارگر به آن ریشه دارد. ازاینرو نتیجه گرفتیم که جمهوری اسلامی نه فقط دولت طبقه سرمایه دار است، بلکه به همان درجه مهم دولت استبدادی طبقه سرمایه دار در ایران می باشد.  

 

بنابراین اگر انکار ماهیت طبقاتی جمهوری اسلامی یک راست روی مهم بسمت طبقه سرمایه دار و تطهیر نقش آن در استثمار طبقه کارگر است، در مقابل اما انکار خصلت استبدادی این دولت طبقه سرمایه دار، به معنای تطهیر کلیت جمهوری اسلامی و حاکمیت ارتجاعی طبقه سرمایه دار در ایران می باشد و این همان چیزی است  که مدافعان « دولت متعارف » بدان مشغولند. البته اینها از دیکتاتوری و استبداد و کار ارزان و غیره نیز حرف می زنند اما اینها حرف هایی است که صرفا زده می شوند و به هیچوجه در تحلیل شان از دولت ساختاری نیست و از رابطه ای ضروری و منطقی برای توضیح ماهیت و ویژگی های طبقاتی جمهوری اسلامی برخوردار نمی باشند. انکار خصلت استبدادی جمهوری اسلامی توسط این طیف اساسا از طریق انکار موقعیت متمایز و منحصر به خود رژیم، و همسان سازی آن با دیگر دول سرمایه داری انجام می گیرد. از اینرو از نظر اینان جمهوری اسلامی هم یک دولت سرمایه داری است مثل همه دول دیگر سرمایه داری. هیچ چیز جمهوری اسلامی را از دول دیگر متمایز نمی سازد. آنچه را که ما به عنوان ویژگی های متمایز کننده رژیم از آن یاد می کنیم، از نظر اینان صرفا « کاستی » هایی است که همه دول سرمایه داری کمابیش از آن برخوردارند. نگاهی به اظهار نظرات این طیف در زیر بخوبی نشان می دهد که این همسان سازی چگونه انجام شود.

 

– « یک حکومت، حکومت متعارف سرمایه داری است که در آن  کارگر کار می کند، سرمایه و ارزش اضافه تولید می کند و سرمایه دار دست مزد می پردازد و سود اندوزی می کند. »

              

این درکی بورژوایی و لیبرالیستی از رابطه کار و سرمایه است که آنرا رابطه ای پایاپای و برابر می بیند که کارگر « کار می کند، سرمایه و ارزش اضافه تولید می کند » و سرمایه دار هم « دست مزد می پردازد و سود اندوزی می کند ». خیر این برابری صوری و فریبکارانه است. رابطه کار و سرمایه رابطه ای استثمارگرانه و ستمگرانه می باشد که بر پایه  اجبار و تحمیل و زور بنا شده است. طبقه کارگر برای تولید « سرمایه و ارزش اضافه » به اجبار اقتصادی و زور سیاسی به زنجیر بردگی کشیده شده است. اما این تبیین بورژوایی از رابطه کار و سرمایه که مبنای « متعارف » خواندن جمهوری اسلامی است یکسره در خدمت تطهیر یک ارتجاع خونبار سرمایه داری قرار دارد. اگر رابطه کار و سرمایه هیچگاه رابطه ای برابر نیست، طرح آن در جمهوری اسلامی، که برای حفظ و تحکیم نیروی کار ارزان و انقیاد طبقه کارگر به زور سرکوب استبدادی سهمگین در قدرت است، یک فریبکاری آشکار است.

 

 

– « یک حکومت، حکومت متعارف سرمایه داری است که در آن  کارگر کار می کند، سرمایه و ارزش اضافه تولید می کند و سرمایه دار دست مزد می پردازد و سود اندوزی می کند. بدلیل گرایش نرخ نزولی سود، هیچ زمانی شدت و حدت نرخ استثمار طبقه کارگر ثابت نمی ماند و مادام در نوسانات بالا و پایین است. بحران و انتقال قدرت از این حزب به آن حزب، از این بخش بورژوازی به آن بخش بخشا از کارکرد خود نظام سرمایه داری است.ما در یک تحلیل مشخص گفتیم نظام جمهوری اسلامی مشخصات یک حکومت سرمایه داری متعارف دنیای معاصر پس از سقوط  بلوک شرق (سرمایه داری دولتی) را دارد.»

 

پس، از آنجا که: 1- رابطه کار و سرمایه پایاپای است،2- گرایش نزولی نرخ سود در همه جا هست، 3- نرخ استثمار خصوصیت کشوری ندارد و هیچ زمانی ثابت نیست و در همه جا مادام در حال نوسان است ، 4- بحران نیز پدیده ای عمومی است که همه جا رخ می دهد، 5- انتقال قدرت بین بخش های بورژوازی از کارکرد های نظام سرمایه داری است، 6- و همه اینها نیز در جمهوری اسلامی مانند همه کشورهای سرمایه داری موجود می باشند، لذا جمهوری اسلامی « دولت متعارف » سرمایه داری است. به این ترتیب جمهوری اسلامی به دولتی نظیر همه دولت های سرمایه داری تبدیل می شود. اما از آنجا که هم دولت عربستان و هم دولت سوئیس هر دو سرمایه داری اند، این همسان سازی جمهوری اسلامی سر به کدام سو دارد؟ برای پاسخ می توان گفت که با توجه به آن درک لیبرالی از رابطه کار و سرمایه و عدم اشاره به سلطه استبداد و اسلام و زن ستیزی و مردم آزاری سیستماتیک در جمهوری اسلامی، همسان سازی مورد اشاره در اینجا سر بسوی غرب دارد. یعنی تلاش می شود جمهوری اسلامی با دول غربی هم ردیف شود. ادعای پنهان و شرمگینانه اینست که جمهوری اسلامی نیز مثل بهمه از دولت هاست حال با « کاستی » های خودش که تازه اینهم چیز عجیبی نیست چرا که همه دولت ها به هر حال « کاستی» هایی  دارند.

 

– « ایران یک جامعه سرمایه داری است و منطق تولید در آن مثل هر جامعه سرمایه داری دیگر است.»

 

این حکم هم درست است و هم غلط است. درست است چون منطق تولید سرمایه داری در همه جا بر پایه استثمار نیروی کار است. اما این منطق مثل هم مفاهیم وپدیده های دیگر هم حالت عام دارد و هم حالت خاص. مثلا هوا همیشه و همه جا هواست، اما در بعضی جاها کثیف است و در بعضی جاها تمیز. یا درد همیشه درد است، اما برخی اوقات سخت و کشنده است و گاهی آرام و قابل تحمل. یا مثلا زندگی همیشه و همه جا زندگی است، اما گاهی اوقات و بعضی جاها مردم با تغذیه سالم زندگی می کنند، و گاهی اوقات و بعضی جاها با جمع آوری « غذا » از درون ذباله. اینکه ما ناچاریم با این مثالهای بدیهی نشان دهیم که بله منطق سرمایه در همه جا منطق سرمایه است اما در بعضی جاها کشنده و فلاکت بار است، و در بعضی جاهای دیگر به دلایل روشن تاریخی فعلا مهار شده و کم مشقت تر است؛ یا استثمار همه جا استثمار است، اما بعضی جاها مطلق و تباه کننده است، و بعضی جاها فعلا ناچار است برخی نیازهای کارگر را هم به حساب بیاورد؛ به این دلیل است که جمله ملیح بالا قرار است در لباس مارکسیسم اینرا به ما حقنه کند که استثمار کارگر در سرمایه داری داری ایران مثل استثمار کارگر در همه جای دیگر و بخصوص کشور های پیشرفته است. باور نمی کنید، به این یکی نگاه کنید.

 

 – « ایران یک جامعه سرمایه داری است و منطق تولید در آن مثل هر جامعه سرمایه داری دیگر است. فرق ایران با پرتقال این است که پرتقال یک کشور های متروپل است و بیشتر سرمایه صادر میکند تا کالا. در پرتقال کالا های ساخت پرتقال را بسیار کم می بینید و بیشتر کالاها اساسا از چین و هند و سایر کشورها ست. در ایران سرمایه داری بر اساس نیروی کار ارزان است. کارگر در جامعه ثروت تولید می کند.»

 

بالاتر که گفتیم همسان سازی جمهوری اسلامی با دیگر دول سرمایه داری بیشتر بسوی دول غرب می باشد دراینجا آشکار است. « فرق ایران با پرتقال » اینطور تصویر می شود که « پرتقال یک کشورهای متروپل است و بیشتر سرمایه صادر میکند تا کالا.» و ایران « بر اساس نیروی کار ارزان است.» این « فرق » بین ایران و پرتقال مثل همان بی نهایت فرق های است که بین همه چیزها در عالم هستی موجود است. به همان ترتیبی که بین اسب سیاه و اسب قهوه ای فرق است، بین سرمایه داری ایران و سرمایه داری پرتقال هم فرق است. یعنی فرقی که هیچ تفاوتی جدی در ساختارهای اقتصادی و سیاسی آنها و ویژگی های متمایزی بین این دونوع سرمایه داری ایجاد نمی کند. در این دیدگاه دول سرمایه داری همه یکی هستند با رنگ های متفاوت. اشاره به « کار ارزان » در ایران نه برای ترسیم استثمار نیروی کار ارزان بمثابه تفاوت جدی اقتصاد سرمایه داری ایران و پایه مادی استبداد سیاسی در آن، بلکه برای این تاکید است که اگر بین ایران و پرتقال فرقی هست، این فرقی از همان فرق های کلی است و صرفا از تفاوت رنگ هاست. چرا که بهرحال هر دو کشور سرمایه داری از یک « منطق » تبعیت می کنند و در هر دو « کارگر در جامعه ثروت تولید می کند.» چیزی که در این تردستی زبانی گم شده و محو شده است همانا استبدادی بودن دولت طبقه سرمایه دار در ایران است که بر بنیاد استثمار نیروی کار ارزان قرار دارد. اکنون جمهوری اسلامی نه به عنوان دولت استبدادی طبقه سرمایه دار، که با هر « کاستی » اما به عنوان دولت سرمایه داری همردیف امثال دولت پرتقال تصویر می شود.

 

– « نمیدانم چرا یک عده از چپ ها دایه مهربانتر از مادر شده اند. که این سرمایه داری نیست.  این منطق، منطق بورژوازی در همه جا است. بورژوا می گوید سرمایه داری در اصل خوب است اما این سرمایه داری نیست، سرمایه داری واقعی و خوب آن شکلی است که من می گویم. سرمایه داری که رفاه می آورد، سرمایه داری که خوشبختی می آورد، سرمایه داری که در آن بیکاری نیست، سرمایه داری که در آن فقر و فلاکت نیست، سرمایه داری که در آن استبداد نیست، اختناق نیست. این تصویر سرمایه دار مخالف از سرمایه داری حاکم در ایران است. تصویر کسی است که میخواهد بر اساس «کاستی» های سرمایه داری حاکم، برای خودش پایه بسازد.»

 

اگر چپی هست که میگوید در سرمایه داری بیکاری و فقر و فلاکت و استبداد و اختناق نیست، حرف بیهود می زند و بیخود چپ است. اما به گفته بالا که خوب دقت می کنیم می بینیم برخورد به این چپ خود ساخته پوششی است برای طرح و پیشبرد سیاستی دیگر. آن سیاست اینستکه اولا، فقر و فلاکت واستبداد و اختناق موجود در ایران را عموی نموده و شامل همه دول سرمایه داری می سازد تا وضعیت برجسته و متمایز جمهوری اسلامی کم رنگ شود. دوما اینها را به « کاستی » هایی تنزل می دهد که در همه کشورهای سرمایه داری موجودند. سوما تاکید بر وجود بیکاری و فقر و فلاکت و استبداد و اختناق در جمهوری اسلامی، بیش از آن « کاستی » های عمومی در همه جا، را به بامبولها و حقه ها و « تصویر سرمایه دار مخالف از سرمایه داری حاکم در ایران » (یعنی سرمایه دار مخالف جمهوری اسلامی) نسبت می دهد که « میخواهد بر اساس کاستی های سرمایه داری حاکم، برای خودش پایه بسازد. » به این ترتیب شرایط فقر و فلاکت و بی حقوقی و ناامنی و بی حرمتی عظیم و بی سابقه ای که به طبقه کارگر ایران تحمیل شده است کاملا انکار می شود. یعنی همه آن شرایطی که مستقیما نتیجه اقتصاد سرمایه داری مبتنی بر استثمار نیروی کار ارزان و انقیاد طبقه کارگر برای تامین آن است یکسره تخطئه می شود. همچنین استبداد دولت طبقه  سرمایه دار ایران که بیش از سه سی سال دهها میلیون توده طبقه کارگر و اقشار تحت ستم را زیر سرکوب خونبار خود قرار داده است را با  « وجدان » آسوده و چرخش قلم به « «کاستی» های سرمایه داری حاکم » بدل می شود.

 

از این دست اظهارات و گفته ها از جانب طرفداران « دولت متعارف » زیاد هست اما همین اندازه بخوبی نشان می دهد که اگر چه ایشان به هرحال به سرمایه داری بودن جمهوری اسلامی اذعان دارند، اما در همانحال آنرا با دیگر دول سرمایه داری همسان نموده  و خصلت استبدادی و فوق ارتجاعی این دولت سرمایه داری را تخطئه و کتمان می کنند. به اینترتیب یک جمهوری اسلامی تبرئه شده از خصلت استبدادی و ارتجاعی اش و همسان شده با دیگر دول سرمایه داری را در برابر ما قرار می دهند.

 

جمعبندی از این مجادله

 

در این قسمت دو رویکرد انحرافی در برخورد به جمهوری اسلامی را بررسی کردیم و دیدیم که یکی تحت عنوان « دولت غیرمتعارف » معتقد است که جمهوری اسلامی دولت طبقه سرمایه دار نیست، و دیگری تحت عنوان « دولت متعارف » معتقد است که جمهوری اسلامی دولت طبقه سرمایه دار است مثل همه دول سرمایه داری در دنیا. همچنین گفتیم که اگر رویکرد اولی ماهیت طبقاتی جمهوری اسلامی را کتمان می کند، رویکرد دوم نیز خصلت استبدادی و ارتجاعی این دولت طبقه سرمایه دار را تخطئه می نماید. اینجا با این حقیقت مواجه می شویم که چنانچه درک هر دو سوی این مجادله از سرمایه داری بر تعیین کننده گی تضاد کار و سرمایه و نفس وجود موقعیت تحت استثمار طبقه کارگر بنا شده باشد، یعنی از موضع طبقه کارگر تحت اسثتمار و ستم سرمایه داری ایران به دولت آن نگاه کنند و آنرا بررسی نمایند، آنگاه بسادگی قابل درک است که جمهوری اسلامی دولت استبدادی طبقه سرمایه دار ایران است که هم استثمار طبقه کارگر را سازمان داده است و هم آنرا بر پایه استثمار وحشیانه نیروی کار ارزان و انقیاد خونبار طبقه کارگر برای تامین آن بنا نموده است. بنابراین کتمان و تخطئه دو عنصر حیاتی و تعیین کننده در برخورد به دولت در ایران، یعنی ماهیت سرمایه دارانه و خصلت استبدادی آن،  از طرف هر دوسوی این مجادله تنها نشانگر اینست هر دو از موضع بخش های مختلف طبقه سرمایه دار به دولت نگاه کرده و آنرا تبیین می کنند. یکی از موضع سرمایه داران ناراضی از جمهوری اسلامی آنرا « غیرمتعارف » می نامد، و دیگر از موضع سرمایه داران راضی و خرسند از رژیم آنرا « متعارف » می داند. به اینترتیب کل مجادله «دولت غیرمتعارف» و «دولت متعارف» به لحاظ نظری مجادله ایست بین مواضع اقشار مختلف سرمایه در قبال دولت شان و هیچ ربطی به طبقه کارگر و مبارزه اش علیه طبقه سرمایه دار و دولت آن ندارد.

 

اما این بحث برای طرفین آن استنتاجات سیاسی بهمراه دارد و  اساسا یک وجه مهم بحث برای هر یک همین نتایج سیاسی می باشد. طرفدارن « دولت غیرمتعارف » مقتقدند در کنار دلایل سیاسی و اجتماعی و انسانی برای سرنگونی جمهوری اسلامی همچنین « غیرمتعارف » بودن آن برای سرمایه داری بحران های آنرا لاینحل و سرنگونی آنرا به امری محتوم بدل می سازد. اما نزد آنها عامل «غیرمتعارف» بودن رژیم برای سرنگونی آنقدر برجسته و مهم وتعیین کننده است که نفی این عامل به تنهایی به معنای نفی سرنگونی خواهد بود. لذا به نظر می آید که نارضایتی بخشی از بورژوازی ایران از جمهوری اسلامی نقطه عزیمت این طیف برای سرنگونی رژیم است. در غیر اینصورت می شد همانطور که ما معتقدیم  پذیرفت که جمهوری اسلامی دولت طبقه سرمایه دار ایران است و هیچ چیز غیرمتعارفی هم ندارد اما سرنگونی آن همچنان ضروی و عاجل و مبرم است چرا که این دولت استبدادی طبقه سرمایه دار است که بر پایه استثمار نیروی کار ارزان قرار دارد. بهرحال نقطه عزیمت های مختلف برای سرنگونی رژیم بر ترکیب و صفبندی نیروهای سرنگون کننده تاثیر بسیار خواهد داشت. استراتژی نقطه عزیمت کارگری برای سرنگونی جمهوری اسلامی بر اتحاد طبقه کارگر و اقشار تحت ستم و تحت هژمونی و رهبری طبقه کارگر که انقلاب برای سرنگونی را به عنوان نقطه آغاز و جزیی از انقلاب کارگری و متصل به آن پیش می برد تاکید می کند. اما نقطه عزیمت برای سرنگونی از موضع اقشار ناراضی سرمایه، بلافاصله امر هژمونی و رهبری طبقه کارگر بر انقلاب برای سرنگونی را کنار می گذارد و رابطه سرنگونی با انقلاب کارگری را قطع می کند و استراتژی برای سرنگونی را با اتکا به طبقات غیر کارگر دنبال می نماید.

 

طرفداران « دولت متعارف » اما با همسانسازی جمهوری اسلامی با دیگر دول سرمایه داری و  تخطئه استبدادی بودن این دولت طبقه سرمایه دار در ایران، امر سرنگونی آنرا بکلی از دستور خارج و نفی می کنند. اینها البته گاها از انقلاب کارگری یاد می کنند اما « انقلاب کارگری » شان مطلقا ربطی به امر سرنگونی ضروری وعاجل  و مبرم جمهوری اسلامی ندارد. این « انقلاب کارگری » به عنوان چیزی صرفا اعتقادی طرح می شود و آنقدر کلی و دست نیافتنی است و ضمنا شامل همه جا می باشد که هیچگونه موضوعیت امروزی آنهم در ایران ندارد. بنابراین طیف طرفداران « دولت متعارف » در سیاست روز و تحت سیطره جمهوری اسلامی به جریانی راست تبدیل شده اند. جریانی که عملا با کتمان خصلت استبدادی جمهوری اسلامی، تخریب سرنگونی طلبی، تخطئه انقلابیگری، حملات بی جا و تخریبی و مکرر به چپ رادیکال، ستیز علیه جنبش آزادیخواهانه مردم تحت ستم، حمایت از سیاست ضد کارگری حذف یارانه ها، حمایت بی دریغ از مطالبه ضد کارگری شرکت در « کمیسیون اختصاص یارانه های مجلس شورای اسلامی »، « خانه ملت » نامیدن این مجلس و دفاع جانانه از ایجاد سندیکاهای دست راستی، و فریب کارگران نسبت به احمدی نژاد که در دوره وی گویا وضع آنان بهتر شده است، مستقیا جمهوری اسلامی را تطهیرکرده و خاک در چشم طبقه کارگر ایران پاشید.

 

در پایان این قسمت لازم به تاکید است که طرفداران « دولت متعارف » بر سرمایه داری بودن جمهوری اسلامی تاکید می کنند اما استنتاجات سیاسی آنان عمیقا راست روانه و بر ضد منافع آنی و آتی طبقه کارگر است. لذا رشد و پیشروی مبارزه طبقه در گرو رد و طرد این نوع سیاست هاست. در مقابل اما  طرفداران « دولت غیرمتعارف » اگر چه ماهیت طبقاتی جمهوری اسلامی را کتمان می کنند، اما بر ضرورت سرنگونی جمهوری اسلامی از موضعی چپ تاکید و پافشاری دارند. این سرنگونی طلبی چپ با همه نقصانها و ناروشنی طبقاتی که با خود دارد سیاستی پیشرو و انسانی و شرفتمندانه  است. بنابراین به عنوان یک جمعبندی فشرده اگر سیاست « دولت متعارف » با کرنش و تمکین به ارتجاع اسلامی حاکم کاملا در صف مقابل طبقه کارگر قرار میگیرد، اما سیاست « دولت غیرمتعارف » با مبارزه آشتی ناپذیر برای سرنگونی همین ارتجاع در سمت طبقه کارگر و یاران آن ایستاده است. ادامه دارد.

 

امیر پیام

9 آذر 1390

30 نوامبر 2011

****************************************************

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Advertisements

دسامبر 27, 2011 - Posted by | Uncategorized

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: